ar
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

الذهاب إلى القناة على Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
225
المشتركون
-124 ساعات
+17 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
شکست در نوآوری بهتر از موفق شدن در تقلید است. -هرمان ملویل
شکست در نوآوری بهتر از موفق شدن در تقلید است. -هرمان ملویل

گاهی ما شعر می‌نویسیم و گاهی شعر ما را می‌نویسد. #شعر_گونه

دست های تو تصمیمم بود باید می‌گرفتم و دور می‌شدم. -شمس لنگرودی
دست های تو تصمیمم بود باید می‌گرفتم و دور می‌شدم. -شمس لنگرودی

کتاب خواندن و پرسه زدن و لم دادن که من همه را فکر کردن می‌نامم، اینها نهایت شادمانی من هستند. -دیوید هیوم

مارکی دوساد! می‌گویند خداوند ایشنان را آفریده بود تا عفت کلام را رعایت نکند. وقت‌های که کاردار بود با زن‌ها می‌خابید، وقت‌های
مارکی دوساد! می‌گویند خداوند ایشنان را آفریده بود تا عفت کلام را رعایت نکند. وقت‌های که کاردار بود با زن‌ها می‌خابید، وقت‌های هم که بیکار بود با زن‌ها می‌خابید. در میان مردم به «سادیسم ‌دار» درجه یک معروف بود. می‌گویند شاید کلمه سادیسم را هم از اسم همین آقا گرفته باشند. حضرت دوساد اهل نوشتن و فلسفه هم بود، یکبار با خودش گفت: «خدایا بسه دیگه» و تصمیم گرفت از این زندگی فلاکت زده اندکی فاصله بگیرد. مردم آن زمان هم که مثل ما و شما ساده‌دل بودن و هنوز پیچیده‌دل نشده بودن. گفتن دروغ میگوید، خداوند آنقدر نور بیکار ندارد که در دل این روشن کند. دوساد هم گفت: اییی؟ که اینطور! حالا یکجور نور در دل‌تان روشن کنم که به هفت پشت‌تان بس باشد. بعد هم پاشد رفت فلسفه‌ی تختخاب را نوشت. مردم هم که کتاب را خاندن گفتن تو آدم نمی‌شوی. #یادداشت_روزانه

ابتدا معشوق‌تان شما را ترک می‌کند و سپس خواب‌تان و بعد نه معشوق به شما باز می‌گردد نه خواب… -جمال ثریا
ابتدا معشوق‌تان شما را ترک می‌کند و سپس خواب‌تان و بعد نه معشوق به شما باز می‌گردد نه خواب… -جمال ثریا

اگر نظر شخصی خودت را نداشته باشی، ابزاری در دست دیگران خواهی شد. -آرامائیس ساهاکیان
اگر نظر شخصی خودت را نداشته باشی، ابزاری در دست دیگران خواهی شد. -آرامائیس ساهاکیان

تو که از صورت حال دل ما بی‌خبری غم دل با تو نگویم که ندانی دردم -سعدی

شکوفه‌های گیلاس دروغ گفته بودن بهار نمی‌آید. و شهری ما هنوز آنقدر برف دارد که رفتم زمستان را شعر بنویسد. #شعر_گونه

فرار نکن زمین به شکل احمقانه‌ای گرد است -رسول یونان
فرار نکن زمین به شکل احمقانه‌ای گرد است -رسول یونان

عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم و گر این عهد به پایان نبرم نامردم -سعدی

شب اگر کاهش بیابد گل‌ها میمیرند. تن برهنه‌ی من که با خیابان قرارداد بسته است چی می‌داند عشق چیست قرمز دیگر برای من نماد عشق نیست. #شعر_گونه

به امید آن که جایی قدمی نهاده باشی همه خاک‌های شیراز، که به دیدگان برُفتم -سعدی

تنک مپوش که اندام‌های سیمینت درون جامه پدید است چون گلاب از جام -سعدی

فروغ اگر نمی‌آمد هیچ اتفاق خاصی رخ نمی‌داد، فقط دنیا یک دختر کم داشت... دنیا به چه درد می‌خورد وقتی که یک دختر کم دارد! -سید
فروغ اگر نمی‌آمد هیچ اتفاق خاصی رخ نمی‌داد، فقط دنیا یک دختر کم داشت... دنیا به چه درد می‌خورد وقتی که یک دختر کم دارد! -سید علی صالحی

عشق من گوشی من وابستگی عجیبی به چیز‌های الکترونیکی که به دستم می‌رسد پیدا می‌کنم. مثلن یک گوشی‌ام پنج سال است که برای من کار می‌کند. بالای صفحه‌ و قسمت‌‌های از پایین صفحه به دلیل آب رفته‌گی از کار افتاده است. شیشه کاملن شکسته است. دوربین توصیفی ندارد. گوشی دیگرم هم چهار سال عمر دارد. جدیدن مودل ۱۷ اش آمده و ۱۸‌‌ اش هم می‌آید. کامپیوترم هم از زمان نادرشاه‌ هرشب برای من می‌نویسد و اه هم نمی‌گوید. اینکه چرا عوض‌شان نمی‌کنم دلیلی دیگری دارد. گوشی جدید گرفتن مانند زن جدید گرفتن است. ریش آدم سفید می‌شود تا با او هم‌عادت بشوی. #یادداشت_روزانه

شعر برای من یک مسأله‌ی جدی است، مسئولیتی است که در مقابل وجود خودم احساس می‌کنم، یک جور جوابی است که باید به زندگی خودم بدهم.
شعر برای من یک مسأله‌ی جدی است، مسئولیتی است که در مقابل وجود خودم احساس می‌کنم، یک جور جوابی است که باید به زندگی خودم بدهم. ©️فروغ فرخزاد #از_نوشتن #قصار @shahinkalantari

عکس جذاب آیت الله طالقانی. سیگار در دست شخصیت مذهبی. نگاه متفکر و مضطرب. نگاه پر تفکر. نماد روشنفکری آن زمان در دست آیت‌الله.
عکس جذاب آیت الله طالقانی. سیگار در دست شخصیت مذهبی. نگاه متفکر و مضطرب. نگاه پر تفکر. نماد روشنفکری آن زمان در دست آیت‌الله. 📸 عباس عطار، فروردین ۱۳۵۸

«من که کارخانه شعرسازی نیستم و دنبال بازار هم نمی‌گردم.» نامه‌ای فروغ فرخ‌زاد به احمدرضا احمدی
«من که کارخانه شعرسازی نیستم و دنبال بازار هم نمی‌گردم.» نامه‌ای فروغ فرخ‌زاد به احمدرضا احمدی

شاید نوشتن کار آدمی است که می‌خواهد از خود ردِ پای بگذارد، اثر بگذارد، نقش بگذارد که من اینجا بودم و ناگزیر به رفتن شدم؛ هنگا
شاید نوشتن کار آدمی است که می‌خواهد از خود ردِ پای بگذارد، اثر بگذارد، نقش بگذارد که من اینجا بودم و ناگزیر به رفتن شدم؛ هنگامی که دانستم نمی‌مانم، خواستم ردِ پایی از خود بگذارم. -محمد یعقوب یسنا، دانایی‌های ممکن متن