تردید|مصور رحیمی
Ir al canal en Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
224
Suscriptores
-124 horas
+17 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
اگر بخاهم در مورد «زهرا شفق» حرفی بزنم، میگویم او خشن مینویسد. خشمی که خاننده را آرام میکند.
https://t.me/yak_mosht_negah_22
وقتی عاشق باشی آسمان آبی که هیچ، خشکرود شهرت دجله میشود، آب ترانه میخواند، خورشید به تن درختها آرشه میکشد، موهات میزند زیر آواز، و کوه جواب میدهد. هرچند که روزگار خوبی نیست و خبرهای ترور و بمب و انتقامهای کور لبخند را تلخ میکند. هر چند که آدمها سادهتر از مردن یک شمع خاموش میشوند. اما هنوز چیزهایی هست که بتوانی از ته دل لبخند بزنی و خشنود باشی. و چی بهتر از این که رفیقت در اولین روزهای بهار عاشق شده و عاشقی کند؟ و چی بهتر از این که کوهِ سال و ماهش با همین نخستین سنگهای عاشقانه آغاز شود؟ زندگی مگر چیست؟ دلم میخواست غمگین نباشد و چشمهاش برق بزند، و این خوشحالم میکرد.
-عباس معروفی
کتاب خواندن و پرسه زدن و لم دادن که من همه را فکر کردن مینامم، اینها نهایت شادمانی من هستند.
-دیوید هیوم
مارکی دوساد! میگویند خداوند ایشنان را آفریده بود تا عفت کلام را رعایت نکند.
وقتهای که کاردار بود با زنها میخابید، وقتهای هم که بیکار بود با زنها میخابید.
در میان مردم به «سادیسم دار» درجه یک معروف بود. میگویند شاید کلمه سادیسم را هم از اسم همین آقا گرفته باشند.
حضرت دوساد اهل نوشتن و فلسفه هم بود، یکبار با خودش گفت: «خدایا بسه دیگه» و تصمیم گرفت از این زندگی فلاکت زده اندکی فاصله بگیرد. مردم آن زمان هم که مثل ما و شما سادهدل بودن و هنوز پیچیدهدل نشده بودن. گفتن دروغ میگوید، خداوند آنقدر نور بیکار ندارد که در دل این روشن کند. دوساد هم گفت: اییی؟ که اینطور! حالا یکجور نور در دلتان روشن کنم که به هفت پشتتان بس باشد. بعد هم پاشد رفت فلسفهی تختخاب را نوشت.
مردم هم که کتاب را خاندن گفتن تو آدم نمیشوی.
#یادداشت_روزانه
Repost from تردید|مصور رحیمی
ابتدا معشوقتان شما را ترک میکند
و سپس خوابتان
و بعد نه معشوق به شما باز میگردد
نه خواب…
-جمال ثریا
اگر نظر شخصی خودت را نداشته باشی، ابزاری در دست دیگران خواهی شد.
-آرامائیس ساهاکیان
شکوفههای گیلاس دروغ گفته بودن
بهار نمیآید.
و شهری ما هنوز آنقدر برف دارد
که رفتم زمستان را
شعر بنویسد.
#شعر_گونه
شب اگر کاهش بیابد
گلها میمیرند.
تن برهنهی من
که با خیابان قرارداد بسته است
چی میداند عشق چیست
قرمز دیگر برای من
نماد عشق نیست.
#شعر_گونه
فروغ اگر نمیآمد هیچ اتفاق خاصی رخ نمیداد، فقط دنیا یک دختر کم داشت...
دنیا به چه درد میخورد وقتی که یک دختر کم دارد!
-سید علی صالحی
عشق من گوشی
من وابستگی عجیبی به چیزهای الکترونیکی که به دستم میرسد پیدا میکنم. مثلن یک گوشیام پنج سال است که برای من کار میکند. بالای صفحه و قسمتهای از پایین صفحه به دلیل آب رفتهگی از کار افتاده است. شیشه کاملن شکسته است. دوربین توصیفی ندارد.
گوشی دیگرم هم چهار سال عمر دارد. جدیدن مودل ۱۷ اش آمده و ۱۸ اش هم میآید. کامپیوترم هم از زمان نادرشاه هرشب برای من مینویسد و اه هم نمیگوید.
اینکه چرا عوضشان نمیکنم دلیلی دیگری دارد. گوشی جدید گرفتن مانند زن جدید گرفتن است. ریش آدم سفید میشود تا با او همعادت بشوی.
#یادداشت_روزانه
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
شعر برای من یک مسألهی جدی است، مسئولیتی است که در مقابل وجود خودم احساس میکنم، یک جور جوابی است که باید به زندگی خودم بدهم.
©️فروغ فرخزاد
#از_نوشتن #قصار
@shahinkalantari
عکس جذاب آیت الله طالقانی. سیگار در دست شخصیت مذهبی. نگاه متفکر و مضطرب. نگاه پر تفکر.
نماد روشنفکری آن زمان در دست آیتالله.
📸 عباس عطار، فروردین ۱۳۵۸
