Nina
Ir al canal en Telegram
687
Suscriptores
-124 horas
+47 días
+2230 días
Archivo de publicaciones
687
🔴قاچاقچیان برای بخش اعظمی از سوختی که قاچاق می کنند ظاهرا پولی پرداخت نمی کنند که با گران کردن مانع آنها شوید!
✍️مازیار اوستا
🔹دولت و مجلس علت قاچاق سوخت را ارزان بودن آن و راه پیشگیری را گران کردن آن می دانند!
در رد ادعای حامیان افزایش قیمت سوخت باید گفت :
۱) اولا ادعای قاچاق سوخت تنهابه علت ارزان بودن آن نسبت به کشورهای هم جوار اعادی کاملا نادرستی است! زیرا قاچاق سالانه ۵/۲میلیارد دلار سوخت کار یک نفر و دو نفر و بک کارت و ده هزارکارت سوخت مردم نیست !علت اصلی مافیای بزرگی است که در نبود نظارت کافی و زد و بندهای سیاسی افراد در قدرت یا نزدیکان آنها شکل گرفته و حتما به جاهای مهمی هم وصل هستند!
۲) حجم سوختی که قاچاق می شود فراتر از سهم مصوب در کارت های سوخت مردم است و برای پرکردن تانکرها و کشتی های حمل سوخت قاچاق نیاز به نازلهایی است که حداقل هزاران بار بزرگتر از نازل پمپ بنزین ها باشند!
۳) با توجه به کشف لوله کشی های آنچنانی برای بارگیری سوخت قاچاق که هرگز هم عوامل آنها معرفی نشده اند قاچاقچیان برای بخش بزرگی از سوختی که قاچاق می کنند اصلا پولی پرداخت نمی کنند که با گران کردن سوخت مصرفی مردم مانع آنها شوید!
🔹نکته آخر اینکه دولت با دریافت چند برابری قیمت واقعی خودروهای تولید داخل و خودروهای وارداتی پیشاپیش بهای مصرف دویست سال سوخت را از مردم دریافت کرده! بنابراین اگر سوخت را رایگان هم در اختیار مردم قرار دهد لطف خاصی به آنها نکرده است!
@NinaYevsky2
687
🔴قطر ادعای ایران مبنی بر اینکه سه خلبان ایرانی در بازداشت این کشور هستند را رد کرده و اعلام کرده که نیروهایش برای دفاع از حریم هوایی قطر، اقدامات لازم را پس از نفوذ هواپیماهای ایرانی در ماه مارس انجام دادهاند.
سخنگوی وزارت امور خارجه قطر گفت که این کشور تلاش کرده است با خلبانان تماس بگیرد، اما پاسخی دریافت نکرده است. همچنین، تیمهای جستجو تنها بقایای یک خلبان را پیدا کردند و هماهنگی لازم برای بازگرداندن آنها به ایران انجام شد.
قطر همچنین از ایران دعوت کرد تا در عملیات جستجو مشارکت کند، اما پاسخی دریافت نکرد. این کشور با تعجب از "اظهارات گمراهکننده" تهران صحبت کرد، در حالی که تلاشهای دیپلماتیک همچنان ادامه دارد.
@NinaYevsky2
687
🔴
شاید بتوان گفت این متن یکی از بهترین یادداشت هایی است که در چند سال اخیر در فضای مجازی منتشر شده است. *جامعه ایرانی نیازمند آشنایی و پذیرش چنین دیدگاهی است.*
*از چه کسی باید تقدیر کرد؟*
میگویند ارزش یک کاپیتان را وقتی میشود فهمید که کشتی گرفتار حادثه شود. اما یک سؤال مهم وجود دارد: اگر یک کاپیتان اصلاً اجازه ندهد کشتی گرفتار حادثه شود، چه؟*
فرض کنید دو کشتی، با فاصله چند ساعت، از یک بندر حرکت میکنند. هر دو یک مقصد دارند و هر دو باید از مسیری عبور کنند که در بخشی از آن، صخرهای خطرناک در زیر آب پنهان شده است.
کشتی اول به کاپیتانی سپرده شده که سالها تجربه دارد؛ مردی شجاع، جسور و محبوب خدمه.
کشتی آرام پیش میرود تا اینکه ناگهان صدایی مهیب کشتی را میلرزاند. چند ثانیه بعد، همه میفهمند چه اتفاقی افتاده است: کشتی به صخره برخورد کرده است.
آب با سرعت وارد کشتی میشود. مسافران هراساناند. بچهها گریه میکنند و خدمه سراسیمهاند.
اما کاپیتان نمیترسد. با صدای بلند دستور میدهد: «همه آرام باشند. قایقهای نجات را آماده کنید.»
خودش به میان مسافران میرود. یکی را آرام میکند، دیگری را به سمت قایق نجات هدایت میکند و تا آخرین لحظه کنار خدمه میماند.
سرانجام همه نجات پیدا میکنند. کاپیتان هم، طبق سنت، آخرین نفری است که کشتی را ترک میکند.
صبح روز بعد، داستان در بندر میپیچد. مردم برای استقبال میآیند، خبرنگارها صف میکشند و عکس کاپیتان روی صفحه اول روزنامهها میرود: «قهرمانی که جان صدها نفر را نجات داد.»
برای او مراسم تقدیر برگزار میکنند. لوح تقدیر میدهند و از او در رادیو و تلویزیون دعوت میکنند.
کاپیتان درباره آن شب حرف میزند: «در آن لحظه فقط به یک چیز فکر میکردم؛ نجات جان مسافران.»
مردم تحت تأثیر قرار میگیرند. چند ماه بعد، از او برای سخنرانی دعوت میکنند.
موضوع سخنرانی؟ «چگونه در سختترین شرایط، رهبر بمانیم؟»
کاپیتان معروف میشود. دورههای آموزشی برگزار میکند، کتاب مینویسد و داستان شجاعتش را برای مدیران و رهبران تعریف میکند.
اما حالا برگردیم به کشتی دوم.
کاپیتان دوم هم همان مسیر را طی میکند. او هم در همان شب به همان منطقه میرسد.
چند کیلومتر قبل از صخره، افسر کشتی چیزی را روی صفحه ناوبری میبیند. کاپیتان نقشه را نگاه میکند.
چند لحظه سکوت میکند و بعد فقط میگوید: «دو درجه مسیر را تغییر بده.»
افسر میپرسد: «دلیلش چیست؟»
کاپیتان جواب میدهد: «صخره.»
کشتی مسیرش را کمی تغییر میدهد. چند دقیقه بعد، از کنار صخره عبور میکند.
هیچ اتفاقی نمیافتد.
نه کسی میترسد، نه کسی زخمی میشود، نه قایق نجاتی به آب انداخته میشود و نه کشتی آسیب میبیند.
صبح، کشتی سالم به مقصد میرسد. مسافران پیاده میشوند، خداحافظی میکنند و هرکدام دنبال زندگی خودشان میروند.
و کاپیتان؟ او هم به اتاقش برمیگردد.
هیچکس برایش جشن نمیگیرد.
کسی به تلویزیون دعوتش نمیکند. هیچ روزنامهای دربارهاش نمینویسد و هیچکس برایش کف نمیزند.
حتی مسافران نمیدانند که چند ساعت قبل، اگر او فقط کمی دیرتر متوجه میشد، ممکن بود همان کشتی به یک فاجعه تبدیل شود.
و اینجاست که داستان عجیب میشود:
کاپیتان اول در مدیریت بحران دیده شد؛ کاپیتان دوم در پیشگیری از بحران دیده نشد.
این فقط داستان دو کاپیتان نیست. در سازمانها هم همین اتفاق میافتد.
مدیری که بحران بزرگی را جمع میکند، قهرمان میشود؛ اما مدیری که با یک تصمیم درست اجازه نمیدهد بحران شکل بگیرد، شاید هیچوقت دیده نشود.
کارمندی که اشتباه بزرگی را در آخرین لحظه اصلاح میکند، تحسین میشود؛ اما کسی که از ابتدا جلوی آن اشتباه را گرفته، معمولاً دیده نمیشود.
ما برای نجاتیافتن جشن میگیریم؛ برای غرقنشدن نه.
شاید به همین دلیل، بعضی از ارزشمندترین موفقیتهای زندگی و مدیریت، قابل مشاهده نیستند.
چون موفقیتشان در چیزی است که اتفاق نیفتاده است.
و شاید یکی از سختترین کارهای یک مدیر همین باشد:
کاری کند که همهچیز خوب پیش برود؛ آنقدر خوب که هیچکس نفهمد چه فاجعهای میتوانست اتفاق بیفتد.
@NinaYevsky2
