تردید|مصور رحیمی
Ir al canal en Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
225
Suscriptores
-224 horas
-77 días
-230 días
Archivo de publicaciones
خابهای من
گفتن به سر هم میافتن یا چیزی شبیه به این. گفتن. مادر شهر چرا این همه غریب است؟ عصر که میشود باران حکایت تنهایی ما را باز میخاند. مادر در کجا نان میخوریم؟ یا واضعتر، مادر در کجا برایم شیر میدهی؟ نانخشک از کدام خانه گدایی بکنیم؟ باران حکایت تنهایی ما را باز میخاند. من و مادر، در شهر ناآشنا، دو غریبهایم. دامان مادر دستهای کوچک خاهر. نه، سه نفریم. لحظهی فکر میکنم که خاب نیست. که ما پرت شدهایم در زمان. در خاب چقدر ساده میشود در زمان سفر کرد. خاب سینمایی فقیران است. این را گفت مادر یا چیزی شبیه به این گفت.
پانزده سال گذشته است. حالا عصر که میشود خاهرم ازدواج کرده است. که پنج فرزند دارد. که من و مادر غذا داریم. که شهر ما را پذیرفته است. خانهی داریم که بخابیم. ولی پدر همچنان نیست. شهر پدر را هرگز نپذیرفت.
#یادداشت_روزانه
Repost from Cinema Apparatus
This message couldn't be displayed on your device due to copyright infringement.
Repost from Cinema Apparatus
This message couldn't be displayed on your device due to copyright infringement.
بحران سلیقههای ضعیف/ سخیف
——————————————————
همهمان با این حرف آشناییم: «خب، هرکس سلیقهی شخصی خودش را دارد باید احترام گذاشت.»
اما آیا لزومن باید به سلیقهی همه احترام بگذاریم؟ در این صورت پرسشگری بیمصرفترین کار دنیا است زیرا همهچیز درست است و استدلال اشغالترین.
به سلیقهی هم احترام بگذاریم یعنی بگذاریم آنهایی که خوب میخورند چاقتر شوند و آنهایی که کم میخورند لاغر بمانند. زیرا ثروتمند سلیقهاش این است که ساعت خوب بپوشد و فقیر سلیقهاش این است که گدا شود. سلیقهی هیتلر هم این است که یهودکشی کند.
شاید حرف خود را تغییر دهند و بگویند: «به سلیقهی صلحآمیز هر انسان باید احترام گذاشت، نه سلیقهای که به دیگران آسیب میزند.»
حرف ظاهرن زیباتر شده است. اما هنوز کلی است. در چه حوزهای؟ در چه موردی؟ آیا کسی که رمان ضعیف میخواند، بهتر نیست سلیقهاش تغییر کند؟ یا آن فردی که درگیر فلسفهی ژیژک است، نباید آگاه شود که ژیژک دوست دارد توالت و ساعت شماطهی و تخممرغ چیزهای بیربط را قاطی هم کند و در نهایت به فلسفهی مارکس و ایدئولوژی برسد؟
سلیقهها میتوانند تغییر کنند. گاهی باید با کفش از روی سلیقههای ضعیف یکدیگر بگذریم. چهبسا که بعدن مدیون هم باشیم.
#یادداشت_روزانه
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
اگر به نوشتن عادت کنیم و هر وقت کمترین نیازی به آن حس کردیم دست به قلم ببریم، اشتهای نگارشیِ ما حفظ میشود.
نویسندگان، که نوشتن در برنامهی روزانهی آنان جا خوش کرده است، همچنان که بیغذا نمیتوان زیست، بینوشتن نمیتوانند عمر به سر برند.
در حقیقت، نوشتن زندگیِ آنها شده است و، بیآن، زندگی برایشان معنی ندارد.
©️احمد سمیعی (گیلانی)|نگارش و ویرایش
#قصار #از_نوشتن
@shahinkalantari
Shahinkalantari.com
حرف خاننده
————————
«من بهخاطر مخاطب نمینویسم، بهخاطر ادبیات مینویسم.»
-سوزان سانتاگ
خاننده مهم است اما نبشته فینفسه مهمتر است. ادبیات مهمتر است.
آنچه مینویسم در مرحله نخست باید برای خودمان باشد. خاننده بازیگر دومی است که باید بازی کند.
آن کس که برای خاننده مینویسد سر نخ نوشتن را گم میکند. در دام حرفهای خاننده نباید افتاد، خاننده اگر شکل درستی از نوشتن را سراغ دارد، برود خودش بنویسد.
#یادداشت_روزانه
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
🗣️«ما به تنهایی نمینویسیم بلکه تمام آنچه خواندهایم ما را همراهی میکند.»
-آنی سومون، گندمها، ص ۲۴
⭐️ #گزارش_رشد
شنبه ۹ فروردین
⭐ جریان یک ساعت نوشتن:
هر روز یک ساعت مینویسیم، آزاد و رها اما پیوسته و بیوقفه و متمرکز.
سپس در اینجا به هم گزارش میدهیم.
دربارهی این موضوع در این وبینار نویسندهساز بیشتر گفتهایم.
❤️🔥 اگر شما هم امروز یک ساعت نوشتهاید، یک عدد یک بگذارید این پایین.
🔽
دریا خندید
در دور دست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
ــ تو چه میفروشی
دختر غمگین سینه عریان؟
-لورکا
Repost from باشگاه ادبیات
از خیابان سپیدار نقرهای برگرد
شعرهای 1370تا 72
https://yadi.sk/i/73XwOVSPhRSlyg
کلمنتاین عزیزم
امروز از دست دلتنگی، فیلم My Darling Clementine از John Ford را نشستیم نگاه کردیم.
چی فیلمی. قطعهی شعر روی پردهی سینما. حیف بود! سینما جان فورد را آنقدر کمتوجه، دست کم گرفتیم. چشم بستیم و از کنارش گذشتیم. عشق کنارمان است و نمیبنیم. کورایم و نمیدانیم.
فیلم داستان کلانتر وایات ارپ را در شهر تومباستون روایت میکند. با بازی جذاب Henry Fonda. ترکیبی آرامش و تنش با هم. اخلاق و زندگی در غرب وحشی.
#یادداشت_روزانه
از تو کس زمزمهی مهر و وفا نشنیده است
بلکه گوش تو همین زمزمه ها نشنیده است
-عرفی شیرازی
از روبرو لعنت میشوم
و از پشتِ سر به شرافتِ خودم قسم میخورم
ای روبروی بزرگوار!:
رنگ بر عشق
رنگ بر شعرهای بیشعورم
رنگ بر من
رنگ بر هر چه دوست نداریم...
باز بهتر از مرگ است.
-سپیده جدیری
عشق به کلمه نیاز دارد. مدتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد، اما در درازمدت، عشقِ بیکلام و کلامِ بی عشق دوام نخواهد آورد. عشق جانوری است گرسنه؛ خوراکش ارتباط، اطمیناندادنهای پیدرپی و چشم به چشم هم دوختن است.
-لنا آندرشون ۲۰۱۳
با خاهرم
ترسیده قدم میزنم.
تنهایمان
تنیده
در تنهای درختان تنبزرگ جنگل
تن نمیدهد
بر وجود دو تن کودک ترسیده تن
#شعر_گونه
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
همۀ ما تنها از عشق میگوییم و میخوانیم،
اما کمتر عشق میورزیم.
|آنتون چخوف|
#جمله_درمانی
@shahinkalantari
Shahinkalantari.com
