es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

تَبَسُـم

تَبَسُـم

Ir al canal en Telegram

دلتنگِ‌لبخندِآقایِ‌شهیدم دنیا پر از رنج است؛ با این‌حال درختانِ‌گیلاس شکوفه می‌دهند. https://t.me/HarfChatBot?start=a2f8e8a7e5b7

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
286
Suscriptores
-124 horas
-17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
الان دقیقا تو اون حالتیم که یه سرِ طنابِ زندگیم از دستم در رفته و ریش‌ریش شده و هر کسی یدونه از اون ریش شده هارو دستش گرفته و داره میکِشه، منم تا الان بزور تعادلمو حفظ کردم و بلاخره یجا این کِش مکِش های طناب باعث میشه بخورم زمین.

حس میکنم نزدیک بودن به این شهدا خودش یجور نعمته، تا وقتایی که ذهنم بهم ریخته‌ست، دلم پره، غم دارم، یا فقط میخوام یه جا برم پیش یکی حرف بزنم و خالی شم و از آدما دور باشم، بیام اینجا و شهدا بشن همدم صحبت ها و غر زدنای دلم

اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ

از حالا هرروز به صورت رندوم لای کتابو وا میکنم و هر شعری اومد میزارم؛ حتی تکراری🚶‍♀

- رندوم - فاضل نظری

_
_

همین دیروز داشتم میگفتم کاشکی بارون بیاد؛ بعد همه اینطوری بودن که آره وسط تابستووون زهی خیال باطل واکنش خدا امروز :

پیگیر همان موضوعی هستم که به دغدغه همتون تبدیل شده است.

خلاصه اگر در شرایط مشابهِ این پیش من بودید و دیدید من سکوت کردم فک نکنید نترسیدم احتمالا تا اون موقع خون ریزی مغزی هم کردم از درون، فقط به رو نمیارم

فقط فرق من با بقیه این بود بقیه صدای مثلا داد و جیغ ازشون درومد و ابراز وحشت کردن ولی من همینطوری ماتم برده بود به صحنه شاک شده بودم😔😂

نمیدونم شاید به چشم من انقد بزرگ اومد چون تاحالا انقد از نزدیک تصادف به این شدت ندیده بودم ولی واقعا شنیدن کی بود مانند دیدن ما همه تو ماشین سکته کردیم

البته فک کنم اخر قسمت بود ما امروز یه تصادفی بکنیم چون در نهایت تو خودِ تهران با یه ماشینه خوردیم به هم و فقط ماشین خسارت دید و حالمون گرفته شد ...

خب داستان از اینجا شروع میشه که ما تو جاده بودیم و درحال سبقت گرفتن، همون لحظه یه ماشینه اومد از ما که درحال سبقت گرفتنیم، سبقت بگیره؛ هی گاز میداد ولی رد نمیشد از ما، برا همین کُفری شد. بعد دیگه همینطور شروع کرد گاز خیلی شدید دادن تا بلاخره از ما جلو زد یه پاش تا ته رو گاز یه دستش تا ته رو بوق و اون یکی دستش از پنجره بیرون و درحال دری وری گفتن به ما... تا اینکه با همون سرعتش رسید به پیچ اومد مثلا مارو بچزونه، شروع کرد فرمونو اینور اونور کردن که مثلا به ما راه نداده باشه اما این حماقت بزرگو دقیقا جایی کرد که هم پیچ بود و هم سرعتش خیلی بالا! دیگه کنترل ماشین از دستش در رفت و پاشو تا تههه گذاشت رو ترمز و ماشین تعادلشو لز دست داد و هی اینور اونور میشد و نزدیک بود برعکس بشه همونطور وسط جاده چند دور، دورِ خودش میچرخید و آخرشم به طرز وحشتناکی کوبیده شد تو این بِتُنای بغل جاده و نابود شد؛ خدا بهش رحم کرد، چون اگه یکم اونور تر خورده بود، بتن بغلیش شکسته بود و همونو پرت میشد تو درّه. و رحمی که واقعا خدا به ماهم کرد... چون وقتی این اتفاق افتاد شاید فاصلمون باهاش حدود ۵ ۶ متر بود و من اون لحظه این شکلی بودم که خب دیگه الانم میخوره به ما و ما رو هم با خودش به فنا میده و حالا بخش قشنگش اونجایی بود که ما ۴ دقیقه قبل این اتفاق خیلی رندوم صدقه دادیم و بدون ذره ای شک همون صدقه نجاتمون داد :)))

زیباترین های علیرضا قربانی رو برام بفرستید حتی شده یدونه دایرکت نیز موجود میباشد.

شما بخندید ولی ما واقعا در چند قدمیِ مرگ بودیم💆🏼‍♀

داشتید از دستم میدادید😂

دوستان تاثیر رفع بلا توسط صدقه رو اصلا دست کم نگیرید اصلاا میام براتون تعریف میکنم چرا

Repost from اشباع؛
رفقا این روزا خیلی محتاج دعاهاتونم، بی‌زحمت نفری یه صلوات برام بفرستید.

Repost from فٌؤاد
می گفت: کاش می دانست چقدر دوستش دارم! این جمله را همه ما توی ذهنمان گفته ایم. دیگران درباره ما گفته اند و ما درباره دیگران. آدمی چقدر می تواند نفهم باشد؛الا قلیلا!

راننده هر دو دقه یبار برمیگشت نگاش میکرد میگفت استغفرالله ربی و اتوب الیه