ناتموم؛
Ir al canal en Telegram
جمع دوستانهس؛ به هرچیم فکر کنم مینویسم تا ببینیم چی میشه. صندوق پستی: t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بیکلامهای درجه یک، که هیچجا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
242
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-630 días
Archivo de publicaciones
242
امروز واسه دوستم چون ناهار نداشت، تهچین درست کردم و واسش پیک کردم. آره خلاصه از مزایای دوستی با من، خوردن تهچینهای خوشمزهس.👩🏼🍳
242
Repost from و دیگر جوان نمیشوم
حالا گیرم که ویترین بی نقص و پر زرق و برقی هم برای خودت ساختی، با انرژی و وایبت که مثل بوی گندیده به سرعت پخش میشه چیکار میکنی؟
242
دلم هوس پلاکبابهای رشت رو کرده. کاش میشد چشمم رو ببندم و باز کردم، اونجا باشم در حال خوردن پلا کباب، توی یه شب بارونی اطراف میدون شهرداری.
242
Repost from Pantea’s Dump🧺🐇
یه زن تو ایران وقتی بخواد بره مسابقه بینالمللی ورزشی بده ممکنه به خاطر اجازه ندادن شوهرش ممنوعالخروج بشه و نتونه از ایران خارج بشه.
اما یک متجاوز احتمالی مثل پژمان جمشیدی که تجاوزش توسط پزشک قانونی اثبات شده میتونه برای بوسیدن دست باباش بره ترکیه و بعد سر از کانادا در بیاره.
242
به قسمتی از بزرگسالی رسیدم که یه خلوت دو نفره با چای رو ترجیح میدم به مهمونی شلوغ و پرزرق و برق.
242
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
حقیقت اینه که من خودم خواستم دورم شلوغ نباشه. خودم خواستم فقط یه عده رو نگه دارم. دوست داشتم نظرم روی کیفیت باشه تا کمیت. دوست داشتم نگرانِ حرفایی که میزنم، پیشِ دوستام نباشم؛ به عبارتِ بهتر، به آدمایی بگم دوست، که نگرانِ چیزی پیششون نیستم. نگرانِ قضاوت شدن نیستم، نگرانِ امنیتِ حرفام نیستم، نگرانِ این نیستم که طرفِ مقابلم از حرفام خسته بشه. مهمتر از همه، نگرانِ این نیستم که یه روز، قلبم بشکنه. من یه صندوقچهٔ کوچیک از آدمایِ درست میخواستم، نه خروارخروار آشنا.
