es
Feedback
کـریـسـتـال کـیـانـوش 🐚

کـریـسـتـال کـیـانـوش 🐚

Ir al canal en Telegram

"من زندگی به‌خاطرِ مُردن نمی‌کنم" «عفیف»

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
219
Suscriptores
Sin datos24 horas
+77 días
+830 días
Archivo de publicaciones
Nusrat Fateh Ali khan

Repost from N/a
photo content

دل من مثل چوب در آتش دل من چون غروب... در آتش #مجیدخاکسار
دل من مثل چوب در آتش دل من چون غروب... در آتش #مجیدخاکسار

با خونم، حال کرده‌ای دیوانه! انگار کمال کرده‌ای دیوانه! گفتی که: -«توهم خونِ مرا نوش بکن» -من را چه خیال کرده‌ای دیوانه!؟ حمزه عابر

یک روز مرا غمِ نهان، خواهد کشت اندوهِ جهانِ خفقان خواهد کشت «دنیا گذران و غم دنیا گذران» من را گذران‌درگذران خواهد کشت حمزه عابر

صدا: حسن آذرمهر شعر: عفیف باختری

این چند‌تا طراحی هم تقدیم عزیزانِ شاعر! بهرام "هیمه" مجید "خاک‌سار" حمزه "عابر" سخی "امیری" کریستال "کیانوش" فرخنده "عیار"
+6
این چند‌تا طراحی هم تقدیم عزیزانِ شاعر! بهرام "هیمه" مجید "خاک‌سار" حمزه "عابر" سخی "امیری" کریستال "کیانوش" فرخنده "عیار"

چو آفتاب، سویم که می‌آمد شیشه‌‌ها جرأتِ ایستادن میان‌مان را نداشت کریستال کیانوش
چو آفتاب، سویم که می‌آمد شیشه‌‌ها جرأتِ ایستادن میان‌مان را نداشت کریستال کیانوش

گنجشک‌های هر درختی مرده در جیبم یعنی که جنگل دست خود را برده در جیبم ابراهیم امینی

دیروز و امروز.🌷❄️
+1
دیروز و امروز.🌷❄️

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدی
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم وحشی‌بافقی

آیا بهتر نبود که می‌رفت و در قبرِ خود می‌خوابید و می‌گذاشت رویش خاک بریزند؟ بدون وحشت، از خدا می‌پرسید که آیا واقعاً خیال می‌کند مخلوقاتش از آهن درست شده‌اند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند؟! ‌ گابریل گارسیا مارکز

به خواهرم کریستال "کیانوش" که نامش در حافظه‌ی روز‌های سختِ من، ثبت است. "قربانِ چشم‌های ترت خوب می‌شوی" هرچه که شد فدای سرت، خوب می‌شوی هی زخم پشتِ زخم اگر مانده بر دلت دریای خون شده جگرت، خوب می‌شوی گیرم که درد دیده‌ای از دستِ روزگار گیرم شکسته شد سپرت، خوب می‌شوی فصلِ سیاه می‌رود و رقص می‌کنند پروانه‌ها به دور و برت، خوب می‌شوی پر می‌کَشی دوباره به دامانِ آسمان هرچند پر‌پر است پرت خوب می‌شوی باور نکن که قسمت تو ناامیدی است بشنو که کرده‌ام خبرت! خوب می‌شوی باران ز روی آیینه‌ات پاک می‌کند گَردی که ساخته کدرت، خوب می‌شوی غمگین مشو شگوفه‌ی من! می‌رسد بهار تک‌تک تتک به پشتِ درت، خوب می‌شوی سوشیان

رودین با دست به پنجره اشاره کرد و گفت: «نگاه کنید، آن درخت سیب ‌را می‌بینید؟ شاخه‌های آن از سنگینی بار و کثرت سیب‌ها شکسته است. این نشانه‌ای غیرقابل انکاریست از نبوغ…» ناتیلیا در جواب گفت: «شاخه‌های درخت چون تکیه‌گاهی نداشتند، شکستند. ناتالیا آلکسی‌یونا، من منظور شما را فهمیدم، اما برای یک انسان پیدا کردن این تکیه‌گاه کار آسانی نیست…» #رودین #ایوان_تورگینف #آلک_قازاریان

شعر زبان خدایان است. من خودم به شعر علاقه‌ای زیادی دارم. ولی شعر تنها منحصر به کلام نیست. به هر جای اطراف ما که نگاه کنید، شعر است و شعر… به این درخت‌ها نگاه کنید، به این آسمان، از همه طرف نفسِ زیبایی و زندگی برمی‌خیزد. جایی هم که زیبایی و زندگی باشد، شعر و شاعری هم هست. #رودین #ایوان_تورگینف #آلک_قازاریان

خودپسندی درست مثل خودکشی است. یک فرد خودپسند عین تک درخت بی بار و بی حاصل خشک و نابود می شود ولی عزت نفس وقتی که بدل به کوشش
خودپسندی درست مثل خودکشی است. یک فرد خودپسند عین تک درخت بی بار و بی حاصل خشک و نابود می شود ولی عزت نفس وقتی که بدل به کوشش در راه تکامل و پیشرفت می گردد مبدل به سرچشمه تمام عظمت ها می شود… آری! انسان باید حس خودخواهی ابدی را در خود بکشد تا شخصیت اش با تمام قدرت نمایان گردد! #رودین #ایوان_تورگینف #آلک_قازاریان