es
Feedback
سَرمَد

سَرمَد

Ir al canal en Telegram

هانیه ای که الیناعه اینجا همه چی هست،جز دلیل برای بودنش. "اگر نبودم مرا در چیز هایی پیدا کنید که دوستشان داشتم" http://t.me/HidenChat_Bot?start=6505858871 nepenthe!

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
315
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+130 días
Archivo de publicaciones
خیلی حرف قابل تأملیه به نظرم آدم‌ها توی محیط‌های جدید بیشتر از هر جایی خودشون رو نشون میدن اینکه چقدر می‌تونن با آدم‌های متفاوت کنار بیان، چقدر انعطاف دارن و چقدر بدون از دست دادن خودشون بدون اینکه خودشون رو از بین ببرن می‌تونن عضوی از یه جمع جدید بشن فکر کنم این بخشش برای من قراره به‌زودی معنای ملموس‌تری پیدا کنه.

Repost from N/a
شاید، نیاز داشتید بخوانید! چالش از غریق کتابِ هنرِ همه‌فن‌حریف‌شدن در احساسات نوشته‌ی مارک براکت، از نشرِ میلکان
شاید، نیاز داشتید بخوانید!
چالش از غریق کتابِ هنرِ همه‌فن‌حریف‌شدن در احساسات نوشته‌ی مارک براکت، از نشرِ میلکان

قطعا اگر می‌دانستم که چنین وضعی پیش خواهد آمد مرگ را بر زندگی ترجیح داده و عقلا خود را از تحمل افکار جان خراش خلاص می‌کردم.

:)

...!
+1
...!

کاش می‌خوابیدم.

بمیرم برای کشورم بمیرم برای مردمم:).

هی میخوام زود بخوابم هی ساعت از ۲ میگذره.

چه شب خوشایندیِ امشب😭

:》
:》

اشتباهی استارزی پاک شد🤡

من باید این پیامارو پاک کنممم😭👽🤠

عه دوباره مرسی 🤣😭✨

وای چنلم چقد شلوغه شرمندهه

باز وش آتکیی🌙.

عهه وااا استارز مچکرممم اشی مشیی😭

وای خدای من🫠 شاید حق با تو باشد، شاید همه‌ی آرزوها قرار نیست همان شکلی که ما می‌خواهیم به زندگی برسند اما چه خوب که هنوز می‌شود به فردایی فکر کرد که هیچ تصویری از آن نداریم و با این حال مشتاق دیدنش باشیم! و آن جمله‌ی آخرت را زیاد دوست داشتم"تو هم باش» قول نمی‌دهم همیشه با لبخند و بدون ترس به فردا برسم اما سعی می‌کنم آن‌قدر بمانم که ببینم قصه‌ای که زندگی برایم نوشته آخرش به کجا می‌رسد ممنون که امروز، آینده را کمی دوست‌داشتنی‌تر کردی برایم با مهر فراوان.

Repost from N/a
عزیزِ من، نمی‌دانی چه لبخندی به لبم آمد وقتی فهمیدم می‌خواهی برایت بنویسم! همیشه فکر می‌کنم نامه‌نوشتن یک جور جادوست؛ آدم می‌تواند در اتاق خودش بنشیند، قلم را روی کاغذ بگذارد و ناگهان حرف‌هایش را به جایی دور بفرستد، به دست کسی که شاید کیلومترها از او فاصله داشته باشد! اما امروز دلم می‌خواهد درباره‌ی آرزوها برایت بنویسم. من همیشه آرزوهای بزرگی داشته‌ام؛ بعضی‌هایشان آن‌قدر بزرگ بودند که حتی خودم هم گاهی از گفتنشان خجالت می‌کشیدم. اما بعدها فهمیدم آرزو داشتن، به این معنی نیست که حتماً همه‌چیز همان‌طور که می‌خواهیم اتفاق می‌افتد. گاهی زندگی چیزی متفاوت به ما می‌دهد. چیزی که اصلاً انتظارش را نداشته‌ایم و شاید، اگر آن آرزوی قدیمی‌مان برآورده شده بود، هیچ‌وقت پیدایش نمی‌کردیم. پس دوستِ من، آرزوهایت را دوست داشته باش، برایشان تلاش کن، اما اگر روزی یکی از آن‌ها به دستت نرسید، فکر نکن که زندگی تو را فراموش کرده است. شاید فقط دارد قصه‌ی دیگری برایت می‌نویسد. و من، با تمام تجربه‌ای که از زندگی دارم، هنوز فکر می‌کنم هیچ‌چیز به اندازه‌ی یک آینده‌ی نامعلوم، هیجان‌انگیز نیست! چه کسی می‌داند فردا چه چیزی منتظر ماست؟ شاید یک اتفاق خوب. شاید یک دوست تازه. شاید خانه‌ای که هنوز نمی‌دانیم قرار است روزی آن را خانه‌ی خودمان بنامیم. یا شاید فقط یک صبح آفتابی و یک فنجان نوشیدنی. اما من می‌خواهم برای دیدنش آنجا باشم. تو هم باش، دوستِ من. با محبت، آنه‌شرلی
چالش از غریق باد‌.

اینکه هر روز که میگذره سلامت جسمیم ضعیف‌تر می‌شه فرسودم می‌کنه.

بازم چه باحال 242🍄.