ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

ناتموم؛

ناتموم؛

前往频道在 Telegram

جمع دوستانه‌س؛ به هرچیم فکر‌ کنم می‌نویسم تا ببینیم چی میشه. صندوق پستی: t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بی‌کلام‌های درجه یک، که هیچ‌جا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz

显示更多
未指定国家未指定类别
242
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-630 天
帖子存档
بله، حداقل درمورد من، خیلی چیزها باید میشد که نشد.

امروز واسه دوستم چون ناهار نداشت، ته‌چین درست کردم و واسش پیک کردم. آره خلاصه از مزایای دوستی با من، خوردن ته‌چین‌های خوشمزه‌
امروز واسه دوستم چون ناهار نداشت، ته‌چین درست کردم و واسش پیک کردم. آره خلاصه از مزایای دوستی با من، خوردن ته‌چین‌های خوشمزه‌س.👩🏼‍🍳

Repost from Honeymoon
به همه چیز تو زندگی‌ام عادت کردم جز صبح زود بیدار شدن.

از شر واقعیت به خوابیدن پناه می‌برم، بعد کابوس می‌بینم. وضعیت بدیه.

حالا گیرم که ویترین بی نقص و پر زرق و برقی هم برای خودت ساختی، با انرژی و وایبت که مثل بوی گندیده به سرعت پخش می‌شه چیکار می‌کنی؟

دلم یه عالمه خریدهای غیرضروری میخواد.

خیلی وقته گل هدیه نگرفتم و دلم گل میخواد.
خیلی وقته گل هدیه نگرفتم و دلم گل میخواد.

دلم هوس پلاکباب‌های رشت رو کرده. کاش میشد چشمم رو ببندم و باز کردم، اونجا باشم در حال خوردن پلا کباب، توی یه شب بارونی اطراف میدون شهرداری.

Repost from Honeymoon
بی‌خاصیت و دورو‌اید؛ نمی‌شود برایتان مرد.

شوخی وقتی شوخیه که لازم نباشه بعدش بگی شوخی کردم.

Repost from کاف
از همه سالمندانی که به خاطر زود خوابیدنشون قضاوتشون کردم عذرخواهی میکنم؛ واقعاً هیچ چیز بهتر از این نیست که ساعت ۱۰ شب تو رختخواب باشی 💬ER NiNa @Kafiha

نیاز به شنیدن صدای بارون+ مرغ و خروس‌ها+ صدای سوختن چوب با منظره طبیعت سبز دارم.

کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش و بی‌خیال نشستن؟!

به نظرتون نباید آیدا رو ۶۰۰ تایی کنیم؟

به گمونم من دارم ۹۰ سالگیم رو زندگی میکنم؛ اینقدر سالم، اینقدر بدون حاشیه.

Repost from Saved Messages
تو در میان همه‌ی این سیاهی‌ها آبی بودی. آبی آسمانی.

یکی از لاو لنگوئیج‌های من، درست کردن سالاد شیرازیه.

یه زن تو ایران وقتی بخواد بره مسابقه بین‌المللی ورزشی بده ممکنه به خاطر اجازه ندادن شوهرش ممنوع‌الخروج بشه و نتونه از ایران خارج بشه. اما یک متجاوز احتمالی مثل پژمان جمشیدی که تجاوزش توسط پزشک قانونی اثبات شده میتونه برای بوسیدن دست باباش بره ترکیه و بعد سر از کانادا در بیاره.

به قسمتی از بزرگسالی رسیدم که یه خلوت دو نفره با چای رو ترجیح میدم به مهمونی شلوغ و پرزرق‌ و برق.

حقیقت اینه که من خودم خواستم دورم شلوغ نباشه. خودم خواستم فقط یه عده رو نگه دارم. دوست داشتم نظرم روی کیفیت باشه تا کمیت. دوست داشتم نگرانِ حرفایی که می‌زنم، پیشِ دوستام نباشم؛ به عبارتِ بهتر، به آدمایی بگم دوست، که نگرانِ چیزی پیششون نیستم. نگرانِ قضاوت شدن نیستم، نگرانِ امنیتِ حرفام نیستم، نگرانِ این نیستم که طرفِ مقابلم از حرفام خسته بشه. مهم‌تر از همه، نگرانِ این نیستم که یه روز، قلبم بشکنه. من یه صندوقچهٔ کوچیک از آدمایِ درست می‌خواستم، نه خروارخروار آشنا.