『 بَعدِ آدمها 』
Ir al canal en Telegram
حرفی، سخنی: https://t.me/iRoChatBot?start=sec-hgijgbajeb
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
3 334
Suscriptores
Sin datos24 horas
-1557 días
+58830 días
Archivo de publicaciones
3 332
نميدونم عزيزم، شايد تلخ ترين قسمت زندگی اونجاييه كه مجبور میشی قبول كنى هيچی قرار نيست اونجورى كه تو دلت میخواد پيش بره.
3 332
در شيونِ بىپايانِ اين روزگار
به من بگو
بر اين مردمِ خسته چه رفته است
كه هزار پيراهنِ سياه
كهنه كردهاند و هنوز
اندوهگزارِ بىفرصتِ عزا از پىِ عزا...؟!
3 332
اژدهای کوچک گفت: نمیتونم احساسم رو توضیح بدم.
پاندای بزرگ جواب داد: عیبی نداره، کلمهها برای همهچی کافی نیستن!
3 332
ای گنج نوشدارو
بر خستگان گذر کن
مرهم به دست و ما را
مجروح میگذاری
عمری دگر بباید
بعد از وفات ما را
کاین عمر طی نمودیم
انــدر امــیــدواری..
3 332
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺐﻫﺎﯼ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ خستگیام ﺑﮕﺸﺎﯾﺪ؛ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻮﯾﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻧﭙﺮﺳﺪ، ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﺑﻌﺪ همان جا ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺗﺎ ﻧﺒﯿﻨﻢ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ. ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ میگوید، ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭَ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
3 332
شب میآید و غم آرام کنار دل مینشیند.
نه برای آزار، برای یادآوریِ چیزهایی که در روشنایی فراموششان کردهایم.
3 332
سندروم فرسودگی روانی:
این سندروم زمانی رخ میده که خیلی استرس کشیدی و زیادی فکر کردی و در نهایت باعث میشه نه حال کار کردن داشته باشی، نه انگیزه.
پس دلیل این روزها اینه
3 332
روزهای سخت…
همان فصلهای بیرحم زندگیاند که از ما انسانِ دیگری میسازند.
جایی که لبخند به امتحان تبدیل میشود و امید، تنها چراغیست در دل تاریکی.
اما همین روزها، آرام و بیصدا، ریشههای ما را در زمینِ استقامت میدوانند.
به آنها سخت نگیری ، چون بعد از هر زمستان، دانهای شکفتهتر سر از خاک درمیآورد.
3 332
📚#شبهای_روشن
✍#فئودور_داستایوفسکی
۹۶صفحه
رمانی کوتاه و عاشقانه است که داستان آن حول محور مردی تنها و خیالپرداز در سنپترزبورگ میچرخد. این شخصیت که بهنام "رویاپرداز" شناخته میشود، به طور اتفاقی با دختری به نام ناستنکا آشنا میشود. در طی چهار شب که با هم میگذرانند، آنها دربارهی زندگی، تنهایی، و عشق صحبت میکنند و رابطهای عمیق اما کوتاهمدت شکل میگیرد. ناستنکا به او امید میدهد، اما در نهایت به عشق قدیمیاش بازمیگردد. این داستان درونمایههایی از امید، اشتیاق، و تلخی عشق ناتمام دارد.
3 332
ناوگان عظیمی از نمرات در حال حرکت به سمت کارنامه هستند،
خواهیم دید که چه خواهد شد.
