ch
Feedback
آوای محبوب

آوای محبوب

前往频道在 Telegram

برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi

显示更多
未指定国家未指定类别
277
订阅者
-124 小时
-17 天
+1630 天
帖子存档
جمعه ! با توام ! فقط یک بار جمعه ترین باش صدا #محبوب جمعتون زیبا

غروب جمعه دلم بی‌حساب، می‌گیرد کجاست راحتِ جانی، کجاست آغوشی؟! چه بغضِ بی‌سر و پایی نشسته در دل من... کجاست وادیِ خوشحالی و فراموشی؟! #نرگس_صرافیان

وقتی همه چیزو از نگاهش میفهمی... حڪایتے ڪه‌« نِگَه» می‌ڪند«زبان»نڪند... #وحشی‌بافقے #دست_به_نقد ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌

روحِ او از هزار شکستگی عبور کرده بود، و روحِ من بوی خاکستر می‌داد. اما کنار هم اندوه شکل دیگری پیدا می‌کرد؛ زخم‌ها هنوز بودند، فقط کمتر خودشان را به رخ می‌کشیدند. انگار هر یک در چشم‌های دیگری جایی برای آرام گرفتن یافته بود. به قلم#مینـــــو_پنــــاهپـــور صدا #محبوبه_یوسفی #محبوب

صبحتون خوشرنگ
صبحتون خوشرنگ

ای هم مزار من چه فرقی می‌کند چه کسی برای چه کسی جان می‌دهد دلتنگی جانگیر است و شب سنگ قبر آرزوهایمان... #پانته‌‌آ_فوشریان

في ليالي الفراق؛ صدري كأنّهُ وسادةً من الآلام…! بی‌تو شبها؛ سینه‌ام، بالشت‌ِ اندوه‌هانِ بسیار است. #عربیجات

Repost from N/a
به غمت مبتلا تر از من نیست مَحرمی آشنا تر از من نیست دین و دنیای من تویی ، حالا مومنی بی‌خدا تر از من نیست در میان سپاهِ عُشاقَت هیچ‌کس باوفا تر از من نیست شاهِ مغرورِ خاکِ پای توام پادشاهی گداتر از من نیست هر کسی عاشقت شود ، هرگز به غمت مبتلاتر از من نیست... به قلم #ابوالفضل_رستگار صدا #محبوبه_یوسفی #محبوب

بعضی ها را نوشتم شعر شدند! بعضی ها را نتوانستم بنویسم اشک شدند! بعضی ها را اما ؛ نه می شد نوشت و نه ننوشت آنها را فقط زیستم...! #رویا_شاه_حسین_زاده

اگه بیادشی... تمام #پنجشنبہ‌ها،سر برشانهٔ‌خیالت‌مے‌گذارم #امیرعباس‌خالق‌وردے #دست_به_نقد ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌

حتما بشنویدش 👌

و در نهایت تصمیم گرفتم تمام تقصیرها را گردن بگیرم سپس ناپدید شوم گویا هرگز نبوده ام...

بگذارید رد مهربانی‌تان بماند ، نه زخم رفتارتان!

هر چند می آید نفس از سینه ام اکنون از قبل ،مردن دیده ام؛ صد باااار جان دادم آن یاکریمانی که آب و دان شان دادی راهی برای گریه
هر چند می آید نفس از سینه ام اکنون از قبل ،مردن دیده ام؛ صد باااار جان دادم آن یاکریمانی که آب و دان شان دادی راهی برای گریه کردن یادشان دادم... #حسین_خدایی

آی روزگار! من که خیلی وقته پرچم صلح که نه، پرچم تسلیمم رو بهت نشون دادم درست 26 سالم بود پس چه می‌خواهی دیگر از جانم؟ 💔

‌ اِی روزگار، جنگ من و تو تمام شد موی سپید، پرچم صلح است بر سرم #مجتبی_خرسندی

دو چهره‌ام، غم و شادی، دو تا سر متفاوت دو چشم دوخته سوی دو منظر متفاوت میان سینه‌ی من جنگ می‌کنند همیشه دو پادشاه قوی از دو کشور متفاوت.. دمی سکوت و غرورم، دمی دگر شر و شورم دو روی سکه‌ی یک زن، دو دختر متفاوت گذشتم از در و دروازه‌های سخت زیادی دوباره خورد مسیرم به یک در متفاوت چه سختم و شکننده! عجین به گریه و خنده چنان دو بال پرنده، دو یاور متفاوت مغاک بودم و خلسه، پریش‌واری و پرسه.. که راه برده‌ام آخر به آخر متفاوت.. به قلم #سیده_تکتم_حسینی صدا #محبوبه_یوسفی #محبوب

عصرتون خنک و دلچسب
عصرتون خنک و دلچسب

یک زن می تواند هر اشتباهی را ببخشد اگر آن اشتباه زنی دیگر نباشد...
یک زن می تواند هر اشتباهی را ببخشد اگر آن اشتباه زنی دیگر نباشد...

مارا چه شده بود که هر بار کسانی که قلب‌ِمان را بارها شکسته‌ بودند؛ دوباره به سراغ‌ِمان می‌آمدند به‌ روی‌ِشان لبخند می‌زدیم! و اجازه دادیم تا دوباره و چند باره روح مارا بکشند؟