es
Feedback
کـریـسـتـال کـیـانـوش 🐚

کـریـسـتـال کـیـانـوش 🐚

Ir al canal en Telegram

"من زندگی به‌خاطرِ مُردن نمی‌کنم" «عفیف»

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
219
Suscriptores
Sin datos24 horas
+77 días
+830 días
Archivo de publicaciones
خودپسندی درست مثل خودکشی است. یک فرد خودپسند عین تک درخت بی بار و بی حاصل خشک و نابود می شود ولی عزت نفس وقتی که بدل به کوشش
خودپسندی درست مثل خودکشی است. یک فرد خودپسند عین تک درخت بی بار و بی حاصل خشک و نابود می شود ولی عزت نفس وقتی که بدل به کوشش در راه تکامل و پیشرفت می گردد مبدل به سرچشمه تمام عظمت ها می شود… آری! انسان باید حس خودخواهی ابدی را در خود بکشد تا شخصیت اش با تمام قدرت نمایان گردد! #رودین #ایوان_تورگینف #آلک_قازاریان

چسان شگوفه کنم تا ترانه میله کند که من مزار گل سرخ در مزار استم سمیع حامد
چسان شگوفه کنم تا ترانه میله کند که من مزار گل سرخ در مزار استم سمیع حامد

گمشکو باز جشن نوبهار است گمشکو درد غربت بی شمار است در این نوروز نزدیکِ گل سرخ خودم اینجا و فکرم در مزار است کریستال کیانوش
گمشکو باز جشن نوبهار است گمشکو درد غربت بی شمار است در این نوروز نزدیکِ گل سرخ خودم اینجا و فکرم در مزار است کریستال کیانوش

می‌رسم ماتم‌زده هرسال از عیدی به عیدی می‌دوم دنبال شادیِ حقیقیِ بعیدی می‌دوم دنبال شادی کثیف و حقه‌بازی مثل یک ببرِ گرسنه، مثل ببرِ ناامیدی شعر می‌خوانم برای باد‌های وحشی دِه جمعِ‌مان جمع است زیر سایه‌ی رقصانِ بیدی زندگی تلویزیونیِ ناقص و دور و درازی‌ست نقش بازی می‌کنم در این تراژیدِ کمیدی قفل می‌ماند درِ عیش و وصالِ تو به رویم تا که پیدا می‌کنم خود را در این نقشِ کلیدی کاش نقش گربه‌ات را داشتم، آن‌گاه‌ گاهی لااقل روی سرم از لطف دستی می‌کشیدی روی رود مشکلاتت خواب کردم مثل یک پل از سرم رد می‌شدی به آرزویت می‌رسیدی دانه دانه دفن‌شان کردیم، من که گفته بودم- جوجه‌ها تا آخرِ پاییز می‌میرند، دیدی!؟ مجید خاک‌سار

شب و کوه و درختان زیر باران و باران زیر باران زیر باران خیابان در خیابان راه می‌رفت زنی با پای عریان زیر باران
رامین مظهر

حال و روزم را نپرس، این روزها بی‌حالی است جای تو مثل همیشه در کنارم خالی است حس یک زندانی دلتنگ را دارم فقط هر طرف که می‌روم در پیش رویم جالی است برف می‌بارد نمی‌بارد چه فرقی می‌کند سال‌ها شد این وطن بیگانه با خوشحالی است خانه تنها چاردیوار‌ی غرقِ در سکوت شهر هم یک شهر در خود رفته‌ی اشغالی است من به دنبال دلیلی‌ام برای گریه‌ام خاطر تو گریه کردن یک دلیل عالی است روی‌هم‌رفته سیاه و بی‌شمار و پیچ‌پیچ زندگی من شبیه موی‌ تو جنجالی است هیمه

کوچیدن را نمی‌خواستم از نارونی به صنوبری از آسمانی‌ به آسمانی آن دورها آن بالاها را نمی‌خواستم گنجشکی بودم کاش نشسته بر شانه‌های تو صدیق قطبی

هیچکس نمی‌تواند غم دل کس دیگر را بفهمد. برادران کارامازف داستایفسکی

احساس بیهودگی می‌کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه‌چیز به هم می‌خورد. نه من قرار بود به جایی برسم و نه کل دنیا. همه‌ی ما فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. _چارلز بوکوفسکی

کسی چه می‌داند، شاید این جهان، جهنم جهانی دیگر باشد. _کافکا

دوست ندارم کسی را برنجانم، این یکی از ضعف هایم است که بیشترین مشکل را برایم درست کرده _بوکوفسکی

تنها چیزی که از من دلجویی می‌کرد امید نیستی پس از مرگ بود. فکر زندگی دوباره مرا می‌ترسانید و خسته می‌کرد، من هنوز با این دنیایی که در آن زندگی می‌کردم انس نگرفته بودم، آیا دنیای دیگر به چه درد من می‌خورد؟ _صادق هدایت

باران میراث خانوادگی ما بود کوچک که بودم از سقف خانه ی ما میچکید بزرگ که شدم از چشمانم. - حسین پناهی

تا زمانی که زنی نتواند آزادانه در خیابان های شهر قدم بزند،بدون ترس از آزار یا تعرض،تمدن واقعی وجود ندارد. ویرجینیا وولف