ضمایم
Ir al canal en Telegram
ادبیات و جامعه شناسی
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
274
Suscriptores
-124 horas
+107 días
+1030 días
Archivo de publicaciones
274
این کتاب چنانکه نویسنده بلخی اش خاطر نشان کرده است نخستین کتاب فرهنگ واژگان به پارسی است.
نویسنده که اهل بلخ بوده معنای واژگان را به پارسی شرح داده و در جاهای معادل آن را در زبان هندی نیز بکار بسته است.
نویسنده در هر فصل یک حروف الفبا را بکار گرفته و واژگان را به اساس حروف الفبا پیش می برد. مثلا الف را انتخاب می کند بعد الف را با حروف الفبا ادامه می دهد همانطور ب و پ و ت را.
این کتاب پر بار و قطور توسط محمد بن قوام بن رستم بدرخزانه ی بکری بلخی در ۷۹۵ قمری یعنی ۶۵۰ سال قبل نوشته شده است.
274
ما شهر را فقط با ساختمانهایش نمیشناختیم، با نامهایش میشناختیم. پیشِ کفترا، چهارباغ روضه، باغ زنانه، دایرهفروشی، بیهقی، خجندیان، پل هوایی، سفر بخیر، دروازهی بلخ، دروازهی شادیان، دروازهی تاشقرغان، کوچهی خالهگل، کوچهی قابله پروین، تهِ توت، سرِ نهر توپ، شادیان... اینها فقط نام نه، که بخشی از حافظه و نشانی شهر بودند.
سالها میگفتیم: «پیشِ بیهقی میبینمت.» همین یک جمله کافی بود، همه میفهمیدند کجا.
ما بلخیها آن ساختمان ساده، یکمنزله و فیروزهای رنگ را دوست داشتیم. شاید برای دیگران فقط یک کتابفروشی بود، اما برای ما نشانی از شهر، خاطره و عشق به کتاب بود.
امروز آن را ویران کردند.
درد ما فقط فرو ریختن یک ساختمان نیست. درد این است که هر بار یکی از این نامها از بلخ کم میشود، بخشی از تاریخ، فرهنگ و حافظهی ما هم کم میشود.
انگار هر چه با کتاب، دانایی، فرهنگ و روشنی پیوند دارد، یکییکی از ما گرفته میشود. اول دروازه مکاتب را به روی دختران بستند، بعد کتابها را سانسور کردند، بعد کتابفروشیها را از میان برداشتند. گویی هرچه بوی آگاهی بدهد، باید نابود شود.
غمانگیزتر اینکه ما را ویران میکنند و صدایمان هم به جایی نمیرسد. یکییکی نشانههای شهرمان را از ما میگیرند و ما فقط نظارهگر میمانیم.
امروز، یکی از زیباترین نامهای بلخ را از زبان شهر گرفتند.
لیلی غزل
274
تابستان سال ۱۴۰۰ کتاب کافکا در ساحل از هاروکی موراکامی را می خواندم؛ جزئیات کامل کتاب از ذهنم رفته ست اما یک حرفی دارد که آن حرف کامل یادم است:
از طوفان که بیرون آمدی دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهادی. معنی طـــوفــــان همین است!
کافکا در ساحل هاروکی موراکامی
274
آهنگی می شنوم که "حسن شماعی زاده" می خواند. قرار بود این آهنگ را فرهاد مهراد بخواند اما آهنگساز آهنگ را به حسن شماعی زادهداد.بعد ها گوگوش هم این آهنگ را خوانده.
اسم آهنگ "مرداب"است.
این آهنگ در واقع روح مرا می خراشد؛ شعر از زبان مردابی حرف می زند که یکروز می خواست دریا شود.
من با مرداب هم ذات پنداری می کنم. شاید این حکایت من است؛ افتاده جایی، بی حرکت و دور از دریا شدن در وسط بیابان سخت و بی سکنه.
274
مینی سریالی به اسم "Genius" وجود دارد که توسط شبکه نشنل جئوگرافیک ساخته شده و هر فصل درباره زندگی یک نابغه است. فصل اول این سریال که درباره "آلبرت انشتین" است را در تلویزیون جیم در سال ۲۰۲۰ دیده بودم. سال قبل فصل دوم آن که درباره "پابلو پیکاسو" است را دیدم. امروز خوشبختانه دو فصل دیگر آن را یافتم؛فصل سوم درباره زندگی خواننده و ترانه سرای سیاه پوست آمریکایی "آرتا فرانکلین" است که درباره اش چیزی نمی دانم. فصل چهارماما درباره زندگی مبارزان برابری طلب "مالکوم اکس ومارتینلوترکینگ" است.
قصد دارماول فصل چهارم را ببینم بعد فصل سوم را.
274
اوایل زمستان ۱۳۹۸
خیابان بیهقی با نمای از "کتابفروشی بیهقی" با کتاب "جنایت و مکافات" به دست.
274
+1
با تاسف ساختمان قشنگی که بر نمای شهر و زیبایی آن می افزود و خیابان آن اسم خود را از حضور این کتابفروشی گرفته بود دیگر حضور نخواهد داشت و ویران می شود.
ممکن است که پس از ویرانی ساختمان،اسم خیابان نیز عوض شود و اسم "بیهقی" از آن برداشته شود اما برای مردم مزار و کسانی که در مزار درس خواندند و چند صباحی در آن به سر بردند،نبودن این ساختمان به مثابه نا مکان بودن حافظه تاریخی و قصه های شان است؛ قصه های که مکان ندارد.
274
ابوحامد غزالی وقتی دانشجو بود در سفر برگشت از نیشاپور، با قافله ی همراه شد. در راه بر قافله حمله شد و همه چیز قافله را دزد ها بردند؛ در این میان کتابچه ی یاداشت های درسی غزالی را نیز سارقین با خود گرفتند.
غزالی هر چه تلاش کرد که کتابچه را پس بگیرد اما موفق نشد تا اینکه با دزد ها راه افتاد تا مگر بتواند رئیس قافله ی دزدان را قناعت دهد و کتابچه را بگیرد.
وقتی دزد ها نزد رئیس خود برگشتند قصه ی غزالی را نیز گفتند. رئیس دزد ها غزالی را پیش خود خواست و گفت : چرا این کتابچه را می خواهی ؟
غزالی گفت :در آن دانشی است که آموخته ام. بی آن هیچم.
رئیس دزد ها گفت : دانشی که با دزدی شدن کتابچه ات از بین برود چه دانشی است؟
این جواب بر غزالی گران آمد و خواست برگردد، رئیس دزد ها صدا زد :کتابچه را می توانی بگیری!
غزالی گفت : دگر نیازی به آن ندارم.
274
خدا رفیقی مثل عصمت به همه نصیب کند. خودش میاید غذا می پزد و ما را از حضورش مستفید می گرداند.
بدی اش زیادست اما بر خوبی آشپزی کردنش نمی چربد
274
عصمت گفت رمان "کوه جادو" را در زمستان باید خواند.
گفتم در تابستان لذت خودش را دارد.
گفت تم رمان،زمستانی است.
گفتم برای همین لذت بخش است که از گرمای مزار به سرمای کتاب کوه جادو پناه برد.
274
رُوحٌ تَرَدّدَ فی مثلِ الخِلالِ إذا
أطَارَتِ الرّیحُ عنهُ الثّوْبَ لم یَبنِ
جانی که در (جسم) هم چون خلال من، در گذر اسـت، اگـر بـاد بیاید و جامـه را
بر کند، (چیزی از جسم) آشکار نگردد
متنبی
274
أینَ فَضلی إذا قَنِعتُ من الدّهـرِ
بعَیشٍ مُعَجَّلٍ التّنکیدِ
اگر من از دست روزگار به این زندگی پر از شقاوت و نکبت قانع بشوم پس چه فضلی بر دیگران دارم؟!
متنبی
274
این ها قطع شان جیبی اند و من خوشحال از اینکه در جیب کالایم جا می شوند؛این طرف و آن طرف بردن شان راحت است.
274
.
حسنک گفت: «سگ ندانم که بوده است، خاندانِ من و آنچه مرا بوده است از آلت و حشمت و نعمت جهانیان دانند. جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کارِ آدمی مرگ است، اگر امروز اجل رسیده است کس باز نتواند داشت که بر دار کُشند یا جز دار، که بزرگتر از حسین علی نِیَم....»
📕تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی
