es
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

Ir al canal en Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
273
Suscriptores
-424 horas
+137 días
+2630 días
Archivo de publicaciones
امروز در سر امتحان از کمیته انظباطی یک استاد آمد و بسیار با لحن بعد مرا خواست پیش عامر. خلاصه ورقم نیمه‌ماند، و رفتم پیش عامر همین استاد که مرا خواست محجبه بود برایم گفت تو چرا در رویت نمی‌پوشانی؟ گفتم استاد مه خو در این‌جا که می‌آیم روی مه می‌پوشانم. میگه نی مه تو را در بیرون همیشه دیدیم که رویت برهنه است، تو از خدا نمی‌ترسی که رویت برهنه می‌بانی؟ و بسیار سخنان زشت و ناپسند برایم گفت. خیلی برایم سخت گذشت چون استاد بود نشد به همان الفاظ تحقیرش کنم! از همه سخت این بود وقتی در صنف رفتم بعضی از صنفی هایم برای گفتند چی جرم کرده بودی که خواسته بودنت؟ حتماً کدام کار خراب کردی؟ یک لحظه گیچ شدم چی می‌گفتند؟ درست است که من در صنف شان نو استم اما این باعث نمی‌شد در باره‌‌ی من این‌گونه فکر کنند. در آن لحظه هیچی نگفتم و با موتروان خانه آمدم. الان که آمدم معنی حرف‌های شان درک کردم. قضاوت و قضاوت. چیزی که انسان ها در آن حرفه‌ی هستند. الان که فکر می‌کنم اگر اسلام چنین بلشد پس من مسلمان نیستم. اما می‌دانم این های مسلمان نیستند صرفاً از نام اسلام استفاده می‌کنند تا قبیح بودن خود پنهان کنند….. لعنت خدا به این نوع شیاطین که اسم انسان را به خود اختصاص دادن!

گیریم که هزاران غزل از هجر نوشتیم جرأت که نداریم به دلدار بگوییم!!

Repost from N/a
اگر اسلام این‌ست که این‌ها تحریف کردند پس؛ من مسلمان نیستم… #برین_بیک

گاهی نفس‌های عمیق هم آرامم نمی‌کند. گاهی ساعت‌ها قدم می‌زنم اما ذهنم از همان جایی که درد شروع شده حتی یک قدم هم جلو نمی‌رود گاهی کتابی را باز می‌کنم و چشم‌هایم از روی صدها کلمه می‌گذرند بی‌آنکه حتی یکی از آن‌ها در دلم بنشیند. گاهی پنجره را باز می‌کنم به آسمان خیره می‌شوم، با خودم حرف می‌زنم، سکوت می‌کنم، دعا می‌کنم، گریه می‌کنم یا لبخند زدن را تمرین می‌کنم اما هیچ‌کدام آرامم نمی‌کنند. انگار بعضی روزها غم از بیرون به آدم نمی‌رسد؛ از درونش جوانه می‌زند. آن‌قدر آرام و بی‌صدا که وقتی می‌فهمی تمامِ وجودت را گرفته است و سخت‌ترین بخشِ ماجرا اینجاست که دیگر نمی‌دانی برای آرام شدن باید از چه چیزی فرار کنی وقتی تمامِ آشوب درونِ خودت زندگی می‌کند. #شاهدخت_دورگه

هر پایان شکست نیست گاهی خدا فصلی را می‌بندد تا معجزه‌ای را آغاز کند. #شاهدخت_دورگه

جانانم رفتی! اما ردِ نگاه‌هایت تا سال‌ها از قلبم پاک نخواهد شد. #شاهدخت_دورگه

photo content

«تا جایی که بشود رنج را تقسیم کرد، رنجِ تو رنج من هم هست.» 💌نامه آلبرکامو به ماریا کاسارس

"لأنك شديد الصبر، ظنوا أنك لا تشعر..." از آنجا که طاقتی بسیار داری، گمان بردند تو را احساسی نیست... #نجیب_محفوظ

معنی الوُجُوم دردی که صاحبش را لال می‌کند

أنا الوُجُوم

Repost from N/a
وصیت من این‌ست؛ هر ذره از وجود مرا در بساتین دفن کنید.

Repost from N/a
من را در بستان دفن کنید، هر چند تنها می‌بانم. اما از گورستان می‌هراسم! زیرا که در آنجا جماعتی از مرده‌هاست که از اعمال‌شان جزء خالقم احدی خبر ندارد؛ بیم دارم! #برین_بیک

Repost from N/a
آیا واژه‌ی هست که فراتر از خسته‌‌ی روح را تعریف کند؟ فکر نکنم چون وقتی خسته‌گی روح از مرزش گذر کند به آن لقب مرده‌ را می‌دهند. و من احساس شخصی را دارم که مرده هست! جسماً متحرک‌ام اما روحی در من وجود ندارد… #برین_بیک

کانال‌های دوست دارم که مالک‌ش و ادمین‌هایش نویسنده باشند!

Repost from یغما 🦢🫧
اتفاقا هم درس بخوانید هم تلاش کنید .. قبول دارم سخته ولی بی پولی ، بی سوادی و بی ارزش بودن خیلی سخت تره ):

🤍 بهترین لحظات انسان کنار کسانی می‌گذرد که جایگاه ویژه‌ای در قلبشان دارند.

تحصیلات عالی تو به چه دردی میخوره وقتی زباله ای که رو زمین انداختی را فردی بدون تحصیلات جمع می کند!