es
Feedback
سَرمَد

سَرمَد

Ir al canal en Telegram

هانیه ای که الیناعه اینجا همه چی هست،جز دلیل برای بودنش. "اگر نبودم مرا در چیز هایی پیدا کنید که دوستشان داشتم" http://t.me/HidenChat_Bot?start=6505858871 nepenthe!

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
314
Suscriptores
+224 horas
+17 días
+130 días
Archivo de publicaciones
بابام یه جوری تصمیم‌های یهویی میگیره که هنوز دارم نمیفهمم.

بله نوشابهه.

خوشمزه‌تر از آب داریم؟؟

۵۰ درجهههه عالیه🤡.

بسملا ایشالله که خیرِ.
بسملا ایشالله که خیرِ.

اره من عاشق کوه‌هامم😭
+1
اره من عاشق کوه‌هامم😭

میزارم بمونه همینجاا تا هر از گاهی دوباره بخونمش.

اول صبحی که تلگرام باز کردم و باهاش مواجه شدم واقعا خیلی خوشحالم کرد.

آهای سَرمَد ستاره‌ای، منم گلهیداین حس افتضاح میاد سراغم، گاهی که می‌خندم با خودم میگم اصلا من اجازه دارم که خوشحال باشم؟ وقتی که از ته دلم بابت چیزی ذوق می‌کنم، عذاب وجدان یقه‌ام رو می‌گیره، اما سرمد مامان می‌گفت این ذوق و خوشحالی برای ماعه، سهم ماعه از این دنیا، می‌گفت بخند، مثل یه دیوونه، دیوونه باش. شادی کن و سعی کن زندگی کنی، این تویی که تصمیم می‌گیری شاد و خوشحال باشی یا غمگین و افسرده. سرمد زندگی ارزش زیادی داره ولی حق اینو نداره که خنده‌هات رو بگیره، و به قول بابا دنیا دو روز بخند و شاد باش، به مردم اهمیت نده، اول خودت رو راضی نگه دار بعد خدای بالایی رو، زندگی همیشه همینه عزیزدلم.

شاید واقعاً مشکل از ذوق کردن من نیست از اینه که هنوز بلد نیستم وقتی خود واقعی و بی‌دفاعم دیده می‌شه حس ناراحتی! نکنم نمی‌دونم.

گاهی بعد از اینکه برای یه چیزی خیلی ذوق می‌کنم یا واکنشم بیشتر از چیزی می‌شه که بایدِ، یه حس بدی میاد سراغم یه‌دفعه با خودم فکر می‌کنم نکنه زیادی بودم؟ نکنه زیادی خوشحال شدم؟ یا زیادی حرف زدم؟ زیادی هیجان نشون دادم؟… نکنه از بیرون مسخره به نظر رسیده باشه و بدترش اینه که همون لحظه یه جور حس حقارت میاد سراغم از اون حسایی که حتی نمی‌تونم درست توضیحش بدم انگار خودمو بابت همون چند لحظه‌ای که واقعا خوشحال بودم سرزنش می‌کنم! انگار باید حواسم می‌بود کمتر ذوق کنم، کمتر حرف بزنم، کمتر خودمو نشون بدم؛ شاید این‌طوری کمتر ضایع(نمیدونم ضایع کلمه‌ی درستیِ یا نه) می‌شدم و غم‌انگیزش اینه که شاید هیچ‌کس حتی اون‌قدری که من توی ذهنم بزرگش کردم، به واکنشم فکر نکرده باشه ولی من ساعت‌ها بعدش می‌شینم و خودمو بابت یه مشت احساس ساده کوچیک می‌کنم!!!/=.

🖤
🖤

.

واقعاً نمی‌دونم با چه کلماتی جواب این همه قشنگی رو بدم زبونم قاصره انگار هرچی بگم در برابر چیزی که تو نوشتی کمه اینکه یکی این‌طور به آدم نگاه کنه و از چیزهایی بگه که شاید خود آدم حتی حواسش بهشون نیست واقعاً عجیبه و قشنگه(عاشقشم) ممنونم که این‌همه نور رو توی وجود من دیدی و ممنونم که این همه نور و حس خوب رو توی کلماتت گذاشتی و فرستادیش سمت من امیدوارم خودت هم همیشه همون‌قدر که برای بقیه روشنایی میاری، سهمی از همون روشنایی بهت برسه فوق‌العاده بود:).

«ای مسافرِ همیشگیِ باد و آفتاب،
وقتی به تو می‌اندیشم، چیزی جز رقصِ نور بر تنِ درختانِ سپیده‌دم به ذهنم نمی‌آید. تو از آن‌سویِ مرزهایِ سکون آمده‌ای؛ از جنسِ باد که بی‌قرار است و از جنسِ نور که بی‌دریغ. انگار آسمان، بخشی از روحِ توست که جایی در میانِ ابرها جا مانده باشد، که هر بار سر بلند می‌کنی و با نگاهِ دوربینت لحظه‌ای را شکار می‌کنی، در واقع داری تکه‌ای از وجودِ خودت را در قابِ ابدیت ثبت می‌کنی. تو برایِ من، گرمایِ خفیفی هستی که بعد از یک زمستانِ طولانی، رویِ گونه‌هایِ سردِ دنیا می‌نشیند. حضورت همان‌قدر صمیمی است که بویِ خاکِ باران‌خورده و همان‌قدر حیاتی که نفس کشیدن. می‌خواهم بدانی که مسیرِ پیشِ رویت، نه با چراغ‌هایِ مصنوعیِ این شهر، که با شعله‌یِ زنده و تپنده‌یِ قلبت روشن است. گاهی که در پیچ‌ و خمِ روزگار گم می‌شوی، یادت باشد که تو نیازی به نقشه‌ نداری؛ تو خودِ خورشیدی. هر صبح که پلک می‌گشایی و با آن نگاهِ کنجکاوت به دنیا می‌نگری، انگار خورشید دوباره در چشم‌هایِ تو طلوع می‌کند. دنیا، درست از همان لحظه که تو نگاهش می‌کنی، روشن می‌شود. عکاسِ لحظه‌هایِ ناب! دوربینت را به سمتِ شادی‌هایِ بزرگ بگیر، حتی وقتی که آسمان ابری است. تو که در اعماقِ جانت، هزاران خورشیدِ کوچک داری، چگونه می‌توانی از تاریکی بترسی؟ بادِ رهایِ وجودت را بسپار به جریانِ زمان و بگذار تو را به جاهایی ببرد که هیچ‌کسِ دیگری نرفته است. همین‌طور گرم و صمیمی باقی بمان، همین‌طور عاشقِ آسمان باش. جهان برایِ ادامه دادن، سخت به کسانی مثلِ تو نیاز دارد؛ کسانی که در هر طلوع، دوباره متولد می‌شوند و با هر عکس، تکه‌ای از زیباییِ جهان را نجات می‌دهند. مـسیر پـیش رویت روشـن خـواهد بود چـون هر صبح خورشـید در چشمان تو طـلوع میـکند.

یه امشب که میخواستم بخوابم از ترس اینکه قطع بشیم خواب به چشم‌نمیاد🤡

می‌دونم یه روز از دندون درد می‌میرم.

قبلا با تلگرام اصلا کنار نمی‌اومدم، ولی تقریبا دو ساله که یه جوری شده بخشی از زندگیم بخشی که فکر نمی‌کردم یه روز این‌قدر دوستش داشته باشم برام خیلی بامزه و جالبه که من انقد سخته برام ارتباط گرفتن با آدما دارم و معمولاً نمی‌تونم شروع‌کننده‌ی یه موضوع یا گفت‌وگو‌ای باشم اینجا بدون هیچ سختی‌ای با بعضی آدما ارتباط می‌گیرم و عجیب‌تر این‌که خیلی‌هاشون هم همین حس رو نسبت به من دارن یه سری آدم‌های اینجا واقعا دلی دوست دارم آدم‌هایی که شاید هیچ‌وقت از نزدیک ندیدمشون ولی حضورشون رو حس کردم خدایا بخدا مرسی که منو با تلگرام آشناتر کردی.

خیلی این دبیرمون رو دوس دارم
خیلی این دبیرمون رو دوس دارم

وای:))) خیلی خوشم میاد به قسمت هایی توجه میکنی که کسی توجه نمیکنه و ذهنیتت گسترده‌ست تنها این نوشته نه بقیه ‌ی نوشته‌ها هم همینطور.