es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

زثولیت

زثولیت

Ir al canal en Telegram

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
218
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
+230 días
Archivo de publicaciones
sticker.webp0.00 KB

درست میشه.

...ولی تو با این فقدان چه کردی؟ بدون پدری که حمایتت کند؟ - حمایتم کند یا آزارم دهد؟ آیا این یک فقدان بود؟ مطمئن نیستم‌. شاید هم برای یک کودک فقدان محسوب می‌شود، ولی برای یک مرد نه. [وقتی‌نیچه‌گریست.]

sticker.webp0.00 KB

او همانطور که از همه چیز مملو است، کماکان ملول است از همه چیز و‌ مشکل از چیست؟ #زث.

دنیایم خالی از سکنه است.

مرا بخاطر عدم صراحتم‌ عفو کنید. شاید این همه ابهام ضروری نباشد. من همیشه از فیض بردن در حضور اندیشه‌‌های بزرگ لذت برده‌ام. شاید به این دلیل که به الگویی برای تکامل خود نیازمندم یا شاید فقط به این خاطر که دوست دارم آن‌ هارا دور خودم جمع کنم ولی در هرحال از گفت‌و‌گو با مرد دانشمندی چون شما احساس سرفرازی می‌کنم. [وقتی‌نیچه‌گریست. اروین‌یالوم‌. ص ۳۱]

sticker.webp0.11 KB

و ناگهان فهمید که فعل‌‌حال نه ضجه‌های خیس و نه نیایش‌های ملتمسانه‌اش چاره نیست. خدای سریع‌الاجابه‌ کجاست؟ هر کجاست مقصدم آنجاست. در پس این خلا، صبری که می‌طلبدش‌ همان تعبیر افشردن جان ابتهاج است. من می‌خواستم جام غم را بنوشم، غفلت کردم، جامه‌ شد و پوشیدم. من پوشیدم یا مرا به آن پوشاندند؟ یحتمل جام غم به دستم دادند و مستم کردند، آن گاه جامهٔ غم را به من پوشاندند و مرا به سوگ نشاندند. مرا چه به لباس سوگ؟ از هر سمت به این دریده وصله می‌زنم، از سمتی دیگر مرا می‌درد. رسوایم‌ می‌کند، با انگشت نشانم می‌دهد، می‌گویند این جامه دریده‌ کیست؟ نگاه می‌کنم و از پاسخ جا می‌مانم چرا که در جای دیگر، شاید در خود، از خودی که من نیستم و تمامش تویی، می‌پرسم، حال که من نیستم، کدام دریده به دل جام تو رسیده؟ که پایش به تو خانهٔ تو کشیده؟ هر که هست عاقبت یک روز پایش را می‌شکنم. من به شرق آمدم به شوق عشق، که آمد و مرا به قعر برد؟ در این قعر، مرا مغروق کردند و غریق‌نجاتم را دور. وادار به اغراقم‌ کردند که بگو به زرِ وجود زث، اکسیر حس پاشیده‌‌اند. افشانهٔ حس مرا پریشان کرد، مرا چه به حس؟ و در پس این جام و جامه‌ها، دوش دیوانه شدم، او مرا دید و بگفت: آمدم، جامه مدر، نعره مزن، هیچ‌مگو. #زث.

نه، مرا با زندگی اسفناکم‌ تنها نگذار.

.

خدا دید که رگ‌هایم از تیغ می‌هراسند‌ و ترس از ارتفاع دارم، برای همین به جای من خودکشی کرد‌‌. #زث.

می‌بینی؟ این اوضاع زندگی ماست و در این اوضاع توهم خانه را خراب‌تر می‌کنی. باور کن که من فقط به این خرابه دلخوشم.

مردن هم دردسرهای خودش را دارد، فرض کن در زنده بودنت اسیرت باشند و در این وانفسا تو کار خودت را تمام کنی، آن موقع کسی پیدا خواهد شد که خرج کفن و دفن تورا بدهد؟ در زندگی که به تو ارج ندادند دیگر چه برسد به خرج.‌ انگار در این خانه، خرج را خر می‌دهد و در این حوالی همه شغال‌اند. ای‌کاش در هفت‌سالگی‌ام‌، درست همان موقع که می‌دیدم شمع تولدم را دیگران فوت می‌کنند و بابت آن اشک می‌ریختم، می‌مردم. #زث

مردک ولمان کن، مگر در این سگ‌دانی می‌شود درس خواند؟ گمان می‌کنی قاعدهٔ من شبیه یاسین خواندن در گوش خر شده؟ نه پدر من-و صدبار حیف اسم والای پدر برای تو- برای من فقط باید فاتحه خواند. اگر به جای درس، عجل وفاتم را بخوانم، همه آسوده‌تر خواهند شد. من لکهٔ ننگ این خانه‌ام. #زث

آیا چنین حیاتی به زندگی می‌ارزد؟

همین.
همین.

Ali Sorena – Goriz Az Markaz (BandMusic).mp310.89 MB

و درنهایت، زندگی اسفناک‌تر برای که بود؟

مرا هیچ قبرستانی گردن نمی‌گیرد، دیگر حتی نمی‌شود مرد. #زث.