es
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

Ir al canal en Telegram

میراث‌ ما به جهان نبشته‌های مان خواهد بود…

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
262
Suscriptores
-124 horas
-137 días
-230 días
Archivo de publicaciones
وااای این پیام‌تان خودش از هزار دکلمه شیرین‌تر بود! نمی‌دانید با چه لبخندی خواندمش… 🥹💗 این‌همه مهر دلم را حسابی گرم کرد. 🌸 ممنونم، خودتان زیبا شنیدید بانووو جان و زیباتر گفتید. 🌸🦋

💜🥹

چه تعبیر زیبایی…ممنونم که کانالم را این‌گونه دیدید. 🌿✨

Repost from N/a
زادهِ خیال — ماگنولیا «کانالت شبیهِ ماگنولیاست؛ آرام، خیال‌انگیز و کمی رؤیایی؛ انگار هر نوشته‌ات از گوشه‌ای دور از این دنیا شکوفه زده است.» ✨🌿 https://t.me/half_blood_breen_baik

Repost from N/a
سلام، سلام و سلاممم! 🎀 من آمدم، اما با سوپرایز... 👀✨ این روزا دیدم هوا، هوای چالشه، با خودم گفتم: «بگذار منم از قافله عقب نمانم!» 😂 پس این پست را فور کن تا ببینم کانالت شبیهِ کدام گل است. 🌷
قانونش هم خیلی ساده‌ست: پست را در کانالت فوروارد کن و من می‌آیم تا کانالت را به یک گل تشبیه کنم؛ گلی که فکر می‌کنم بیشتر از همه به حال‌وهوای کانالت می‌خورد. 🌸
حالا منتظرم ببینم چه گلستانی قرار است درست کنیم... ببینم چند تا گل مهمان این چالش من می‌شوند؟ 👀🌿 پس اگر پایه‌ای، فور کن و بیا! 🫶🏻🌷

از ده بار بیشتر ضبط کردم در هر بار صدای خروس همسایه ما می‌آمد مجبور میشدم دوباره ضبط کنم😂😁

Mensaje de voz00:51

photo content

مشکورم بانو بابت نامه‌ی تان!

نیامدی که بمیرم از خوشی…

اینهمه برات مُردَم از غُصه! یه بارم صدامون کن بزار از خوشی بمیریم...

مجروح می‌کنی و نمک می‌پراکنی…

بترسید از انسان های مغز فندوقی که با خواندن چهار تا کتابی که صد هزار بار تغییر کرده و سانسور شده خود را دانای کل میدانند بترسید…

Repost from N/a
دردی که به مغز می‌رسد، خود را در لرزش دستان نمایان می‌کند.
هستی_شایان

Repost from N/a
تو که نامه💌 را انتخاب کردی...
نامه گرفتن حس دوست‌داشتنی‌ای‌ست. فکر کن از فرد موردعلاقه‌ات برایت نامه‌ای برسد و در آن، از دوست داشتنش نسبت به تو گفته باشد؛ هی... لبخندی که هنگام خواندن نامه روی لبانت می‌نشیند و ذوق چشمانت وقتی اسمش را گوشه‌ی نامه می‌بینی... چقدر دوست‌داشتنی‌ست، نه؟ اما ناگفته نماند، نامه‌ها همیشه هم دوست‌داشتنی نیستند؛ مثل نامه‌ی خداحافظی. بگذار یک خاطره برایت تعریف کنم... کوچک که بودم، صنف ششم مکتب بودم. یک رفیق صمیمی داشتم که در نیمه‌ی سال به مکتب دیگری رفت. ما فقط از طریق نامه با هم در ارتباط بودیم. هر وقت نامه‌اش به دستم می‌رسید، خیلی خوشحال می‌شدم. چندین بار دست‌خطش و اسمش را گوشه‌ی نامه می‌بوسیدم. هنوز هم نامه‌هایش را دارم. تعدادشان خیلی زیاد است؛ روزی دو نامه برای هم می‌فرستادیم، از طریق دختر مامایش. تا آخر سال، کلی نامه داشتم؛ نامه‌هایی که هنوز برایم ارزشمندند. حالا آن آدم را ندارم. نمی‌دانم کجاست و در چه حالی‌ست؛ اما نامه‌ها هنوز با من‌اند و این است قدرت نامه... خب، تویی که نامه را انتخاب کردی؛ احتمالاً آدم عمیق‌اندیش و کنجکاوی هستی. آدمی با درک بالا و احساسات عمیق. طوری که اگر از چیزی خوشت بیاید، عمیقاً به آن دل می‌بندی؛ و اگر از چیزی متنفر شوی، نفرتت هم سطحی نیست... تو همه‌چیز را عمیق تجربه می‌کنی.

Repost from N/a
تو که نامه💌 را انتخاب کردی...
نامه گرفتن حس دوست‌داشتنی‌ای‌ست. فکر کن از فرد موردعلاقه‌ات برایت نامه‌ای برسد و در آن، از دوست داشتنش نسبت به تو گفته باشد؛ هی... لبخندی که هنگام خواندن نامه روی لبانت می‌نشیند و ذوق چشمانت وقتی اسمش را گوشه‌ی نامه می‌بینی... چقدر دوست‌داشتنی‌ست، نه؟ اما ناگفته نماند، نامه‌ها همیشه هم دوست‌داشتنی نیستند؛ مثل نامه‌ی خداحافظی. بگذار یک خاطره برایت تعریف کنم... کوچک که بودم، صنف ششم مکتب بودم. یک رفیق صمیمی داشتم که در نیمه‌ی سال به مکتب دیگری رفت. ما فقط از طریق نامه با هم در ارتباط بودیم. هر وقت نامه‌اش به دستم می‌رسید، خیلی خوشحال می‌شدم. چندین بار دست‌خطش و اسمش را گوشه‌ی نامه می‌بوسیدم. هنوز هم نامه‌هایش را دارم. تعدادشان خیلی زیاد است؛ روزی دو نامه برای هم می‌فرستادیم، از طریق دختر مامایش. تا آخر سال، کلی نامه داشتم؛ نامه‌هایی که هنوز برایم ارزشمندند. حالا آن آدم را ندارم. نمی‌دانم کجاست و در چه حالی‌ست؛ اما نامه‌ها هنوز با من‌اند و این است قدرت نامه... خب، تویی که نامه را انتخاب کردی؛ احتمالاً آدم عمیق‌اندیش و کنجکاوی هستی. آدمی با درک بالا و احساسات عمیق. طوری که اگر از چیزی خوشت بیاید، عمیقاً به آن دل می‌بندی؛ و اگر از چیزی متنفر شوی، نفرتت هم سطحی نیست... تو همه‌چیز را عمیق تجربه می‌کنی.

امروز از همان روز هایی است که حوصله خندیدن را ندارم!

من در این خاک پر از خون مانده ام درسِ عشقِ به وطن را خوانده ام

میروم با واژه ها سر میکنم دامن از خاک شما برچیده‌ام

سلام به خودت بانووو... و سلام بر آن دلی که این واژه‌های زیبا از آن بیرون آمده اند. واژه های زیبایت که با هم یک نامه زیبا ساختند را از عمق دلم خواندم میدانی بانو فکر کردم شاید بعضی نامه‌ها واقعاً برای پاسخ گرفتن نوشته نمی‌شوند اما آدم دلش می‌خواهد به آن‌ها جواب بدهد فقط برای اینکه نویسنده‌شان بداند کلماتش در سکوت نمانده‌اند. گفتی برای کسی که خودش با کلمات زندگی می‌کند چه می‌توان نوشت؟ از لطف و مهربانی تان است اما شاید همین که بی‌تکلف بنویسی کافی باشد کلمه‌ها وقتی از دل بیایند دیگر نیازی به زیباتر شدن ندارند. میدانی بانو احساس کردم پشت این همه واژه شبی بوده که واقعا دلت خواسته حرف بزنی و به جای صدا کاغذ را انتخاب کرده‌ای پس این‌بار کاغذت را دفن نکن بگذار بدانی که آن تکه از سکوتت به گوش کسی رسید و درک شد. ممنونم برای نامه‌ای که بیشتر از آنکه خوانده باشم با عمق دلم احساس اش کردم.