es
Feedback
اُتاق‌ِآبی.

اُتاق‌ِآبی.

Ir al canal en Telegram

𝒔𝒉𝒆 𝒘𝒂𝒔 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝒗𝒆𝒍𝒗𝒆𝒕🌊🫐 @BioBLUEROOMbot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
303
Suscriptores
+1524 horas
+187 días
+10130 días

Carga de datos en curso...

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+142
en 18 canales
agosto '26
+314
en 7 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
17 septiembre+2
16 septiembre+17
15 septiembre+1
14 septiembre+1
13 septiembre+1
12 septiembre+11
11 septiembre+15
10 septiembre+2
09 septiembre+3
08 septiembre+1
07 septiembre+4
06 septiembre+1
05 septiembre+7
04 septiembre+22
03 septiembre0
02 septiembre+2
01 septiembre+52
Publicaciones del Canal
Repost from «غریق!»
این پیام رو فوروارد کنید چنلتون تا؛ یک پست از شما فوروارد کنم و بگم اگر چنلتون یک شخصیت انسانی داشت، چه شغلی داشته است؟
همراهِ ما باشید

2
این عسلی‌ام تازه کتابشو چاپ کرده که واقعااا کار خیلی سختیه ایول بهش. از ایشونم حمایت کنید🤍
26
3
سلام وقتتون بخیر من تازه کتاب چاپ کردم میشه لطفا حمایتم کنید؟ 🥹
سلام وقتتون بخیر من تازه کتاب چاپ کردم میشه لطفا حمایتم کنید؟ 🥹
26
4
https://t.me/Moomilandd بچه‌ها خانمی یه سری شمعای خوراکی درست می‌کنن، البته هنوز عکساش رو آپلود نکردن. برای شروع کار بهشون سر بزنید و حمایتشون کنید✨
25
5
جواب چالشاتون اینجاستت✨
24
6
https://t.me/bioBLUEROOMnameh
20
7
من که کاری نکردمممم‌ تو زحمت کشیدیییی😭😭
10
8
فدایتت
13
9
بابا‌ بنازمم
13
10
اره خواهر اره😭 البته یه تعدادی رو هم کیانای عزیز زحمت کشید کمکم کرد🤍
14
11
اینم از پارت اخر✨ خیلی ممنون که شرکت کردین، امیدوارم که خوشتون اومده باشه،فکر نمی‌کردم اینقدر حمایت بشه. بازم عذرمیخوام بخاطر تاخیری که برای چندتا چنل آخر پیش اومد🤍
14
12
خطاب به RML؛ پیچش موهایت عجیب است؛انگار هر حلقه‌شان موجی‌ست که آرام‌آرام می‌آید و چیزی را با خودش می‌برد. نمی‌دانم چطور، اما میان همین پیچ‌وخم‌ها، عشق را غرق کرده‌ای؛درست مثل دریا که آدم را نه با خشونت، بلکه با عمق خودش از پا درمی‌آورد. شاید رازت همین باشد؛پشت آن ظاهر آرام، ذهنی‌ست که بیشتر از آنچه نشان می‌دهد می‌فهمد،و عمقی که هرکس جرئت نزدیک شدن به آن را ندارد. موهایت فقط پیچیده نیستند؛انگار راهی‌اند به جایی که اگر زیادی جلو بروی،دیگر به ساحل برنمی‌گردی.
22
13
خطاب به Zolfaghar_M؛ شاید فکر می‌کنی اگر خودت را قایم کنی، کمتر دیده می‌شوی و کمتر آسیب می‌بینی. اما من فکر می‌کنم چیزی که بیشتر از همه خسته‌ات کرده، همین تلاش برای پنهان ماندن از خودت است. تو انگار گم نشده‌ای؛ فقط آن‌قدر از خودت فاصله گرفته‌ای که دیگر صدایت را نمی‌شنوی. لازم نیست همیشه خودت را پنهان کنی. لازم نیست برای تمام چیزهایی که درونت هست، جواب داشته باشی. یک‌بار هم اگر خواستی، می‌توانی دست از فرار برداری و روبه‌روی خودت بایستی؛ بدون قضاوت، بدون تظاهر. شاید آن کسی که تمام این مدت سعی کردی پنهانش کنی، همان کسی باشد که بیشتر از همه منتظر پیدا شدن است.
14
14
خطاب به پریشانی؛ تو از آن آدم‌هایی هستی که بلدند بمانند؛ حتی وقتی ماندن سخت می‌شود. برای چیزی که دوستش داری، صبر می‌کنی و دست نمی‌کشی، انگار بعضی علاقه‌ها برای تو انتخاب نیستند، عهدند. غم هم انگار مدت‌هاست جایی در تو خانه کرده؛ مثل یک آهنگ ترکی که حتی وقتی تمام می‌شود، هنوز چیزی از آن در سینه می‌ماند. شاید برای همین است که به کلمات این‌قدر اهمیت می‌دهی؛ چون برای تو «دوست داشتن» فقط یک کلمه نیست، معنایی‌ست که باید تا آخرش ماند. و فکر می‌کنم قشنگ‌ترین چیز درباره‌ات همین است؛ اینکه با تمام غمی که با خودت حمل می‌کنی، هنوز بلدی برای چیزی که دوستش داری صبر کنی.
21
15
خطاب به Voice's in my head؛ فکر می‌کنم دور قلبت همیشه کمی مه هست؛ نه آن‌قدر غلیظ که چیزی را نبینی، فقط به اندازه‌ای که هیچ‌کس نتواند به‌سادگی بفهمد پشت آن چه می‌گذرد. چشم‌هایت شبیه عصرهای طوسی‌اند؛ خسته، تیزبین و انگار همیشه در تلاش برای فهمیدن چیزی که دیگران از کنارش رد می‌شوند. با این حال، هنوز برای ریزترین ستاره‌ها لبخند داری؛ و شاید همین، قشنگ‌ترین تناقض تو باشد. امیدوارم یک روز این مه کنار برود، نه برای اینکه عوض شوی، فقط برای اینکه خودت هم ببینی چقدر نور، تمام این مدت، درونت ماند بود.
14
16
خطاب به Rain of Hope؛ دوست دارم آن‌طور که به ریزترین ستاره‌ها لبخند می‌زنی، به خودت هم نگاه کنی؛ با همان چشم‌هایی که انگار هنوز معصومیتِ چشم‌های یک نوزاد را با خودشان دارند و حتی وقتی حرفی نمی‌زنند، می‌خندند. شاید تو زیادی حس می‌کنی، زیادی می‌بینی و همین گاهی دنیا را برایت سنگین می‌کند؛ اما فکر می‌کنم زیبایی تو دقیقاً همین‌جاست. اینکه با وجود تمام آنچه می‌فهمی، هنوز برای چیزهای کوچک ذوق می‌کنی؛ هنوز می‌توانی از یک تکه نور، یک ستاره‌ی دور یا لحظه‌ای ساده خوشحال شوی. کاش هیچ‌وقت این قسمتِ کوچک و روشنِ تو، زیر سنگینیِ دنیا گم نشود.
15
17
خطاب به Soldier Girl؛ گاهی فکر می‌کنم اگر کسی مثل تو بیش از حد به دنیا نگاه کند، دنیا دیگر نمی‌تواند برایش فقط زیبا باشد. تو حتی خون را زیر مهتاب می‌بینی و از زیبایی‌اش می‌گذری تا به دردی برسی که پشت آن پنهان شده. شاید همین دقتِ راسخ تو به جهان، روزی خسته‌ات کند؛ شاید آن‌قدر ببینی و آن‌قدر حس کنی که دنیا در تو تبدیل به درد شود. اما عجیب است که حتی این حساسیت دردناک هم در تو زیباست. انگار شکنندگی‌ات، بخشی از همان چیزی‌ست که تو را این‌قدر عمیق می‌کند. فقط امیدوارم میان تمام چیزهایی که عمیقاً حس می‌کنی، جایی هم برای آرامش خودت باقی بگذاری.
31
18
همه خودت نوشتی؟😭😂
22
19
اینم پارت سوم.✨ عسلیای من لینکهای همه رو سیو کردم یه ۴/۵ نفر دیگه موندن اگه موردی نداشته باشه فردا صبح زود میذارم اونا رو.
38
20
خطاب به cry؛ من می‌دانم غمگینی. همه‌ی ما غمگینیم‌. چه کسی غمگین نیست؟ اما بدان این غمگینی، سهم ما از دنیا نیست و نخواهد بود. این شادی‌ست که ما باید داشته باشیم و چه حیف که نداریم. ما که از این جهان هیچ چیز با خود به جهان دیگر نمی‌بریم، هرچه که هست همینجا می‌ماند برای آدم های بعد از ما، و من می‌خواهم تا وقتی که هستیم، تا وقتی نفس در سینه‌ی ماست، قوی بمانی. بیا و دست هایم را بگیر بریم به دشت و دمن به صحرا به جایی که ستاره ها نزدیک‌ترند‌ به جایی که شادی را حس می کنی... اشکالی ندارد اگر ما انسانیم‌ و با این غم‌ها می‌زیستیم، ولی این را هم فراموش نکن در هر تاریکی‌ای نوری پیداست. آن روح عزیز تو، هنوز شوق دارد، این را فراموش نکن.
42