آوای محبوب
Ir al canal en Telegram
برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
276
Suscriptores
+224 horas
-17 días
+1730 días
Archivo de publicaciones
276
سلام ای عشق دیروزی، منم آن رفته از یادی… که روزی چشمهایم را، به دنیایی نمیدادی سلام ای رفته از دستی، که میدانم نمی آیی وَ میدانم برای من، امیدی رفته بر بادی به خاطر داریَم آیا؟ ،به خاطر دارمت،آری! سلام ای باورِ پاکی، که از چشمم نیفتادی تو در من زنده ای،…هستی!، گمانم دوستت دارم که با هر واژه ی شعرم، عجینی، مثل همزادی سکوتم را نکن باور، خودت هم خوب میدانی که در اشعارِ من چیزی، شبیهِ داد و فریادی فلانی وصفِ این حسرت، مگر در شعر میگنجد؟! تصور کن درِ حجله، بمیرد تازه دامادی اسیرِ عشقِ من بودی، زمانی…لحظه ای، روزی رهایت کردم و گفتم: پرستویم تو آزادی نوشتی :بی تو میمیرم، خرابت میشوم عمری خلافِ آنچه میگفتی، ببین حالا چه آبادی!! نه پیغامی، نه پسغامی، چه راحت بردی از یادَم! نه حتی نامه ای…شعری، برایِ من فرستادی حقیقت زهر تلخی شد، که آگاهانه نوشیدم از این هم تلخ تر باشی، همان شیرینِ فرهادی قلم #محمدرضا_نظری صدا #محبوبه_یوسفی
276
آدم سختیام؛
سخت اعتماد میکنم، سخت باور میکنم، سخت اطمینان میکنم و در عوض، سخت عبور میکنم، سخت دل میکَنم، سخت فراموش میکنم.
276
"عشق" این حسِ خوبِ خواستنی،
گاهی همینقدر دردناک میشه
همینقدر فلج کننده
همینقدر کُشنده
و همینقدر
رها نشدنی...
نه مرا با تو بودن آسان است
نه توان گفتنت وداع، وداع
عشق! ای ترکشِ کنارِ نخاع...
#بهادر_باقری
#دست_به_نقد
276
دردها اینجوریَن که وقتی می فهمیشون ، درکشون میکنی و ردشونو میگیری و پی میبری ریششون کجاس؛ انگار دیگه درد نیستن
اما گاهی یه حالی داری که نمیشه گفت درده
ولی چنان حالتو خراب میکنه که
نه حرف زدن حالتو خوب میکنه
نه سکوت
حال غربیه
✍#محبوب
276
دردها اینجوریَن که وقتی می فهمیشون ، درکشون میکنی و ردشونو میگیری و پی میبری ریششون کجاس؛ انگار دیگه درد نیستن
اما گاهی یه حالی داری که نمیشه گفت درده
ولی چنان حالتو خراب میکنه که
نه حرف زدن حالتو خوب میکنه
نه سکوت
حال غربیه
#محبوب
276
باد دلتنگ آخر شهریور بودی؛
دفعتا آمدی
لباسهای پشمی را در گنجه جُستی
و چون خزان از ساقهایم بالا خزیدی
رنگ دنیایم را عوض کردی
همه چیزم را به باد دادی
و خیلی زود
در اولین برف گم شدی
رهایم کردی
چون دبستان متروکهای
که شیشههایش را سنگ زده باشند...
#جواد_گنجعلی
276
شاعرت در خلوتش پوسید اما بیخیالی
لااقل شعر جدیدی، صبحتی، حرفی، سوالی
دست بالا کردنی، شوقی، نگاهی، گفتوگویی
نامهای، پیغام کوتاهی، هیاهویی، مجالی
فرصتی، جایی، زمانی، خلوتی، اُنسی، سلامی
بوسهای، ابراز لطفی، گریهای، شوقی، ملالی
هدیهای، شاخهگلی، بوسی، کناری، نیشخندی
طعنهای، حرف درشتی، ناسزایی، داد و قالی
شاعر دیوانه! بس کن، خاطرش را رنجه کردی
لحظه ای ساکت اگر باشی نمیگویند لالی!
قلم #عباس_تافته
صدا #محبوبه_یوسفی
