خطِ نگار🍁
Ir al canal en Telegram
خطهای من، قصههای منند… اینجا با خطِ نگار، روزها و لحظههایم را مینویسم، جایی برای رنگها، صداها و سکوتهای کوچک:)
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
316
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
315
Repost from 𝒚𝒆𝒅𝒐𝒏𝒆 𝒕𝒂|روزمرگے
تا چند دقیقه دیگه کلاس زبانم شروع میشه قبلش میخوام اینو بگم و برم:
شاید از ۵ سالی که گذشت دل خوشی ندارم سه سال دبیرستان و دو سال پشت کنکور ولی یکی از معجزه هاش اشنایی با نگار بود...
کسی که بعد خانواده همیشه کنارم بود و بهم امید میداد برای ادامه دادن حتی وقتی که از خانواده م دلخور میشدم زودی میرفتم پیویش غر میزدم تا اروم شم!
حتی از رو چت کردنم میفهمید که همزمان دارم گریه میکنم هر کاری میکرد که بخندم فقط یه مشاور برای درس و برنامه ریزی نبود یه الگو برای تموم زندگیم بود،هست و خواهد بود. بمونی برام خانمم🩵🫂
پ.ن: وای خیلی سخته بگم نگار همون خانمم😂✨️
315
جدی داشتم به این فکر میکردم
کار من فقط برنامهریزی و درس نیست؛
کار من نفس کشیدن کنار اضطرابِ جووناییه که آیندهشون براشون بزرگ و ترسناکه.
کنکور براشون یه آزمونه،
ولی برای من، هر کدومشون یه قصهن؛
پر از تردید، امید، خستگی و رؤیاهای نصفهنیمه...
محیط خوب یعنی جایی که وقتی واردش میشی،
حس میکنی بودنت معنا داره.
جایی که صدای «خستهام» شنیده میشه
و «میترسم» قضاوت نمیشه!
من حالم با دیدن تلاششون خوب میشه،
با همون پیشرفتهای کوچیکی که شاید به چشم نیاد
ولی یه دنیا ارزش داره...
با لحظههایی که یکیشون دوباره به خودش ایمان میاره:)
این فضا، این آدمها، این همراهی…
هر روز بهم یادآوری میکنه چرا شروع کردم✨🩵
و راستش،
همین حسِ مفید بودن،
همین حالِ خوبِ بعد از کمک کردن،
بزرگترین انگیزهی ادامه دادنه 🍃
پ.ن: عکس مربوط به جلسه حضوری یکی از بچههای گروه مشاورست که یادمون رفت عکس بگیریم و صرفا همینو برای ثبت داشتیم🫢
315
بزرگترین ترسش ، ترس از تنهایی بود
لازم دونستم اینارو بگم که:
خیلی وقتا ترس ما از تنها بودن نیست،
ترس از لحظههاییه که با خودمون تنها میمونیم.
وقتی گوشی ساکته،
وقتی کسی پیام نمیده،
وقتی حواسمون پرت نیست،
ذهن شروع میکنه به حرف زدن…
و اگه بلد نباشیم با خودمون کنار بیایم، این لحظهها سخت میشن...
بعضیها فکر میکنن تنها بودن یعنی دوستداشتنی نبودن،
یعنی دیده نشدن،
یعنی کمارزش بودن!
اما واقعیت اینه که ارزش ما به تعداد آدمهای دوروبرمون ربطی نداره!!
آدمی که بلد باشه با خودش تنها باشه،
تو رابطهها وابسته نمیشه،
خودشو گم نمیکنه،
و برای فرار از تنهایی به هر چیزی پناه نمیبره...
تنهایی ترسناک نیست،
فرار از خودمونه که ترسناکه〰️
قرار نیست همیشه یکی کنارمون باشه،
اما قراره همیشه خودمون کنار خودمون بمونیم🤌🏻
و یادت باشه:
وقتی با خودت رفیق بشی، تنهایی دیگه نقطهضعفت نیست؛ میشه نقطهی قدرتت…
315
شایدم
آخرِ همهی این راه
وسطِ خستگیها و سکوتا
یه نفس عمیق بکشیم
و آروم بگیم
میارزید…
به همهی این صبر…
Good night 🌙
315
امروز داشتم بهش میگفتم اره تاریخش دقیق یادمه
حتی ساعتش
۲۴ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۳۰
تعجب کرد!گفت برام جالبه که یه سری از اتفاقات زندگیتو با روز ساعت تاریخ دقیق یادته و حتی ریزترین جزییات یادته
پس نشون میده که حافظه قوی داری و درکنار همه ی اینها با اینکه میگی جزییات برات مهم نیست، اما حواست به جزییات هست فقط بحث اینکه اون مسئله یا اتفاق چقد برات مهمه!
درنهایت خواستم بگم امروز یکی از بهترین تاریخ های تقویم زندگی منه
با اینکه کسالت دارم و مشغله هام زیاده امروز
ولی دلیل نمیشد چیزی ازش نگم حتی سربسته…
به امید اتفاقات بهتر🩵✨
۲۴ آذر دوست داشتنی من
315
آدم وقتی زیاد منتظر نتیجه میمونه، کمکم از خودش جا میمونه
همه فکر و ذکرش میشه «آخرش چی میشه؟» و همین سؤال ساده، لذت راه رو ازش میگیره
انگار راه رفتن رو فراموش میکنه و فقط میایسته و به دوردست زل میزنه
مقصد همیشه وسوسهکنندهست، اما واقعیت اینه که ما بیشتر عمرمون رو توی مسیر میگذرونیم، نه توی لحظهی رسیدن..
خیلی وقتها آرامش دقیقاً همونجاییه که حواسمون به قدمهامونه؛ به خستگیهامون، به مکثهامون، به تردیدهایی که باهاشون جلو میریم.
نتیجه میاد و میره، ولی این راهه که ما رو عوض میکنه
اگه یاد بگیریم به جای عجله برای رسیدن، با مسیر آشتی کنیم، شاید بفهمیم بعضی جوابها اصلاً قرار نیست آخر راه باشن؛ همون وسطها، لابهلای ادامه دادنها، پیداشون میکنیم..
315
کاش میشد یه دکمه بود برای مکث. برای بستن همهی نوتیفیکیشنها، جمع کردن زندگی توی یه کولهی کوچیک، پوشیدن یه سویشرت گشاد و راه افتادن بیبرنامه. هدف مهم نبود، فقط دور شدن مهم بود. سوار قطار شم، کنار پنجره بشینم، آهنگی که همیشه دلمو میلرزونه پلی بشه و منظرهها آروم از جلو چشمم رد شن. شاید برسم به یه شهر خیس، جایی که بارون به خیابونا حق حرف زدن میده. قهوهی تلخ بخورم، آدمها رو تماشا کنم، و برای چند ساعت وانمود کنم هیچکس منتظرم نیست
315
وقتی ذهن بهم ریخته ایی داشته باشم قاعدتا سمت هیچ پیامی نمیرم
و اصلا دلم نمیخواد پیام و یا تماسی رو جواب بدم
و این بخاطر بی اهمیتی به طرف مقابلم نیست
در واقع سطح انرژی خودم که پایین باشه حس خوبی از ارتباط گرفتن رو ندارم
315
وخب امروز صبح یه امتحان مهم داشتم و خب به خوبی تموم شد
الانم منمو انبوهی از کارها که جدی ۲۴ ساعت کممه
اینجوری شد که اومدم همون کافه همیشگی که باریستاش دوتا خانوم نازن🥲و تا از در وارد میشم یه جوری خوش برخوردن که روزم ساخته میشه
گفت بیرون بر؟ گفتم نه همینجا😂خیلی خستم
315
دیشب قراره بود کارای برنامه های بچهامو تموم کنم که برق ساختمون مشکل پیدا کرد و قطع شد
و خب تصمیم براین شد برنامه های امروزشون ارسال کنم که مشکل برطرف بشه
و نگران عقب افتادنشون نباشم
چون بیشتر از هرچیزی انجام ندادن کارام باعث اضطراب خودم میشه
315
از شبی که با کنسرت یکی از بهترین خواننده ها تموم شد…
و یه خاطره قشنگ و همیشگی شد برام…🩵✨
به پایان رسید این دفتر ، حکایت همچنان باقی ست
برگردیم به روتین همیشگی،شبتون بخیر🪽✨
