『 بَعدِ آدمها 』
Ir al canal en Telegram
حرفی، سخنی: https://t.me/iRoChatBot?start=sec-hgijgbajeb
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
3 392
Suscriptores
Sin datos24 horas
+2087 días
+61130 días
Archivo de publicaciones
3 392
اگه دلت از آدمی گرفته که یه روزی بیشتر از همه دوسش داشتی اما الان فقط یه غریبه است و خاطرههاش داره اذیتت میکنه، این میکس برای توعه.
3 392
افرادی که واقعا عاشق هم هستند، انرژی و ارتعاش یکسانی دارند.
حتی اگر هزاران بار مسیرشان از هم جدا شود، باز به هم باز خواهند گشت.
3 392
یه جایی از زندگی میفهمی که بعضی آرزوها قرار نیست برآورده بشن؛ نه چون کم تلاش کردی، نه چون لیاقتش رو نداشتی، فقط چون زندگی همیشه مطابق خواستهی ما پیش نمیره.
اولش سخته؛ هی مدام با خودت فکر میکنی اگه بیشتر صبر میکردم چی؟ اگه بیشتر تلاش میکردم چی؟ اگه یه تصمیم دیگه میگرفتم چی؟
اما حقیقت اینه که بعضی درها هرچقدر هم بکوبیشون باز نمیشن.
و آرامش از جایی شروع میشه که دست از جنگیدن با گذشته برمیداری.
از جایی که قبول میکنی همه چیز قرار نبوده مال تو باشه.
و عجیب ترین قسمت ماجرا اینه که بعضی چیزها رو وقتی که از دست میدی تازه میفهمی هیچوقت مال تو نبودن.
3 392
بخشی از این میکس قشنگ ترین رابطه ای که همیشه دوس داشتم تجربه کنم رو توصیف کرده.
3 392
هی دفن میکنم و دفن میکنم و دفن میکنم؛
امیدهای رفته پی روزهای رفته را،
هی قرض میکنم و قرض میکنم و قرض میکنم؛
از فردای خود امید...
3 392
از اون آدمایی شدم که بین کم و هیچی، هیچی رو انتخاب میکنم.
دیگه نه توان آدم های بلا تکلیف رو دارم، نه رفاقت های یکی دوروزه،نداشتن خیلی چیزا بهتر از نصفه و نیمه داشتنشونه، مخصوصا آدما.
3 392
قبلا فکر میکردم برای رسیدن به آرامش باید همه چیز درست بشه. باید مشکلات تموم بشن، باید آدمهای درست وارد زندگیم بشن، باید اتفاقهای خوبی بیفته تا بالاخره حالم خوب بشه.
برای همین همیشه منتظر بودم؛ منتظر یه روز بهتر، یه خبر بهتر، یه شرایط بهتر.
اما زندگی هیچوقت اونجوری که توی ذهنم بود جلو نرفت.
هر مشکلی که تموم شد، یه مشکل دیگه از راه رسید؛ هر چیزی که بهش رسیدم، بعد از یه مدت عادی شد.
بعد فهمیدم آرامش یه مقصد نیست که یه روز بهش برسی؛ یه تصمیمه؛ اینکه وسط همهی شلوغیها، وسط همهی نرسیدنها، هنوز اجازه بدی دلت کمی آروم بمونه.
و شاید بزرگترین اشتباه من این بود که سالها منتظر زندگی کردنم، در حالی که زندگی همون سالها داشت میگذشت.
