زادهِ خیال…
Ir al canal en Telegram
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
273
Suscriptores
-424 horas
+137 días
+2630 días
Archivo de publicaciones
270
من خوشحال استم اما احساس میکنم چیزی درونم گم شده است دلم بیدلیل سنگین میشود انگار اندوهی بینام آرامآرام در گوشهای از قلبم خانه میکرد.
من خوشحال استم اما میان شلوغیِ خندههایم سکوتی است که هیچکس صدایش را نمیشنود چشمهایم دنبال چیزی میگردند که حتی نامش را هم نمیدانم
خوشحال استم اما حس میکنم لبخندم از دلم عقب مانده و فقط بر لبهایم زندگی میکند
درست است خوشحال استم اما انگار قلبم دنبال بهانهای برای آرام شدن میگرده و هیچجا پیدایش نمیشود
دلم برای آرامشی تنگ میشود که نمیدانم آن را کجا جا گذاشتهام.
قبول دارم خوشحال استم اما همهی خوشحالیها به معنای آرام بودن فکر و دل نیست گاهی آدم میخندد حرف میزند و حتی از زندگی لذت میبرد اما هنوز شبهایی هست که دلش بیدلیل سنگین میشود هنوز فکرهایی هستند که بیاجازه به ذهنش برمیگردند و سکوتهایی که هیچکس از آنها خبر ندارد در گوشهای از دلش خلأیی هست که هیچ اتفاق زیبایی هم نمیتواند آن را پُر کند.
#شاهدخت_دورگه
270
دل، اما دل عجیبترین مسافر دنیاست... هزار بار میشکند اما باز هم راهِ دوستداشتن را پیدا میکند.
#شاهدخت_دورگه
270
Repost from N/a
زندگی کردن نادرترین اتفاق جهان هستی است، بیشتر مردم فقط وجود دارند؛ همین.
اسکار وایلد
270
اگر میدانستیم که آشنایانمان در غیاب ما چه چیزهایی در بارهی ما میگویند، حتی یک کلمه با آنان سخن نمیگفتیم.
270
Repost from بادبادکِ آبے
«من با نگاهی مشحون از قهوه به او خیره بودم؛ در حالی که او داشت، از چشمانِ سبزِ کسی دیگری تعریف میکرد.»
#شهناز_بخشی
270
حرفهایت را با تمام دلم خواندم خوشحالم که اسلام را از رفتار بعضی آدمها قضاوت نمیکنی بلکه از سیرهٔ پیامبر ﷺ و صحابه میشناسی آدمها ممکن است اشتباه کنند اما حقیقت دین با اشتباههای آنها تغییر نمیکند
و میدانم بعضی حرفها واقعاً زخم میزنند اما خدا از نیت و دل تو آگاهتر از همه است.
و اما دربارهٔ من... باور کن من خیلی کوچکتر از آنم که شایستهٔ این همه تعریف باشم اگر چیزی در من دیدهای همه لطف خداست فقط دعا کن بتوانم تا آخر عمر همانطور بمانم و هیچوقت باعث نشوم کسی از اسلام تصویر نادرستی پیدا کند اینکه مرا اینگونه میبینی برایم افتخار بزرگی است اما دعا میکنم من هم واقعاً لایق این نگاه باشم و تا آخر عمر بتوانم نمایندهٔ خوبی برای اسلام باشم نه فقط در ظاهر بلکه در اخلاق مهربانی و رفتار خداوند دل هر دوی ما را بر حق ثابت نگه دارد و ما را از کسانی قرار بده که با کردارشان زیبایی اسلام را نشان میدهند نه فقط با سخن شان دوستت دارم و همیشه برای آرامش دلت دعا میکنم برین عزیزم!
270
میدانی رفیقم امروز احساس بدی داشتم، اما میدانم اسلام چنین نیست.
همه نی، بعضیها از نام اسلام در کارهای بد شان استفاده میکنند، و با این کارشان کسانیکه که از اسلام آگاهی ندارند فکر میکنند اسلام اینست که اینها نشان میدهند.
نگاهم به اسلام آنست که پیامبر اسلام و صحابههابرایمان گذاشته، نی اینها.
میدانم عزیزم که ارزشم قضاوت و رفتار دیگران تعیین نمیکند اما گاهی بعضی حرفها و نگاه انسان سلاخی میکنند!
اما وقتی به تو میبینم میدانم که محجبه بودن مسلمان حقیقی کیست؟
تو یک نمونه دختر مسلمان اصیل برایم استی!
270
میدانم برین بیکام
امروز چه روز سختی را گذراندی هیچکس نباید به خاطر ظاهرش با تحقیر سرزنش یا قضاوت روبهرو شود آن هم در جایی که باید حرمت انسان حفظ شود دردناکتر از همه این است که دیگران بدون دانستن حقیقت شروع به قضاوت کردند.
اما یک خواهش دارم رفتار بعضی آدمها را به حساب اسلام نگذار اگر کسی به نام دین، اخلاق و کرامت انسان را زیر پا بگذارد این بیشتر نشاندهنده رفتار خودش است تا حقیقت دین نمیگم ناراحت نباش چون تو حق داری از آن برخورد ناراحت باشی اما نگذار رفتار چند نفری که بویی از انسانیت نبرده اند نگاهت را به چیزی که برایت ارزشمند است تغییر دهد
امیدوارم هیچوقت دوباره چنین چیزی را تجربه نکنی اما بدان ارزش تو را نه قضاوت دیگران تعیین میکند و نه رفتار نادرستشان.
270
امروز در سر امتحان از کمیته انظباطی یک استاد آمد و بسیار با لحن بعد مرا خواست پیش عامر.
خلاصه ورقم نیمهماند، و رفتم پیش عامر همین استاد که مرا خواست محجبه بود برایم گفت تو چرا در رویت نمیپوشانی؟
گفتم استاد مه خو در اینجا که میآیم روی مه میپوشانم.
میگه نی مه تو را در بیرون همیشه دیدیم که رویت برهنه است، تو از خدا نمیترسی که رویت برهنه میبانی؟
و بسیار سخنان زشت و ناپسند برایم گفت.
خیلی برایم سخت گذشت چون استاد بود نشد به همان الفاظ تحقیرش کنم!
از همه سخت این بود وقتی در صنف رفتم بعضی از صنفی هایم برای گفتند چی جرم کرده بودی که خواسته بودنت؟
حتماً کدام کار خراب کردی؟
یک لحظه گیچ شدم چی میگفتند؟
درست است که من در صنف شان نو استم
اما این باعث نمیشد در بارهی من اینگونه فکر کنند.
در آن لحظه هیچی نگفتم و با موتروان خانه آمدم.
الان که آمدم معنی حرفهای شان درک کردم.
قضاوت و قضاوت.
چیزی که انسان ها در آن حرفهی هستند.
الان که فکر میکنم اگر اسلام چنین بلشد پس من مسلمان نیستم.
اما میدانم این های مسلمان نیستند صرفاً از نام اسلام استفاده میکنند تا قبیح بودن خود پنهان کنند…..
لعنت خدا به این نوع شیاطین که اسم انسان را به خود اختصاص دادن!
270
امروز در سر امتحان از کمیته انظباطی یک استاد آمد و بسیار با لحن بعد مرا خواست پیش عامر.
خلاصه ورقم نیمهماند، و رفتم پیش عامر همین استاد که مرا خواست محجبه بود برایم گفت تو چرا در رویت نمیپوشانی؟
گفتم استاد مه خو در اینجا که میآیم روی مه میپوشانم.
میگه نی مه تو را در بیرون همیشه دیدیم که رویت برهنه است، تو از خدا نمیترسی که رویت برهنه میبانی؟
و بسیار سخنان زشت و ناپسند برایم گفت.
خیلی برایم سخت گذشت چون استاد بود نشد به همان الفاظ تحقیرش کنم!
از همه سخت این بود وقتی در صنف رفتم بعضی از صنفی هایم برای گفتند چی جرم کرده بودی که خواسته بودنت؟
حتماً کدام کار خراب کردی؟
یک لحظه گیچ شدم چی میگفتند؟
درست است که من در صنف شان نو استم
اما این باعث نمیشد در بارهی من اینگونه فکر کنند.
در آن لحظه هیچی نگفتم و با موتروان خانه آمدم.
الان که آمدم معنی حرفهای شان درک کردم.
قضاوت و قضاوت.
چیزی که انسان ها در آن حرفهی هستند.
الان که فکر میکنم اگر اسلام چنین بلشد پس من مسلمان نیستم.
اما میدانم این های مسلمان نیستند صرفاً از نام اسلام استفاده میکنند تا قبیح بودن خود پنهان کنند…..
لعنت خدا به این نوع شیاطین که اسم انسان را به خود اختصاص دادن!
