آوای محبوب
Ir al canal en Telegram
برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
277
Suscriptores
-124 horas
-17 días
+1630 días
Archivo de publicaciones
277
غروب جمعه دلم بیحساب، میگیرد
کجاست راحتِ جانی، کجاست آغوشی؟!
چه بغضِ بیسر و پایی نشسته در دل من...
کجاست وادیِ خوشحالی و فراموشی؟!
#نرگس_صرافیان
277
وقتی همه چیزو از نگاهش میفهمی...
حڪایتے ڪه« نِگَه» میڪند«زبان»نڪند...
#وحشیبافقے
#دست_به_نقد
277
روحِ او از هزار شکستگی عبور کرده بود،
و روحِ من
بوی خاکستر میداد.
اما کنار هم
اندوه شکل دیگری پیدا میکرد؛
زخمها هنوز بودند،
فقط کمتر خودشان را به رخ میکشیدند.
انگار هر یک
در چشمهای دیگری
جایی برای آرام گرفتن یافته بود.
به قلم#مینـــــو_پنــــاهپـــور
صدا #محبوبه_یوسفی
#محبوب
277
ای هم مزار من
چه فرقی میکند
چه کسی برای چه کسی
جان میدهد
دلتنگی
جانگیر است
و شب
سنگ قبر آرزوهایمان...
#پانتهآ_فوشریان
277
في ليالي الفراق؛
صدري كأنّهُ
وسادةً من الآلام…!
بیتو
شبها؛
سینهام،
بالشتِ اندوههانِ بسیار است.
#عربیجات
277
Repost from N/a
به غمت مبتلا تر از من نیست
مَحرمی آشنا تر از من نیست
دین و دنیای من تویی ، حالا
مومنی بیخدا تر از من نیست
در میان سپاهِ عُشاقَت
هیچکس باوفا تر از من نیست
شاهِ مغرورِ خاکِ پای توام
پادشاهی گداتر از من نیست
هر کسی عاشقت شود ، هرگز
به غمت مبتلاتر از من نیست...
به قلم #ابوالفضل_رستگار
صدا #محبوبه_یوسفی
#محبوب
277
بعضی ها را نوشتم شعر شدند!
بعضی ها را نتوانستم بنویسم اشک شدند!
بعضی ها را اما ؛
نه می شد نوشت و نه ننوشت
آنها را فقط زیستم...!
#رویا_شاه_حسین_زاده
277
اگه بیادشی...
تمام #پنجشنبہها،سر برشانهٔخیالتمےگذارم
#امیرعباسخالقوردے
#دست_به_نقد
277
هر چند می آید نفس از سینه ام اکنون
از قبل ،مردن دیده ام؛ صد باااار جان دادم
آن یاکریمانی که آب و دان شان دادی
راهی برای گریه کردن یادشان دادم...
#حسین_خدایی
277
آی روزگار!
من که خیلی وقته پرچم صلح که نه، پرچم تسلیمم رو بهت نشون دادم
درست 26 سالم بود
پس چه میخواهی دیگر از جانم؟ 💔
277
دو چهرهام، غم و شادی، دو تا سر متفاوت
دو چشم دوخته سوی دو منظر متفاوت
میان سینهی من جنگ میکنند همیشه
دو پادشاه قوی از دو کشور متفاوت..
دمی سکوت و غرورم، دمی دگر شر و شورم
دو روی سکهی یک زن، دو دختر متفاوت
گذشتم از در و دروازههای سخت زیادی
دوباره خورد مسیرم به یک در متفاوت
چه سختم و شکننده! عجین به گریه و خنده
چنان دو بال پرنده، دو یاور متفاوت
مغاک بودم و خلسه، پریشواری و پرسه..
که راه بردهام آخر به آخر متفاوت..
به قلم #سیده_تکتم_حسینی
صدا #محبوبه_یوسفی
#محبوب
277
مارا چه شده بود که هر بار
کسانی که قلبِمان را بارها شکسته بودند؛
دوباره به سراغِمان میآمدند
به رویِشان
لبخند میزدیم!
و اجازه دادیم تا دوباره و چند باره روح مارا بکشند؟
