MIND CHAT
Ir al canal en Telegram
یک پزشک که دوست داشت کفاش باشد 👞 محتوای غیرِ پزشکی؛ با تاکید روی «غیر» رزیدنتِ رشتهی خیالی ❤️💍
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
280
Suscriptores
+224 horas
+147 días
+4930 días
Archivo de publicaciones
279
گفتم منم با پیام دیشیم
مثل «کلئوپاترائه احتمالی»
بهتون یه چیز خوب
مثل دعا کردن رو یادآوری کنم
آخه بعضی وقتا یادمون میره که
یه کارایی مثل دعا و شکرگزازی کردن
میتونه آخرین سنگر ما
واسه بهتر کردن حالمون باشه
279
یک بزرگواری به پیام بالا ریاکشن خنده زد و لفت داد؛ اشکال نداره؛ اینجا دموکراسی برقراره؛ نوبت خندهی ما هم میرسه؛ ما هم یک روزی خواهیم خندید
279
وقتی رسیدم پارکینگِ بیمارستان، اینو روی ماشین بغلی دیدم :]
هیچ موقع نباید یادمون بره که چه خونهایی برای رهایی ایران از دست دیو ریخته شد و چه جوانهایی جونشون رو برای آزادی من و شما از دست دادن
سفر چرا؛ بمان و پسر بگیر
279
امروز از صبح که بیدار شدم، این آهنگ افتاده بود توی سرم؛ به محض اینکه نشستم توی ماشین دانلودش کردم و تا بیمارستان گوشش دادم؛ وقتی رسیدم پارکینگ بیمارستان...
279
#پیام_ناشناس
ممنون
ولی خودمونیما
کانالت نسبت به بقیه کانالای روزمره دانشجو پزشکی ها
اینقدر ساده و خودمونیه یکی نشناسه فکر میکنه جوشکاری مکانیکی چیزی هستی😂
279
یه دختر و یه پسر دانشجوی پزشکیِ پرانرژی و باحال که من در کانال یکیشون عضو هستم، از امروز تصمیم گرفتن دانشآموز قبول کنن و با همدیگه یه کار کوچولو و سالم رو شروع کنن و پیش ببرن
فارغ از هر موضوعی، اینکه تو و پارتنرت بشینید باهمدیگه فکراتونو بریزید روی هم و یه کاری رو شروع کنید و منبع درآمدی بسازید، خیلی بامزست؛ نشون میده که برخلاف اکثر رابطههای امروز، رابطههای بالغانه هم کم نداریم
موفق باشن
279
کانال یه آقای دکتر متخصص داخلی رو چند روزه که پیدا کردم و عضو شدم و به شدت این مرد توی این مدت کم به دلم نشسته؛ به دور از ریا و تکلف و زرزرهای رایج در کانالهای خیلی از پزشکا، خیلی قشنگ و با سادگیِ نوشتههاش باعث شده خوشحال باشم که همچین همکاری دارم
279
یه کانال دیگه رو اتفاقی دیدم که یه دختر شاید ۱۷-۱۸ سالست که به ۶-۷ زبان دنیا تسلط داره و به زودی برای ادامه تحصیل قراره مهاجرت کنه به چین
این کانال بیشتر از هر کانالِ انگیزشیای بهم انگیزه داد؛ این جنس آدما واقعا شایسته احترامن چون میتونن خیلییی زیاد الهام بخش باشن؛ اینکه یه انسان چقدر میتونه خفن باشه و تا چه حد میتونه بالا بره، واقعا سر ذوق آورده منو
279
یک کانال از اعضای کانالش پرسیده با اولین حقوقی که گرفتید چیکار کردید یا با اولین حقوقی که بگیرید قراره چیکار کنید؟
جواباش منِ بیحالِ بیخواب رو سر ظهری به ذوق واداشته
279
امروز دو نفر خیلی جدی داشتن درمورد کشف معدن طلا صحبت میکردن
یکیشون میپرسید اگه به شکل شخصی استخراج کنی بهتره یا با دولت شریک بشی؟
اون یکی میگفت شخصی دردسر داره
همون با دولت شریک شو یه سهمی بگیر و بکش عقب خودتو
279
اینجا بود که دور جدید مطالعمو شروع کردم
امروز چهلمین روزی بود که زنجیروار درس خوندم؛ کمترین مقداری که خوندم ۱ ساعت و ربع بوده؛ بیشترین مقداری که خوندم ۸ ساعت
جراحی ۱
جراحی ۲
جراحی ۳
قلب
روان
ریه
رادیولوژی
ارتوپدی
لیست بالا کتابهایی هست که توی این ۴۰ روز تموم شده؛ کیفیت بالایی نداشته مطالعم و تسلطم حدود ۳۰-۴۰ درصده؛ ولی خب! زمان زیادی مونده و هنوز میتونه بهتره بشه
279
«آهسته و پیوسته»
یک دو سالی میشه که وقتی تصمیم به انجام کاری میگیرم که یک پروسه طولانی و زمانبر داره [مثل کسب یک مهارت یا رژیم غذایی یا مثل الان که واسه دستیاری دارم میخونم] معیار کیفیت کارم «پیوسته بودن» و «لاکپشتی پیشرفت کردنه»
دیگه میدونم که «به دست آوردن» یک فرآیند «زمانبر» هست و در نهایت میزان «صبر و پایداری و تابآوری» پروگنوز یک تصمیم و مسیر طولانی رو مشخص میکنه
حالا دیگه ۹ ساله که در جنگ با MDD هستم؛ طبیعتاً این کمذوقی و هیجانِ پایین که همون anhedonia در حالت مزمن هست، یکی از سایدافکتهای همین MDD هست و حتماً دخیله در این میزان دوری از هیجان توی تصمیمها و مسیرهایی که طی میکنم
به هرحال، یا یک سایدافکت ناخوشایند و یا یک بلوغ روانی، نتیجش شده اینکه روی نشونههای کوچیک و همون پیشرفتهای لاکپشتی تمرکز کنم و دنبال دستاوردهای بزرگ در زمانهای کوتاه نباشم
باحاله
دوسش دارم
279
خلاصه اینکه چون این رشته وجود خارجی نداره، پس منم رزیدنت همین رشته هستم و وجود خارجی ندارم
279
خب چون خیالیه دیگه
واقعی نیست
دارم درس میخونم که رزیدنت بشم ولی نمیدونم رزیدنت چه تخصصی میخوام بشم
رشتهای که من توی تصوراتم دوسش دارم ترکیبی از ده تا تخصص مختلفه
مثلا مثل «پوست» که آفه
مثل «داخلی» که با دانش اصیل پزشکی درارتباطه
مثل «ارتوپدی» که خیلی زود میتونی حاصل تلاشت رو در بهبود مریض ببینی
مثل «جراحی» که خشنه
مثل «بیهوشی» که با همراه مریض سر و کار نداری
دوباره مثل «بیهوشی» که با مریض هوشیار هم خیلی سر و کار نداری
مثل «روانپزشکی» که رزیدنتهاش استیبلن
مثل «رادیولوژی» که توی یه اتاق خودت با خودت تنهایی
مثل «قلب» که همه جا چُسی بیای
مثل «نورولوژی» که مامان بابات فک کن تو پرفسور سمیعی هستی
مثل «زنان» که شاهد تولد باشم
مثل «چشم» که جراح باشم ولی جراحی نکنم
مثل «ENT» که همش آدمای خوشگل ببینم (از بانو عذرخواهی میکنم)
مثل «اورژانس» که مطب نداشته باشم ولی پولدار باشم
استثنائا «اطفال» جایی حتی در رشتهی خیالیِ من نداره
279
چند نفر توی چند روز گذشته پرسیدن رزیدنتی؟ گفتم نه رزیدنت نیستم
گفتن پس چرا رفتی توی بیو کانال نوشتی
«رزیدنتِ رشتهی خیالی»؟
