دختر سرزمین بودا
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
208
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
+230 días
Archivo de publicaciones
امروز متوجه حساسیت شدیدم به موضوعات زنستیزانه و مردسالاری شدم. گرچه از خیلی پیشتر شاهد این حساسیت در خودم بودم، ولی اینکه هر روز بیشتر میشود برایم جالب است.
خیلی سریع در برابر آدمهایی که این حس را برایم ایجاد میکنند گارد میگیرم و حالم را بد میکنند، چون دیدن آدمهایی با چنین افکاری خیلی آزاردهنده است. متأسفانه در جامعه ما هر روز بیشتر شاهد آدمهایی با این دیدگاهها هستیم.
در مقابل، آدمهای فهمیده، آدمهایی که خیلی دورتر از این دیدگاهها ایستادهاند، چقدر امن و ستودنیاند.
بیایید با هم آگاهیمان را در مورد دیدگاههای درست و اشتباه نسبت به جنسیت بیشتر کنیم و از دیدگاههای اشتباه فاصله بگیریم، تا حتی یک زن دیگر هم شاهد چنین تجربه های نباشد.🌱
دارم به این فکر می کنم که پنج سال تدریس، آن هم درست موقع که خودم نوجوان بیش نبودم برایم پر بود از سختی ها و چالش ها، اما یکی از نتایج که روی شخصیتم داشت این بود که آن سال ها مرا به انسان صبورتری تبدیل کرد. مثلا دیدار و شناختن انسان های متفاوت، از سنین متفاوت و اخلاق متفاوت مرا قدرت بیشتری برای تحمل و صبوری داده است که اکنون از این بابت خرسندم.
دو روزی است بجای فرار از اندوه ها، تلاش می کنم تصمیمات آگاهانه جهت کمرنگ کردن شان بگیرم. میدانم گاهی وقتی خیلی خوب نباشیم، مغز ما خیلی ما را به سوی راه حل های موثر هدایت نمی کند، اما گاهی نوشتن یا فهمیدن کار های که در موقع حال بد ما کمک می کنند میتواند موثر باشد. مثلا گوش دادن به پادکست های مرتبط به افکار یا حال مان، انجام مدیتیشن و یوگا (در حد پنج دقیقه هم موثر است)، و یا نوشتن ژورنال و یا افکار مان.. یا شاید کلی کار های دیگر... یاد بگیریم خودمان را خودمان نجات دهیم، اکثر وقت ها کسی برای نجات مان نمی آید..🤍
من گریستهام، آری مدتی است که با هر ضربه کوچکی، با هر بهانه اندکی به گریه میافتم. دوست من، دلم زخم دارد. همین.
نامه سیمین بهبهانی به منصور اوجی
آهنگ های که دوست دارید را اینجا بفرستید با هم گوش کنیم.
لینک ناشناس:
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6578258808
گاهی فکر می کنم که چطور شد این همه درست موقع جوانی ما رخ داد؟ چطور از آن به این رسیدیم؟ پنج سال عمر زمانی خیلی زیادی است. اگر من هفتاد سال یا هشتاد سال زنده باشم و ده یا بیست سال را اگر نوجوان و جوان باشم تو تقریبا ۱/۳ یا۱/۴ حصه جوانی مه حیف کردی. من میتوانستم از پانزده تا بیست سالگی خیلی زندگی کنم ولی فقط دوام اوردم که از بین نرم. عقده زندگی نکرده ام را سال ها شاید جبران نتوانم.
میگویند این شرایط که فقط سر ما نیامده سر همه آمده، منم میدانم و ای اوج بدبختی همه ماست....
شاید این افکار، این تجارب، این عمل ها همه جز تکامل من در این سال هاست...
شاید این ها باید اتفاق بیافتد تا من، من سال های بعد شوم...
