مُسَطِّع
Ir al canal en Telegram
فُروزِشگاهِ مُسَوَّده یِ آقازهیر. نمون برو چون خودمَم نیستم. مُسَطِّع: کسی که در حالِ شکستن است. http://t.me/HidenChat_Bot?start=770582253
Mostrar másIrán142 925La categoría no está especificada
248
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+2330 días
Archivo de publicaciones
248
ان شاء الله به موقع از توانایی هاتون مثلِ عکاسی و پذیرایی و نظمِ جلسه و میونداری استفاده میکنیم و باید بیاید پای کار.
اگه نیاید...
248
من وظیفه داشتم زمینه ای رو برایِ جمعِ مجازی فراهم کنم. وظیفه داشتم هماهنگی هاش رو با کمکِ دوستان انجام بدم که اونم صفر تا صدش رو دوستان انجام میدن و من کاره ای نیستم و زحمتش با اوناست. ما وظیفه مون همین بود.
شمام اگه کانال و پیجی دارید درگیرش کنین. بدونِ اینکه اصن اسمی از بنده یا کانالِ قداره بند بیارید. این هیئت، هیئتِ بچه هایِ مجازیه. دخیل کنین ظرفیت و استعداد هاتون رو در سبیلِ الله. ان شاء الله در ادامه هم از حضورتون بهره می بریم...
248
اما همین حضورِ حبیب، کلی عمه یِ سادات رو نوشتن خوشحال کرده و او برایِ حبیب سلام رسوند و براش دعایِ خیر کرد...
نه این بیرق! این بیرق که فعلا سالی یک جلسه ست. هر بیرقی! هر هیئتی! هر مجلسی! من و شما هم نریم حضرت صدیقه سلام الله علیها تنها هم شده کاراش رو انجام میده! ولی من و شما بریم! بریم و دستِ کمک برسونیم تا دلِ مادرش به حضورِ ما گرم بشه و برامون دعایِ خیر کنه...
248
سیدالشهدا در کربلا در ظاهر با هر چرتکه ای کشته ای میشد ولی برایِ حبیب نامه می نویسه که حبیب پاشو بیا! حالا حبیب هم جوانِ ۱۸ ساله هم نیست بابا! نقل شده اینقدر پیر بود که وقتی به نزدیکیِ اردویِ اباعبدالله رسید، یه چوب پشتِ کمرش قائم کرد و بست تا کمرش صاف شه و این اهلِ خیمه دلسرد نشن!
248
به مددِ مولا خودم جلسه داری میکنم و میخوام یه تجربَم رو باهاتون به اشتراک بذارم...
اون اوایلِ کارِ بیرق دو نفر بودیم برایِ تدارکِ جلسه. من و یکی از رفقا. من و اون صفر تا صدِ کار رو میکردیم و ۵۰۰ نفر میومدن جلسه و میرفتن و دوباره من و اون جمع میکردیم تا جلسه یِ بعد. بعد یواش یواش رفقایِ پایِ کار بیشتر شد در حالی که میتونستیم بازم کار رو دو نفری پیش ببریم ولی اومدنِ این بچه ها برامون دلگرمی بود!
دلگرمیه که چند نفرِ دیگه بیان و کنارت موانعِ برپاییِ روضه رو بردارن و چوبدارِ روضه باشن...
