Blue tears ;)
Ir al canal en Telegram
به دنیای سایه خوش اومدین:)
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
252
Suscriptores
-224 horas
-77 días
-3030 días
Archivo de publicaciones
نمیدونم چرا امشب دلم خواست اینو به همه بگم…
اگه یه روزی نبودم، خیلی ناراحت نشین؛ فقط اگه گذرتون به مزارم افتاد، یه سر بهم بزنین و برام چند شاخه لیلیوم بیارین…
همین؛ شاید همین چیزای کوچیک، آدمو برای همیشه توی دل یکی زنده نگه داره.
شاید
اگه دیگه برای چیزی ذوق نکنم
اگه دیگه پر حرف نباشم
اگه مسخره بازی در نیارم
اگه از غمو خوشحالیم نگم
اگهکلا صحبت نکنم
اگهکلا محو بشم از زندگیه همه
اگه هیچ تلاشی برای هیچکس نکنم
بقیهام خوشحال باشن:)
وقتی به جای ترک کردنم بهم کمک کردی که درست کنم اشتباهاتمو و رفتارمو
فهمیدم عشق واقعیو پیدا کردم؛)
فکر میکنم آدم هرچی بزرگتر میشه، بیشتر میفهمه تنهایی همیشه به معنی تنها بودن نیست.
گاهی وسط کلی آدمی، میخندی، حرف میزنی، با بقیه وقت میگذرونی، ولی یه جایی از درونت خالیه که هیچکس نمیتونه پرش کنه.
بچه که بودیم، فکر میکردیم بزرگ شدن یعنی آزادی؛ یعنی اینکه دیگه کسی بهمون نمیگه چی کار کنیم و کجا بریم. ولی هیچکس نگفت بزرگ شدن یعنی کمکم آدمهایی که یه زمانی فکر میکردی همیشه کنارت میمونن، ازت دور میشن. بعضیا عوض میشن، بعضیا رو از دست میدی، بعضیا هم فقط تبدیل میشن به یه خاطره.
یه روز به خودت میای و میبینی دیگه برای هر چیزی کسی نیست که براش تعریف کنی. ناراحت میشی و به جای اینکه زنگ بزنی و بگی «حالم بده»، فقط گوشیتو کنار میذاری و ساکت میمونی.
شاید عجیبترین قسمت بزرگ شدن همین باشه؛ اینکه یاد میگیری خیلی از دردات رو خودت تحمل کنی، بدون اینکه کسی حتی بفهمه چیزی توی دلت گذشته.
و شاید آدم بزرگ شدن رو وقتی میفهمه که دیگه از تنهایی نمیترسه… فقط گاهی دلش برای روزهایی تنگ میشه که فکر میکرد هیچوقت تنها نمیمونه.
