es
Feedback
villageꫂ ၴႅၴ

villageꫂ ၴႅၴ

Ir al canal en Telegram

دریاچه ای که همه شاعران برای مردن به آنجا رفتن🕯️ @flowervinbot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
432
Suscriptores
-224 horas
-67 días
+6730 días
Archivo de publicaciones
به نظرتون یازده شب کسی چلنج میزاره؟

نمیدانم

چراااا😂😂

Mensaje de voz00:15

دورت بگردم من

دلتنگتون شدیم خانوم

😂😂😂😭

انتظار نداشتم

سلام صبح بخیر

Mensaje de voz00:02

Mensaje de voz00:03

Mensaje de voz00:02

Repost from N/a
‌‌ ‌‌Ꞝɞ @lowervin1960s 🫧 ...

Repost from N/a
photo content

Repost from N/a
این پیام و فوروارد کن تا همچین چیزی مخصوص تو بسازم .𖥔🍮 ݁ ˖

Repost from N/a
گاهی با خود فکر می‌کنم اگر مصلوب شدن مسیح تنها یک روایت تاریخی باشد، من سال‌هاست روایت نانوشته‌اش را در خویش زندگی کرده‌ام. آنچه بر تن او فرود آمد، بر روح من نشست؛ و آنچه بر صلیب بر استخوانش چکید، بر تار و پود جان من چکه کرد. مردم هر روز با واژه‌هایی که چون میخ‌های پنهان‌اند، مرا به چوب داوری‌هایشان می‌کوبند. بارها تازیانه‌های زبانشان از شانه‌ام گذشته و بارها خنده‌هایشان بر صورتم خدو شده. هر بار که به واقعیت تلخ جهان ایمان آوردم، مرا به تمسخر گرفتند؛ و هر بار که زخم خوردم، باز بخشیدم، چنان که مسیح در بلندای صلیب زمزمه کرد: «پدر، ببخششان، که نمی‌دانند چه می‌کنند.» اگر واقعا مسیح خدای زنده‌ی بشر باشد، من در سایه‌های بی‌پایان شک و یقین، سال‌هاست انتظار می‌کشم که دستی از او برآید و رهایی‌ام دهد. هر صبح، جهان را با هجوم پرسش‌هایی آغاز می‌کنم که انتهایی ندارند؛ پرسش‌هایی که مثل مارهای بی‌خواب، به دور ذهنم می‌تابند و آرامم نمی‌گذارند. به هر ریسمانی چنگ زده‌ام، اما آن‌قدر در این صعود بی‌انتها تقلا کرده‌ام که ناخن‌هایم سخت و ضخیم و زمخت شده‌اند؛ گویی هر بار پیش از نجات، ریسمان‌ها از هم می‌درند. گاهی با خود می‌گویم شاید جهان مرا نمی‌پذیرد؛ همان‌گونه که روزگاری مسیح را نپذیرفت و شاید هر کس که حقیقت را بیش از طاقت مردم بو بکشد، محکوم است که بر تپه‌ای خاموش به صلیب تنهایی خود آویخته بماند.
جانور

گردهمایی فندوم‌های: DC • MARVEL • SUPERNATURAL • HANNIBAL • SHERLOCK • TMNT 🕷️ در فولدر¹ فولدر²