Ez û Ez
Ir al canal en Telegram
سوای خونِ دلت، در سبو چه میبینی؟
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
270
Suscriptores
+124 horas
+17 días
+1230 días
Archivo de publicaciones
270
هر روز خلق را سر يارى و صاحبيست
ما را همين سر است كه برآستان توست
• سعدی
• مزار محبوب، بهار 05
270
نَرِسَد مَرد به هر آرزوی خویش، آری
بِوَزَد باد از آنسو که نخواهد کِشتی
ما کُلّ ما یَتَمَنّی المَرءُ یُدرِکُهُ/ تَجرِی الرّیاحُ بما لاتَشتَهِی السُفُنُ #متنبی
270
Repost from N/a
کلام تلخ ولى صادقانه را بپذیر
بهانه است چه بهتر بهانه را بپذير
چو بردهاى كه اميدشبهروزآزادىست
صبور باش و به تن تازيانه را بپذیر
پرنده بودن خود را مبَر ز یاد ولى
كنون كه در قفسى آب و دانه را بپذیر
«نشاط عشق» به «رنج وجود»مىارزيد
ملال اين سفر جاودانه را بپذیر
كسى براى ابد باكسى نمىماند
زمانه است رفيقا زمانه را بپذیر
- فاضل نظری
270
و تو، همان پرندهای شدی میان تمام پرندهها؛
که هر بار به «او» گوش میدهم، چشمم تو را میانشان پیدا میکند.
270
ثانیه شمر و عقربه میچرخید؛ به نرسیدن.
هرچیز را از حد بیشتر بشماری به ستوه خواهی آمد، چه بسا آن شمردن ثانیهها، دقیقهها و روزهای نرسیدن باشد.
همیشه از روزی که این شمردن به پایان برسد هراس داشتم، چون حتی فکر به اینکه نرسیدن به او هنوز ادامه دارد را دوست داشتم.
ای تمامِ کلمههای مربوط به حسرت خوردن در زبانِ مادریام.
عاشقان گیاهانند؛ که میرویند، میمیرند، سبز میشوند، میریزند. باران که میبارد چتر نمیخواهند. زمستانها بیکلاه و پالتو نپوشیده میایستند روی در روی نگاهِ برف؛ چشم در چشم یخبندان، بیشرمساری اندامِ برهنهیشان از برگ. عاشقان گیاهانند؛ که ریشههایشان فرو رفته است، در کفِ دست من، در استخوانِ کتفِ تو. در جمجمهی شکستهی من. و این خاطرات من و توست که توت میشود یک روز، انار میشود گاهی، که دیروز انگور شده بود؛ که فردا زیتون و تلخ.
