ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

مُسَطِّع

مُسَطِّع

الذهاب إلى القناة على Telegram

فُروزِشگاهِ مُسَوَّده یِ آقازهیر. نمون برو چون خودمَم نیستم. مُسَطِّع: کسی که در حالِ شکستن است. http://t.me/HidenChat_Bot?start=770582253

إظهار المزيد
إيران142 925الفئة غير محددة
248
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
+2330 أيام
أرشيف المشاركات
وقتی هفتاد هشتاد باری رفتی راهیان نور:

شستن توالت ها هم با من✋

مردم سرِ سفره:

سیب زمینی قیمه هم اگه بود من سرخ میکنم هر کی بخواد برداره با اون ور کفگیر میزنم به دستش

مردم وقتی چایی رو میخورن:

چایی من فقط یه چایی دم کنم براتون عشششش کنید

بدین شکل ما میایم:

ان شاء الله به موقع از توانایی هاتون مثلِ عکاسی و پذیرایی و نظمِ جلسه و میونداری استفاده میکنیم و باید بیاید پای کار. اگه نیاید...

در چایی‌ خونه و یا پذیرایی من هم هستم هر کمکی بود بگید.

برای حمالی چایخانه قبلا گفتم من و خانومم نه به خاطر دوست داشتن بخاطر وظیفه

من وظیفه داشتم زمینه ای رو برایِ جمعِ مجازی فراهم کنم. وظیفه داشتم هماهنگی هاش رو با کمکِ دوستان انجام بدم که اونم صفر تا صدش رو دوستان انجام میدن و من کاره ای نیستم و زحمتش با اوناست. ما وظیفه مون همین بود. شمام اگه کانال و پیجی دارید درگیرش کنین. بدونِ اینکه اصن اسمی از بنده یا کانالِ قداره بند بیارید. این هیئت، هیئتِ بچه هایِ مجازیه. دخیل کنین ظرفیت و استعداد هاتون رو در سبیلِ الله. ان شاء الله در ادامه هم از حضورتون بهره می بریم...

اما همین حضورِ حبیب، کلی عمه یِ سادات رو نوشتن خوشحال کرده و او برایِ حبیب سلام رسوند و براش دعایِ خیر کرد... نه این بیرق! این بیرق که فعلا سالی یک جلسه ست. هر بیرقی! هر هیئتی! هر مجلسی! من و شما هم نریم حضرت صدیقه سلام الله علیها تنها هم شده کاراش رو انجام میده! ولی من و شما بریم! بریم و دستِ کمک برسونیم تا دلِ مادرش به حضورِ ما گرم بشه و برامون دعایِ خیر کنه...

سیدالشهدا در کربلا در ظاهر با هر چرتکه ای کشته ای میشد ولی برایِ حبیب نامه می نویسه که حبیب پاشو بیا! حالا حبیب هم جوانِ ۱۸ ساله هم نیست بابا! نقل شده اینقدر پیر بود که وقتی به نزدیکیِ اردویِ اباعبدالله رسید، یه چوب پشتِ کمرش قائم کرد و بست تا کمرش صاف شه و این اهلِ خیمه دلسرد نشن!

به مددِ مولا خودم جلسه داری میکنم و میخوام یه تجربَم رو باهاتون به اشتراک بذارم... اون اوایلِ کارِ بیرق دو نفر بودیم برایِ تدارکِ جلسه. من و یکی از رفقا. من و اون صفر تا صدِ کار رو میکردیم و ۵۰۰ نفر میومدن جلسه و میرفتن و دوباره من و اون جمع میکردیم تا جلسه یِ بعد. بعد یواش یواش رفقایِ پایِ کار بیشتر شد در حالی که میتونستیم بازم کار رو دو نفری پیش ببریم ولی اومدنِ این بچه ها برامون دلگرمی بود! دلگرمیه که چند نفرِ دیگه بیان و کنارت موانعِ برپاییِ روضه رو بردارن و چوبدارِ روضه باشن...

هم آقایون هم خانم ها. فرقی نداره...