Critical Inquiry
Ir al canal en Telegram
- Critical Research in Science - Neuroscience - Criticism of Pseudoscience and Research Misconduct ID: @Eyes_deceive
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
134
Suscriptores
Sin datos24 horas
-2077 días
-39930 días
Archivo de publicaciones
نوروفلسفه چیست و چگونه آغاز شد؟
در این مقاله پاتریشیا چرچلند( بنیانگذار رشته نوروفلسفه) خاستگاه و منطق نوروفلسفه را شرح میدهد و استدلالهای فلسفی مبنی بر اصولا توضیح ناپذیربودن آگاهی از راه عصبشناسی را نقد میکند.
📘 کتاب Seeing the Mind از Stanislas Dehaene که از سرشناسترین نوروساینتیستهای شناختی جهان است.
این کتاب یک درسنامهی مقدماتی نیست. اثری بصری است که در قالب دهها موضوع کوتاه و با تکیه بر نمودارها و تصاویر علمی بهعنوان بار اصلی محتوا، نشان میدهد ذهن چگونه در مغز مطالعه میشود: ادراک، توجه، زبان، خواندن و آگاهی.
برای دانشجو یا علاقهمند نوروساینس، علوم شناختی، روانشناسی یا پزشکی که پایهای اولیه دارد و قبل از ورود جدی به مقالات، یک نقشهی ذهنی تصویری از منطق کلی حوزه میخواهد مناسب است.
توجه شود که بعضی موضوعات مفاهیم نظری سنگینی دارند که فشرده ارائه شدهاند. این کتاب برای ساختن دید کلی عالی است اما جایگزین کتاب درسی یا منابع تخصصی روشهای تصویربرداری و تحلیل داده نمیشود.
بسیاری از پدیدهها به اشتباه بهعنوان اثرات دارونما در نظر گرفته میشوند
نخستین و منبع مهم سردرگمی درباره اثر دارونما در تعریف آن نهفته است. با جستجو در منبع برخط پابمد (PubMed) و درج واژه «placebo»، تقریبا ۲۳۰,۰۰۰ مقاله قابلیافت است و واژهی دارونما اغلب با اصطلاحات «effect» یا «response» همراه است. بیشتر این مقالات، به ویژه آنهایی که شامل کارآزماییهای بالینی هستند، از این واژهها بهگونهای نامناسب یا با معنایی بسیار گسترده و گیج کننده استفاده میکنند.
در واقع اگر از تعریف بیشتر مطالعات کارآزمایی بالینی پیروی کنیم، پاسخ و یا اثر دارونما چنین خواهد بود: پیامدی که در آن گروههایی از بیماران که دارونما (درمان غیرفعال) دریافت میکنند، یافت می شود. بسیار رایج است که عناوین مطالعاتی مانند
High rate of placebo responses in clinical trials on ...
یا
Analysis of the placebo response in clinical trials on ...
را بیابیم. با مرور این مقالات به زودی متوجه میشوید که بیشتر این مطالعات، سیر زمانی برخی نشانهها را در گروههای دارونما تحلیل میکنند. در حقیقت، کاهش یک نشانه در گروهی که دارونما دریافت کرده، میتواند به دلایل بسیاری مرتبط باشد که ربطی به اثر یا پاسخ واقعی دارونما ندارند.
بهبود خودبهخودی، خوگیری (عادتپذیری)، سوگیری بیمار و یا مشاهدهگر، اثرات مداخلات همزمان شناسایی نشده و بسیاری عوامل دیگر همگی پدیدههایی هستند که گاهی به عنوان اثرات دارونما در نظر گرفته میشوند. به عبارت دیگر اگر بهبود بالینی در گروهی از بیماران که دارونما دریافت کردهاند رخ دهد، بیشتر مطالعات این اثر را «اثر دارونما» یا «پاسخ دارونما» توصیف میکنند، صرفنظر از اینکه بهبود قابلانتساب به کاهش خودبهخودی شدت نشانه باشد یا به یک اثر روانزیستی(سایکوبیولوژیکال) واقعی دارونما که در آن مغز منفعت را پیشبینی می کند.
از آنجایی که این رایجترین منبع سوءتفاهم درباره اثر دارونما است، باید هنگام توصیف پیامد یک گروه دارونما در یک کارآزمایی بالینی، از اصطلاحات «اثر دارونما» و «پاسخ دارونما» چشمپوشی کرده و آنها را با واژه هایی مانند
improve-ment in the group that received the placebo
(بهبود در گروهی که دارونما دریافت کرده بودند)
جایگزین کنیم. به این ترتیب روشن میکنیم که آن دسته از بیمارانی که دارونما مصرف کردند بهبود یافتند هرچند که علت بهبود ناشناخته است. ممکن است به دلیل پسرفت خودبهخودی یک نشانه باشد، ممکن است به دلیل درگیری فعال واقعی مغز در پیشبینی پیامد باشد یا ممکن است نشاندهندهی گزارش سوگیرانهای از سوی بیماری باشد که میخواهد پزشک را خشنود کند.
بسیاری از پدیدهها به اشتباه بهعنوان اثرات دارونما در نظر گرفته میشوند
نخستین و منبع مهم سردرگمی درباره اثر دارونما در تعریف آن نهفته است. با جستجو در منبع برخط پابمد (PubMed) و درج واژه «placebo»، تقریبا ۲۳۰,۰۰۰ مقاله قابلیافت است و واژهی دارونما اغلب با اصطلاحات «effect» یا «response» همراه است. بیشتر این مقالات، به ویژه آنهایی که شامل کارآزماییهای بالینی هستند، از این واژهها بهگونهای نامناسب یا با معنایی بسیار گسترده و گیج کننده استفاده میکنند.
در واقع اگر از تعریف بیشتر مطالعات کارآزمایی بالینی پیروی کنیم، پاسخ و یا اثر دارونما چنین خواهد بود: پیامدی که در آن گروههایی از بیماران که دارونما (درمان غیرفعال) دریافت میکنند، یافت می شود. بسیار رایج است که عناوین مطالعاتی مانند
High rate of placebo responses in clinical trials on ...
یا
Analysis of the placebo response in clinical trials on ...
را بیابیم. با مرور این مقالات به زودی متوجه میشوید که بیشتر این مطالعات، سیر زمانی برخی نشانهها را در گروههای دارونما تحلیل میکنند. در حقیقت، کاهش یک نشانه در گروهی که دارونما دریافت کرده، میتواند به دلایل بسیاری مرتبط باشد که ربطی به اثر یا پاسخ واقعی دارونما ندارند.
بهبود خودبهخودی، خوگیری (عادتپذیری)، سوگیری بیمار و یا مشاهدهگر، اثرات مداخلات همزمان شناسایی نشده و بسیاری عوامل دیگر همگی پدیدههایی هستند که گاهی به عنوان اثرات دارونما در نظر گرفته میشوند. به عبارت دیگر اگر بهبود بالینی در گروهی از بیماران که دارونما دریافت کردهاند رخ دهد، بیشتر مطالعات این اثر را «اثر دارونما» یا «پاسخ دارونما» توصیف میکنند، صرفنظر از اینکه بهبود قابلانتساب به کاهش خودبهخودی شدت نشانه باشد یا به یک اثر روانزیستی(سایکوبیولوژیکال) واقعی دارونما که در آن مغز منفعت را پیشبینی می کند.
از آنجایی که این رایجترین منبع سوءتفاهم درباره اثر دارونما است، باید هنگام توصیف پیامد یک گروه دارونما در یک کارآزمایی بالینی، از اصطلاحات «اثر دارونما» و «پاسخ دارونما» چشمپوشی کرده و آنها را با واژه هایی مانند
improve-ment in the group that received the placebo
(بهبود در گروهی که دارونما دریافت کرده بودند)
جایگزین کنیم. به این ترتیب روشن میکنیم که آن دسته از بیمارانی که دارونما مصرف کردند بهبود یافتند هرچند که علت بهبود ناشناخته است. ممکن است به دلیل پسرفت خودبهخودی یک نشانه باشد، ممکن است به دلیل درگیری فعال واقعی مغز در پیشبینی پیامد باشد یا ممکن است نشاندهندهی گزارش سوگیرانهای از سوی بیماری باشد که میخواهد پزشک را خشنود کند.
🔵 تجربه (۲)
در قسمت قبل دیدیم که ذهن ما در پیشبینی آینده چندان بیخطا نیست؛ هم دوام هیجان خود را بیش از اندازه برآورد میکنیم و هم گاهی آینده را با «نسخه امروز» خود میسنجیم. اما این خطا وقتی درباره شادی و دستیابی به خواستهها صحبت میکنیم، شکل ملموستری پیدا میکند.
برای مثال، فردی را تصور کنید که سالها رؤیای خرید خانهای بزرگ را داشته و فکر میکند با رسیدن به آن، «واقعاً خوشبخت» خواهد شد. روز تحویل کلید، موجی از شادی را تجربه میکند؛ اما چند ماه بعد، خانه بخشی از زندگی روزمره شده و هزینهها، مسئولیتها و حتی یک همسایه ناسازگار وارد ماجرا شدهاند. خانه همان خانه است، اما تجربه زندگی در آن دیگر شبیه روز تحویل کلید نیست. ما اغلب شادیِ لحظه رسیدن را با کیفیت زندگیِ پس از رسیدن اشتباه میگیریم.
اما مسئله فقط پیشبینی نادرست دوام هیجان نیست. گاهی ما وضعیت فعلی خودمان را نیز بیش از اندازه به آینده منتقل میکنیم؛ پدیدهای که با عنوان Projection Bias شناخته میشود. جوان مجرد امروز با نیازها، اولویتها و تصویری که امروز از عشق، صمیمیت و خوشبختی دارد، میخواهد زندگی متأهلِ پنج یا ده سال بعد را تصور کند؛ در حالی که آن آدم آینده، دقیقاً همان آدم امروز نخواهد بود. ممکن است نیازها و اولویتهایش تغییر کنند، مسئولیتهایش افزایش یابند و حتی آنچه امروز برایش جذاب و خواستنی است، در آینده همان معنای امروز را نداشته باشد. تجربه جذابیت، میل و رضایت نیز از گذر زمان و تکرار بیتأثیر نمیماند.
به بیان سادهتر، ما گاهی با ذهنِ امروز، برای آدمِ فردا تصمیم میگیریم؛ غافل از اینکه ما فردا همان آدم امروز نیستیم.
بااینحال، هنوز یک پرسش باقی میماند: اگر از این خطاهای ذهنی آگاه باشیم، آیا شنیدن تجربه دیگران میتواند ما را از آزمودن همهچیز با زندگی خودمان بینیاز کند؟
احتمالاً نه.
ما میتوانیم درباره یک تجربه بارها بخوانیم، با آدمهای باتجربه گفتوگو کنیم و حتی از بهترین دادههای علمی استفاده کنیم؛ اما میان «دانستن درباره یک تجربه» و «زیستن آن» همچنان فاصلهای وجود دارد. در علم تصمیمگیری نیز میان آنچه انتظار داریم احساس کنیم، آنچه واقعاً تجربه میکنیم و آنچه بعدها از آن تجربه به یاد میآوریم، تمایز گذاشته میشود.
شاید یکی از محدودیتهای بنیادین ذهن انسان همین باشد: آینده را باید با مغزی تصور کنیم که هنوز آن آینده را زندگی نکرده است.
اما این بار، به جای ادامه دادن بحث با یک نظریه دیگر، میخواهم به سراغ یک داستان برویم؛ داستان زنی که بخش بزرگی از زندگی خود را بر اساس تصویری که از آینده ساخته بود پیش برد و بارها انتظار داشت رسیدن به «چیز بعدی» سرانجام او را به خوشبختی برساند.
زنی به نام اِما.
اِما بوواری، شخصیت اصلی رمان مشهور گوستاو فلوبر است؛ رمانی که بیش از یک قرن پیش نوشته شد، اما مسئلهای را روایت میکند که هنوز برای ذهن انسان کاملاً آشناست: فاصله میان آنچه انتظار داریم زندگی به ما بدهد و آنچه زندگی واقعاً به ما میدهد.
در قسمت بعد، وارد داستان «مادام بوواری» میشویم و ببینیم فلوبر چگونه، پیش از آنکه روانشناسی امروز زبان علمی آن را پیدا کند، این خطای انسانی را در زندگی اِما به تصویر کشیده است.
دکتر موسی عطازاده
ادامه دارد...
🌿
🔵 تجربه (۱)
برخی حقایق زندگی با کلام بهسادگی از فردی به فرد دیگر منتقل نمیشوند و تنها تجربه است که قادر به انتقال دقیق مفهوم آنهاست. ممکن است درباره مسئولیت، فقدان، شکست، عشق یا گذر زمان بارها از دیگران بشنویم، اما میان شنیدن یک حقیقت و درک عمیق آن فاصلهای وجود دارد.
این مسئله در بسیاری از تصمیمهای بزرگ زندگی دیده میشود؛ انتخاب شغل، مهاجرت، فرزندآوری، جدایی، سرمایهگذاری و تصمیمهای دیگری که آیندهای ناشناخته را پیش روی ما میگذارند. بااینحال، شاید آشناترین مثال آن ازدواج باشد.
یک متأهل به دوست مجردش میگوید: «دوست من، عجله نکن.» دیگری میگوید: «ازدواج آن چیزی نیست که الان فکر میکنی.» و یکی، صریحتر از همه، اعتراف میکند: «اگر به گذشته برگردم، بعضی چیزها را جور دیگری انتخاب میکنم.» اما جوان مجرد اغلب با خود میگوید: «برای تو اینطور شده؛ برای من فرق میکند.» و شاید چند سال بعد، خودش همین جمله را به دیگری بگوید؛ در حالی که آن دیگری نیز قادر به درک کامل منظور او نیست.
پشت این چرخه، یک پرسش مهم قرار دارد: وقتی درباره آینده تصمیم میگیریم، مغز چگونه احساسات آینده ما را پیشبینی میکند؟
ما فقط آینده را تصور نمیکنیم؛ همزمان تلاش میکنیم حدس بزنیم به دنبال یک رخداد آینده، چه احساسی خواهیم داشت. اگر ازدواج کنم، چقدر خوشحال خواهم شد؟ اگر این رابطه تمام شود، چقدر آسیب میبینم؟ اگر این شغل را انتخاب کنم، پنج سال بعد از زندگیام راضی خواهم بود؟ این فرایند در روانشناسی Affective Forecasting یا «پیشبینی عاطفی» نام دارد.
اما ذهن انسان در این پیشبینیها چندان دقیق نیست. ما اغلب نهتنها شدت، بلکه دوام واکنش عاطفی خود به یک رویداد آینده را نیز بیش از اندازه برآورد میکنیم؛ پدیدهای که با عنوان Impact Bias شناخته میشود. بخشی از این خطا از آنجا ناشی میشود که هنگام تصور آینده، واکنش هیجانی اولیه و پررنگ یک رویداد را بهخوبی میبینیم، اما تغییر طبیعی این واکنش در گذر زمان و مهمتر از آن، ظرفیت ذهن برای سازگارشدن با شرایط جدید را کمتر در نظر میگیریم.
تجربه هیجانی انسان یک پاسخ ثابت نیست، بلکه فرایندی پویاست. پس از یک رویداد مهم، توجه جابهجا میشود، زندگی روزمره دوباره سازمان پیدا میکند، تجربههای تازه وارد میشوند، انتظارات تغییر میکنند و انسان بهتدریج با واقعیت جدید خو میگیرد. این فرایند را سازگاری روانشناختی (Psychological Adaptation) مینامیم؛ فرایندی که در برخی شرایط، عادتپذیری (Habituation) نیز میتواند در آن نقش داشته باشد. بنابراین، شدت هیجانی که در نخستین مواجهه با یک رویداد تجربه میکنیم، الزاماً همان شدت هیجانی نیست که هفتهها یا ماهها بعد خواهیم داشت.
تصور کنید فردی پس از پایان یک رابطه مهم با خود میاندیشد: «اگر این رابطه تمام شود، دیگر نمیتوانم مثل قبل زندگی کنم.» در آن لحظه، مغز شدت درد را با وضوح بسیار زیادی تجربه میکند و آینده را نیز از دریچه همین درد کنونی میبیند؛ گویی این احساس قرار است با همان شدت ادامه پیدا کند. اما آنچه در این پیشبینی کمتر دیده میشود، توان انسان برای سازگارشدن با وضعیت جدید است. با گذشت زمان، توجه به حوزههای دیگری از زندگی بازمیگردد، تجربههای تازه در کنار فقدان قبلی قرار میگیرند و زندگی دوباره جریان پیدا میکند. ممکن است آن رابطه همچنان مهم و فقدان آن همچنان دردناک باشد، اما الزاماً نه با همان شدت و تازگی روزهای نخست.
همین خطا در پیشبینی شادی نیز رخ میدهد. پیش از رسیدن به یک هدف بزرگ، معمولاً تصور میکنیم دستیابی به آن ما را به سطحی پایدار از رضایت و خشنودی خواهد رساند؛ گویی کیفیت و شدت شادیای که در لحظه تحقق آرزو تجربه میکنیم، میتواند با همان میزان در هفتهها و ماههای بعد نیز ادامه پیدا کند. اما چنین تصوری، پویایی تجربه عاطفی را نادیده میگیرد. از یک سو، سازگاری و عادتپذیری (Habituation) باعث میشوند شرایط مطلوب بهتدریج تازگی و برجستگی اولیه خود را از دست بدهند و شدت واکنش هیجانی کاهش یابد؛ و از سوی دیگر، زندگی بیرونی هیچگاه در یک نقطه ثابت متوقف نمیشود. رویدادهای روزمره، مشکلات پیشبینینشده، تعارضها، مسئولیتها و حتی خواستههای تازه میتوانند بخشی از ظرفیت شادی حاصل از آن موفقیت را کاهش دهند یا آن را به شکل دیگری درآورند. بنابراین، رسیدن به هدف الزاماً ما را به یک «سطح نهایی و پایدار از خوشبختی» نمیرساند؛ شادیِ حاصل از دستیافتن، خود بخشی از یک فرایند پویاست و نه یک وضعیت ثابت.
ادامه دارد…
دکتر موسی عطازاده
🌿
سلسله مراتب شواهد سنتی
Chen, J., Ting, N. and Lu, F. (2026). Introduction. In Clinical Trials in the Era of Real-World Evidence (eds J. Chen, N. Ting and F. Lu). https://doi.org/10.1002/9781394369683.ch1
سلسله مراتب شواهد سنتی
Chen, J., Ting, N. and Lu, F. (2026). Introduction. In Clinical Trials in the Era of Real-World Evidence (eds J. Chen, N. Ting and F. Lu). https://doi.org/10.1002/9781394369683.ch1
Repost from Scientometrics
این ویدیوی تشویق ایستاده حاضرین در کنگره ASCO را به یاد دارید؟ (لینک) مربوط به زمانی که نتایج موفقیت آمیز مطالعه RASolute 302 برای داروی Daraxonrasib در درمان سرطان متاستاتیک پانکراس اعلام شد.
حالا سازمان غذا و داروی آمریکا (لینک) به این دارو مجوز مصرف داده است.
این دارو در واقع از مهمترین پیشرفت های درمانی برای سرطان پانکراس در سال های اخیر به شمار میرود.
مطالعه کارآزمایی بالینی فاز ۳ این دارو نشان داده است (لینک) که داروی Daraxonrasib در بیماران مبتلا به سرطان پانکراس متاستاتیک (mPDAC) که قبلا تحت درمان قرار گرفته بودهاند، توانسته تا در مقایسه با شیمی درمانی استاندارد، بقای کلی بیماران را بیش از دو برابر کند.
این دارو یک مهارکننده خوراکی RAS(ON) است که مسیر RAS را هدف قرار میدهد. مسیری که در بیش از ۹۰٪ موارد سرطان پانکراس دچار جهش است.
@Scientometric
مدخل:
«دوستانی که بحث «اختلاف نظر علمی» را دنبال میکنند، ممکن است این سوال برایشان پیش آمده باشد که اگر دانشمندان با هم اختلاف دارند، ما که متخصص نیستیم چطور باید تصمیم بگیریم به کدام طرف اعتماد کنیم؟ شکاکانِ استراتژیک از همین نقطه برای ایجاد تردید در علم استفاده میکنند. مقاله تازهای در این باره خواندهام که شاید برایتان جالب باشد و در ادامه گزارشی از آن را مینویسم.»
چند روز پیش مقالهای از الکساندر رویتلینگر، فیلسوف علم در دانشگاه مونیخ، در مجله Philosophy of Science خواندم که با دقت تمام نشان میدهد چرا استدلال معروف شکاکان راهبردی یا استراتژیک (آنهایی که به دلایل اقتصادی یا سیاسی علم را هدف میگیرند) از «وجود اختلاف نظر در علم» برای تضعیف باور عمومی استفاده میکنند و چرا این استدلال غلط است.
ببینید شکاکان استراتژیک، چه در مورد سیگار و سرطان، چه در مورد تغییرات اقلیمی و چه در مورد واکسنها، یک استدلال تکراری دارند که به این شکل است:
«دانشمندان با هم اختلاف نظر دارند. پس شما که متخصص نیستید، نباید به هیچ کدام اعتماد کنید و بهتر است در باورتان به یافتههای علمی شک کنید.»
این استدلال در نگاه اول ساده و حتی معقول به نظر میرسد اما مشکل اینجاست که «اختلاف نظر» به خودی خود نمیتواند دلیلی برای کاهش اعتماد باشد و آنچه مهم است این است که ببینیم این اختلاف از کجا آمده و چه کسانی آن را مطرح کردهاند و مجموع شواهد چه مبگوید.
رویتلینگر برای نشان دادن این نکته یک چارچوب دقیق از نظریه تایید بیزی استفاده میکند. اگر بخواهم خیلی ساده توضیح دهم میگوید که وقتی یک فرد غیرمتخصص با شهادت های متعدد دانشمندان روبهرو میشود نباید فقط به تعداد موافقان و مخالفان نگاه کند؛ باید به «قابلیت اعتماد» شاهدان هم توجه کند. آیا این شاهدان متخصص هستند؟ آیا گزارشهایشان مبتنی بر روشهای معتبر است؟ آیا سابقه خطاهای سیستماتیک دارند؟
مثلا فرض کنید سه دانشمند معتبر در یک حوزه مشخص درباره یک ادعا اظهار نظر میکنند. دو نفر میگویند که ادعا درست است و یک نفر میگوید که نادرست است. اینجا اختلاف وجود دارد اما اگر آن دو نفر از نظر علمی بسیار معتبرتر از آن یک نفر باشند و گزارشهایشان مستندتر باشد، فرد عاقل نه تنها نباید اعتمادش را به ادعا کاهش دهد، بلکه باید با شنیدن این اختلاف، باز هم به آن ادعا اعتماد کند، چون وزن شهادت موافقان از مخالفان بیشتر است.
حالا اگر مخالفان، شکاکانی باشند که تخصص کافی ندارند، گزارشهایشان خطاهای سیستماتیک دارد و از فرایند داوری همتا فرار کردهاند، اختلاف نظر آنها دیگر ارزشی ندارد. در این صورت نباید اعتمادمان را کاهش دهیم و حتی باید اعتمادمان را به علمِ مورد نظر افزایش دهیم، چون میبینیم که تنها مخالفان غیرمعتبر هستند که حرفی برای گفتن دارند.
رویتلینگر نشان میدهد که استدلال شکاکان از اختلاف نظر، در دو نقطه اصلی دچار مشکل است:
(۱) مقدمه اول (وجود اختلاف): وقتی اختلاف نظر عمدتا از سوی شکاکان غیرمعتبر ایجاد شده باشد، نمیتوان آن را یک اختلاف نظر علمیِ جدی به حساب آورد.
(۲) مقدمه دوم (لزوم کاهش اعتماد): حتی اگر اختلاف نظری میان دانشمندانِ معتبر وجود داشته باشد لزوما نباید اعتماد را کاهش داد. اگر جمع شهادتهای معتبر به نفع یک ادعا باشد، باید حتی اعتماد را افزایش داد.
رویتلینگر میگوید که اگر شکاکان بخواهند استدلالشان را اصلاح کنند، باید نشان دهند که در موارد خاص مثلا در مورد تغییرات اقلیمی ، مخالفان معتبر، از موافقان معتبر بیشتر هستند. اما تاکنون چنین چیزی را نشان نداده اند و به نظر هم نمیرسد که بتوانند نشان بدهند.
به عبارت دیگر وقتی میگویند «در علم اختلاف نظر وجود دارد» باید بپرسیم «چه کسانی اختلاف نظر دارند؟ آیا آنها معتبرند؟ مجموع شواهد چه میگوید؟»
لذا اختلاف نظر تا زمانی که به کیفیت و اعتبار شاهدان توجه نکنیم، بار معرفتی مشخصی ندارد.
برای علاقهمندان به مطالعه دقیق این مقاله:
Reutlinger A. Unreasonable Doubt. How Strategic Science Skeptics Exploit the Argumenfrom Disagreement. Philosophy of Science. 2026;93(3):675-695. doi:10.1017/psa.2026.10195
-A.RANJBAR
Repost from Evidence
▫️توئیکینگ: خطرناکترین نوعِ تقلب علمی
دانشگاه MIT به تازگی کتابی را منتشر کرده که نگاه جدیدی دارد به مقوله تقلب در پژوهش و بحران اعتبار علم. این کتاب را Thomas Plümper و Eric Neumayer نوشتهاند:
The Credibility Crisis in Science: Tweakers, Fraudsters, and the Manipulation of Empirical Results
دو نوع تقلب در پژوهش وجود دارد که خیلی آشکار و واضح هستند و در غیراخلاقی بودن آنها شکی نیست. یکی دادهسازی (Data Fabrication) است؛ یعنی ساختن دادههایی که اصلاً وجود ندارند و دیگری دستکاری دادهها (Data Manipulation)؛ یعنی داده وافعی وجود دارد ولی پژوهشگر آنها را تغییر میدهد تا نتیجه دلخواهش حاصل شود.
اما نویسندگان، Tweaking را نوع سوم و البته خطرناکترین نوع تقلب می دانند. یک پژوهشگر در Tweaking، بدون اینکه که دادهها را بطور مستقیم تغییر دهد، میآید طراحی پژوهش یا مدل آماری را طوری تغییر میدهد که نتیجه دلخواهش بدست آید.
حذف دادههای نامناسب، تغییر تعریف متغیرها، انتخاب زیرنمونه خاص، اضافه یا حذف متغیرهای کنترل، آزمودن مدلهای متعدد و انتشار فقط نتایج معنادار، همگی میتوانند نتیجه را تغییر دهند. همچنین پژوهشگر ممکن است پس از مشاهده دادهها، فرضیهای بسازد، اما در مقاله وانمود کند که فرضیه از ابتدا وجود داشته است؛ رفتاری که HARKing نام دارد (Hypothesizing After Results are Known). هدف اصلی معمولاً افزایش معنیداری آماری، بزرگتر شدن اندازه اثر و تأیید فرضیه پژوهشگر است
پژوهشگران ممکن است برای کسب منافع شخصی مانند چاپ مقاله بیشتر، چاپ در مجلات معتبرتر، افزایش استناد، گرفتن گرنت، ارتقای شغلی، افزایش حقوق و شهرت علمی دست به توییک بزنند.
چرا توییک خطرناکتر است؟
چون بسیار رایجتر است، کشف آن بسیار دشوار است، معمولاً مجازاتی ندارد و ظاهر آن کاملاً علمی است. به همین دلیل نویسندگان معتقدند: بزرگترین تهدید برای اعتبار علم، توئیک است؛ نه جعل داده.
تعریف تقلب علمی از نگاهی دیگر
نویسندگان تعریف دیگری از تقلب علمی ارائه میدهند که متفاوت از تعاریف موجود است:
تقلب علمی یعنی هر گونه دستکاری عمدی نتایج آماری برای کسب منفعت پژوهشگر. بنابراین معیار اصلی قصد است، نه نوع روش.
عناوین بخشها و فصول کامل کتاب در ادامه آمده است. بخش سوم کتاب، در خصوص مقابله با تقلب است که راهکارهای مفیدی را ارائه کرده است.
راهحل محوری نویسندگان، شفافیت است: انتشار داده خام، کد تحلیل، روشها و تمام تصمیمهای پژوهشی. هر پژوهش باید از سه جهت ارزیابی شود: بازتولیدپذیری با همان داده و کد (Reproducibility)، تکرارپذیری با دادههای جدید (Replicability)، و استحکام (Robustness Test) در برابر تغییرات منطقی مدل.
بخش اول: آیا علم دچار بحران شده است؟
۱. سلامت پژوهش (Scientific Integrity) و نارضایتیهای پیرامون آن
۲. انگیزههای متقلبان
۳. نوکِ نوکِ کوه یخ
۴. عوامل کشف تخلف
بخش دوم: درجات آزادی پژوهشگر (Researcher Degrees of Freedom)
۵. توئیکینگ در تحلیل دادههای مشاهدهای
۶. توئیکینگ در طرحهای پژوهش تجربی
۷. توئیکینگ در مدلهای علّی
بخش سوم: مقابله با تقلب
۸. سیاستهای بازدارندگی
۹. برنامههای پیشگیری
۱۰. راهبردهای کشف
۱۱. دو گام به پیش
۱۲. و یک گام به عقب
#research_ethics
#research_misconduct
#book
🆔 @irevidence
چند کانال علمی پیشنهادی:
https://t.me/Scientometric
https://t.me/neurcog
https://t.me/irevidence
https://t.me/brainiran
https://t.me/taslisandishe
https://t.me/Psycho_Research_Academy
https://t.me/Discourseees
https://t.me/sciencetechnologyy
https://t.me/drazamrahimi
https://t.me/dramindaneshpoor
https://t.me/dr_Maryam_Shafiei
https://t.me/dr_neda_asgharzadeh
https://t.me/+H98ZTxQvsYIzMzA8
Repost from آکادمی روان تحقیق
📌 کتاب ۱۰۰ پرسش و پاسخ درباره آمار در روانشناسی (فارسی)
🤔 شما هم در یادگیری آمار مشکل دارید؟
✅ این کتاب مفاهیم پیچیدهی آمار را به زبان ساده توضیح میدهد.
🔹 این کتاب به صورت رایگان توسط دانشگاه گیلان منتشر شده است و نشر آن شرعاً و قانوناً ایرادی ندارد.
به آکادمی روان تحقیق بپیوندید 💙
👇👇👇👇
@Psycho_Research_Academy
یکی از مسائل جدی دنیای انتشارات علمی موضوع predatory journals (مجلات غارتگر و بعضا مجلات شکارچی هم ترجمه میشود) است. اصطلاح predatory journal را Jeffrey Beall کتابدار دانشگاه کلرادو در اوایل دهه ۲۰۱۰ وارد ادبیات علمی کرد. تعریف این اصطلاح: ناشرانی که از مدل «نویسنده پرداخت میکند»(author-pays) سوءاستفاده میکنند ؛ هزینه انتشار میگیرند بدون اینکه داوری واقعی و خدمات ویراستاری یا نظارت اخلاقی ارائه دهند.
توجه فرمایید که یک مفهوم دیگر وجود دارد و باید از مجلات غارتگر تفکیک شود: مجلات ربودهشده (Hijacked Journals). این اصطلاح توسط دکتر مهرداد جلالیان ویراستار ایرانی معرفی شد و به وبسایتهای جعلی اشاره دارد که ظاهر مجلات معتبر را تقلید میکنند تا نویسندگان را فریب دهند. تفاوت مهم این دو با هم این است که ژورنالهای غارتگر از ابتدا جعلی هستند اما ژورنالهای ربوده شده تقلید از مجلات واقعی و شناخته شده هستند و شناسایی آنها دشوارتر است.
برای اینکه بتوان تا حدامکان چنین ژورنالهایی را شناسایی کرد: شما ببینید ژورنال در DOAJ( Directory of Open Access Journals)ثبت شده؟ ناشر عضو OASPA و COPE و ICMJE است؟ معمولا ژورنالهای معتبر عضو Committee on Publication Ethics و International Committee of Medical Journal Editors هستند.
همچنین فرایند داوری شفاف توضیح داده شده و زمان داوری واقعبینانه است یا وعده انتشار فوری داده شده؟ بعلاوه اینکه هزینه انتشار(APC) شفاف اعلام شده؟ و هیئت تحریریه قابل تایید است؟ اعضا واقعا در آن حوزه فعالیت دارند؟ ژورنال سیاست retraction دارد؟ محتوا آرشیو دیجیتال میشود؟ ابزار Think-Check-Submit هم یک چکلیست ساده و رایگان ارائه میدهد که برای پژوهشگران کم تجربه مفید است.
پینوشت: اگر ایمیلی دریافت کردید که با تملق و وعده انتشار سریع دعوت به ارسال مقاله میکند خودش اولین پرچم قرمز است.
مطلب دیگری هم در رابطه با ژورنالهای غارتگر قبلا در کانال نوشتهام(لینک)
-A.RANJBAR
Repost from آکادمی روان تحقیق
📌چرا باید مهاجرت کنیم؟
📝 سیدمحمدمهدی مهدوینور
امروز ۸ مرداد ۱۴۰۴ بعد از یک هفته که ایمیل آکادمیک دانشگاه از دسترس خارج شده بود دوباره بالا آمد.
مشکل چه بود؟ هر روز برقها میرود و سرورها آسیب میبینند. این بار اول نبود. اما قبلا نهایتا طی دو سه روز طول میکشید. این بار یک هفته طول کشید.
یعنی یک هفته تمام ارتباط من با مجلههای بینالمللی و اساتید خارج از کشور قطع شد. اما این اوج فاجعه نبود. اوج فاجعه امروز بود؛ وقتی بعد از یک هفته ایمیل آکادمیک به ظاهر درست شد. وارد که شدم دیدم تمام ایمیلهای قبلی پاک شده. تمام اطلاعات من و تمام ایمیلهایی که برای من اهمیت زیادی داشت پاک شده بود. از زمان کارشناسی تقریبا تمام ارتباط علمی من با داخل و خارج کشور از طریق ایمیل آکادمیک بود. تمام این اطلاعات که حاصل چندین سال تلاش علمی و شببیداریها بود یک دفعه پرید؛ حتی آدرس ایمیلها.
مهاجرت کنید. بروید جایی که برق داشته باشد، جایی که تا مشکلی پیش میآید اولین راه حل آنها قطع اینترنت نباشد، جایی که نگویند " هر که این سبک زندگی را دوست ندارد جمع کند و برود". بروید جایی که حداقلهای زندگی را داشته باشد.
توصیه میکنم حتما به موارد زیر برای خواندن صحیح مقالات توجه فرمایید:
همیشه Results را قبل از Discussion بخوانید و هرگز Discussion را بدون بازگشت به Results نپذیرید.
درواقع اول Results را بخوانید. پیامد اولیه(primary outcome) را شناسایی کنید. آیا معنادار آماری بود؟ فاصله اطمینان چقدر بود؟ اندازه اثر بالینی معنادار بود؟
بعد Discussion را بخوانید. هر ادعای تفسیری را با Results مقایسه کنید. نویسنده ادعایی کرده که دادهها حمایتش نمیکنند؟
بعد محدودیتها جدی گرفته شود. بخش Limitations را با دقت بخوانبد. محدودیتهای ذکرشده نتیجهگیریهای Discussion را زیر سوال میبرند یا نه؟
زبان را هم بررسی کنید. نویسنده از زبان علی (causes, leads to, results in ) استفاده کرده درصورتی که طراحی مطالعه مشاهدهای بوده؟ از «نشان میدهد» (demonstrates) استفاده شده درحالی که «پیشنهاد میکند» (suggests) دقیقتر بود؟
ثبت کارآزمایی را بررسی کنید. پیامد اولیه گزارش شده هماان پیامدی است که در ClinicalTrials.gov ثبت شده بود؟ اگر تغییر کرده آیا دلیلش توضیح داده شده؟
و همچنین بررسی کنید Discussion نتایج را در بستر مرور سیستماتیک قرار داده یا در خلا تفسیر کرده
در بحث علمی هم کسی اگر میگوید مقاله x نشان داده که ... شما ببینید این جمله از Results است یا از Discussion؟ از Results باشد باید دید پیامد اولیه بوده یا ثانویه و اگر از Discussion است باید بدانید که این تفسیر نویسنده است که یافته مطالعه نبوده و ممکن است نویسندگان دیگر همان دادهها را کاملا متفاوت تفسیر کنند. بنابراین Discussion یک واقعیت نیست و یک «پیشنهاد» است و باید با همین دقت خوانده شود.
از سمت خواننده هم به موضوع نگاه میکنیم چون بخش قابل توجهی از سوبرداشتها هنگام خواندن شکل میگیرد و میفهمید که خواننده مرز بین Results و Discussion را از دست میدهد.
رایجتربن اشتباه این است که تفسیر نویسنده با یافته مطالعه یکی فرض شود. مثلا در Discussion نوشته شده است: «این نتایج از احتمال سودمندی دارو در پیشگیری از بیماری حمایت میکنند.» بسیاری همین جمله را نقل میکنند و میگویند «مطالعه نشان داد دارو موثر است.» درصورتی که ممکن است Results چیز دیگری گفته باشد مثلا اختلاف دو گروه از نظر آماری معنادار نبوده یا فاصله اطمینان هنوز عدم قطعیت قابل توجهی داشته و در چنین وضعیتی آن جمله Discussion فقط برداشت نویسنده از دادههاست نه خود دادهها.
همچنین این خطا معمولا به خطای دیگری هم منتهی میشود>> انتخاب گزینشی جملهها از Discussion ؛ خواننده جملهای را پیدا میکند که با دیدگاه قبلی خودش سازگار است و همان را نقل میکند بدون اینکه بررسی کند Results چنین برداشتی را پشتیبانی کرده یا خیر.
حالا سوال: از نظر روانشناسی شناختی این همان الگویی است که با عنوان سوگیری تاییدی (Confirmation Bias) شناخته میشود؟ یعنی ذهن شواهد همسو با باور قبلی را راحتتر انتخاب میکند؟ بله این سوگیری درواقع بهعنوان تمایل به جستجوی اطلاعات تاییدکننده و وزندهی بیشتر به اطلاعاتی که انتظارات را تایید میکنند تعریف شده.
محدودیتهای مطالعه هم معمولا همین سرنوشت را پیدا میکنند. پاراگرافهای ابتدایی Discussion بیشتر درباره اهمیت یافتهها صحبت میکنند و بخش Limitations معمولا در انتهای مقاله قرار دارد.
خیلی از خوانندگان همان چند پاراگراف اول را میخوانند و ادامه را رها میکنند و در نتیجه ، تصویری که از مطالعه در ذهنشان باقی میماند از آنچه خود نویسندگان با درنظر گرفتن محدودیتها ارائه کردهاند خوشبینانهتر است.
نبود زمینهسازی با مرورهای سیستماتیک و بیشتفسیری و سوءتفسیری نتایج و اذعان ناکافی به محدودیتها مشکلات رایج بخشهای Discussion هستند.
یک اشتباه دیگر هم زیاد دیده میشود و آن هم جابهجا شدن زبان همبستگی و علیت است. ببینید Results ممکن است فقط از وجود یک ارتباط آماری بین دو متغیر خبر داده باشد اما هنگام نقل مقاله، این ارتباط به رابطه علّی تبدیل میشود. این اتفاق مخصوصا در مطالعات مشاهدهای زیاد رخ میدهد چون خود طراحی مطالعه اصولا برای استنتاج علّی ساخته نشده. و نکته مهم این است که مشکل فقط در خواننده نیست چون بعصی نویسندگان هم در Discussion از زبان علّی استفاده میکنند.
همین منطق از سمت نویسنده هم بعضی مواقع دیده میشود. بعضی مقالهها حتی در بخش Results جملههایی میآورند که ماهیت تفسیری دارند مثلا مینویسند «نتایج ما اثربخشی درمان را نشان میدهد» درصورتی که Results باید فقط داده را گزارش کند مثلا مقدار اختلاف و فاصله اطمینان و آزمون آماری. پس اینکه این اختلاف چه معنایی دارد متعلق به Discussion است.
و نوع دیگری از این مسئله هم گزارش انتخابی پیامدها است. ممکن است پیامدی که هنگام ثبت کارآزمایی بهعنوان پیامد اصلی معرفی شده بود، بعد از پایان مطالعه جای خود را به یک پیامد فرعی بدهد که نتیجه مطلوبتری داشته است. از بیرون شاید مقاله کاملا طبیعی به نظر برسد اما اگر نسخه ثبتشده مطالعه با مقاله منتشرشده کنار هم قرار بگیرند، این تغییر آشکار میشود. به همین علت در ارزیابی انتقادی یک مقاله یکی از اولین کارهایی که انجام میدهیم این است که پروتکل ثبت شده را با نسخه نهایی مقاله تطبیق میدهیم.
همین فاصله میان «آنچه مشاهده شده» و « آنچه از آن استنباط میشود» جایی است که مفهوم Spin وارد ادبیات روششناسی شد. منظورمان از اسپین هم جعل داده یا دستکاری آماری نیست چون دادهها ممکن است کاملا صحیح باشند اما نحوه روایت انها خواننده را به برداشتی سوق دهد که خود دادهها از آن پشتیبانی نمیکنند و به همین علت معمولا اسپین را نوعی تحریف در تفسیر میدانیم.
حالا ببینیم اسپین در هر بخش چه شکلی دارد. طبقهبندی سهگانهای ارائه شده:
در بخش Results ممکن است توجه نویسنده از پیامد اولیه به پیامدهای فرعی معنادار جلب شود و تحلیلهای زیرگروهی برجسته شوند یا تحلیلهایی گزارش شوند که در طرح اولیه مطالعه جایگاه اصلی نداشتهاند. دادهها همان دادهها هستند ولی ترتیب ارائه آنها ذهن خواننده را به سمت نتیجه مطلوب هدایت میکند.
در Discussion الگوی دیگری دیده میشود. نتیجه اولیه ممکن است از نظر آماری معنادار نباشد اما متن طوری نوشته شود که خواننده احساس کند درمان «تقریبا موثر بوده» یا یافتههای فرعی بیش از اندازه برجسته شوند یا محدودیتهای مطالعه در حاشیه قرار بگیرند.
در بخش Conclusions این فاصله بعصی مواقع بیشتر هم میشود (جایی است که توصیههای بالینی مطرح میشوند)، درصورتی که دادههای مطالعه هنوز چنین نتیجهای را توجیه نمیکنند.
یک نقص بسیار شایع دیگر Discussion عدم قرار دادن نتایج در بستر مرورهای سیستماتیک است. تصور کنید کارآزماییهای قبلی مشابه وجود داشته ولی نتایج جدید در بستر مرور سیستماتیک بهروز بحث نشده این چه معنایی میدهد؟ یعنی نتایج در خلا تفسیر شده بدون اینکه خواننده بداند این یافته جدید در کنار تمام یافتههای قبلی چه تصویری میسازد.
پس توجه فرمایید که خواندن یک مقاله فقط با مرور بخش Discussion کافی نیست. اگر نتوان برای یک جمله در Discussion معادل روشنی در Results پیدا کرد دراصل آن جمله یافته مطالعه نبوده و دیگر در قلمرو مشاهده قرار ندارد و باید آن را بعنوان تفسیر نویسنده خواند.
تفاوت بنیادین بخش Results و Discussion در مقالات علمی
عزیزان تفکیک کردن این دو بسیار مهم است، به علت اینکه هر بخش نوع متفاوتی از دانش تولید میکند و قواعد متفاوتی دارد. توجه فرمایید درصورتی که مرز بین Results و Discussion مخدوش شود(توسط نویسنده یا خواننده فرقی ندارد) زنجیرهای از خطاهای شناختی و حتی تصمیمگیریهای بالینی نادرست میتواند آغاز شود.
درادامه اول هرکدام را تعریف میکنیم:
بخش Results جای گزارش چیزی است که در مطالعه مشاهده شده>> دادههایی که جمعآوری شدهاند، تحلیلهای آماری، جدولها، شکلها، فاصله.های اطمینان، مقدارهای P و هر چیزی که مستقیما از اجرای پژوهش بهدست آمده در همین بخش قرار میگیرد و خواننده باید بتواند بدون اینکه نویسنده نظر شخصیاش را وارد کرده باشد ببیند در مطالعه چه اتفاقی افتاده. اگر پژوهش با همان طراحی دوباره تکرار شود، انتظار داریم همین نوع دادهها دوباره تولید شوند ؛ بنابراین این بخش قلمرو مشاهده است و درواقع صحنه را برای بحث آماده میکند.
بخش Discussion حوزه تفسیر است و از همان نقطهای اغاز مبشود که Results پایان پیدا میکند. سوال هم عوض میشود و دیگر کسی نمیپرسد چه مشاهده شد؟ بلکه میپرسد این مشاهده چه برداشتی را ممکن میکند؟ و دراصل ماهیت کل بخش عوض میشود.
نویسنده یافتهها را کنار مطالعات دیگر میگذارد، درباره سازوکارهای احتمالی صحبت میکند، محدودیتهای مطالعه را مرور میکند و توضیح میدهد که نتایج تا کجا قابل تعمیم هستند و از کجا به بعد دیگر وارد حدس و تفسیر میشویم. پس توجه فرمایید که Discussion باید جنبههای نو و مهم مطالعه و نتایجی که از آنها حاصل میشود را برجسته کند و یافتهها را با مطالعات مرتبط دیگر مقایسه کند و محدودیتها و پیامدها را بیان کند اما از گزارههای بدون پشتوانه و نتیجهگیری.هایی که کاملا توسط دادهها حمایت نمیشوند اجتناب کند.
بنابراین Discussion ذاتا محل استنباط است و به همین علت طبیعی است که دو پژوهشگر بتوانند از یک مجموعه داده، دو برداشت متفاوت ارائه کنند. در ادبیات روششناسی به این مفهوم «تکرارپذیری استنباطی» (Inferential Reproducibility) میگوییم که یعنی حتی اگر روشها و نتایج یک مطالعه قابل تکرار باشند، تفسیر آنها ممکن است قابل تکرار نباشد.[ تکرار روشها و نتایج برای نشان دادن تکرارپذیری ضروری هست اما کافی نیست و تفسیر منسجم در بخش Discussion نیز بنیادین است]
تفاوت این دو بخش را اگر بخواهم خلاصه کنم احتمالا سادهترین بیان این باشد که (۱) Results ماده خام را در اختیار خواننده میگذارد و (۲) Discussion تلاش میکند آن ماده خام را معنا کند.(۱) بیشتر به مشاهده وابسته است (۲) بیشتر به استدلال. (۱) تا حد زیادی قابل تکرار است ، (۲) میتواند محل اختلاف نظر باشد. و این تفاوتها باعث شده که آسیب پذیری این دو بخش هم یکسان نباشد.
حالا سوال: پس بیشترین بخش تحریفهای علمی از کدام بخش شروع میشود و چرا؟ معمولا از Discussion زیرا بخش Results محدود به خود دادههاست و همین باعث میشود اگر خطایی رخ بدهد معمولا بتوان آن را با مراجعه به جدولها و تحلیل آماری پیدا کرد ولی Discussion چنین محدودیتی ندارد. اینجا همان جایی است که نویسنده باید دادهها را کنار ادبیات موجود قرار بدهد، توضیح ارائه کند و محدودیتها را بسنجد و بگوید یافتهها تا کجا قابل تعمیماند. به همین علت اگر قرار باشد جهتگیری یا اغراق وارد مقاله شود معمولا نخستین نشانه هایش در همین بخش دیده میشود.
به عبارت دیگر دادههای خام معمولا آزادی عمل زیادی به نویسنده نمیدهند چون میانگین و فاصله اطمینان یا مقدار P همان چیزی است که از تحلیل آماری بیرون آمده اما وقتی نوبت به تفسیر میرسد، دامنه انتخابها بسیار وسیعتر میشود. یک مجموعه داده را میتوان محافظهکارانه تفسیر کرد و یا با همان دادهها ادعاهای بزرگتری مطرح کرد.
