ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Ez û Ez

Ez û Ez

前往频道在 Telegram

سوای خونِ دلت، در سبو چه می‌بینی؟

显示更多
未指定国家未指定类别
270
订阅者
+124 小时
+17 天
+1230 天
帖子存档
مهر تو_2023_10_09_22_01_21_253.mp39.13 MB

هر روز خلق را سر يارى و صاحبيست ما را همين سر است كه برآستان توست • سعدی • مزار محبوب، بهار 05
هر روز خلق را سر يارى و صاحبيست ما را همين سر است كه برآستان توست
• سعدی
• مزار محبوب، بهار 05

1405/03/04
1405/03/04

photo content

نَرِسَد مَرد به هر آرزوی خویش، آری بِوَزَد باد از آن‌سو که نخواهد کِشتی ما کُلّ ما یَتَمَنّی المَرءُ یُدرِکُهُ/ تَجرِی الرّیا
نَرِسَد مَرد به هر آرزوی خویش، آری بِوَزَد باد از آن‌سو که نخواهد کِشتی
ما کُلّ ما یَتَمَنّی المَرءُ یُدرِکُهُ/ تَجرِی الرّیاحُ بما لاتَشتَهِی السُفُنُ #متنبی

دیر که نشده نه؛ فقط عمری دگر بباید.

Repost from N/a
کلام تلخ ولى صادقانه را بپذیر بهانه است چه بهتر بهانه را بپذير چو برده‌اى كه اميدش‌به‌روزآزادى‌ست صبور باش و به تن تازيانه را بپذیر پرنده بودن خود را مبَر ز یاد ولى كنون كه در قفسى آب و دانه را بپذیر «نشاط عشق» به «رنج وجود»مى‌ارزيد ملال اين سفر جاودانه را بپذیر كسى براى ابد باكسى نمى‌ماند زمانه است رفيقا زمانه را بپذیر - فاضل‌ نظری

photo content

photo content

و تو، همان پرنده‌ای شدی میان تمام پرنده‌ها؛ که هر بار به «او» گوش می‌دهم، چشمم تو را میانشان پیدا می‌کند.
و تو، همان پرنده‌ای شدی میان تمام پرنده‌ها؛ که هر بار به «او» گوش می‌دهم، چشمم تو را میانشان پیدا می‌کند.

دیدی چه بلایی سر همین یک‌باری که زندگی می‌کنیم‌ اومد؟

دگر روز سواری آمد و شد وقت آن وحشی که او تازد به صحرا من به راه انتظار افتم
غزل از وحشی بافقی.

حاڵی من لە گۆرانییەکانم بپرسە، مرۆڤەکان هیچ لە من نازانن.

سخت‌ترين رياضت انسان؛ دوام ايمان به خداونديست كه اجابت نمی‌كند.

که این آوارهٔ کویَت؛ هزاران مرتبه آواره‌تر بادا.

photo content

وکُل عینٍ تشوفك لیتها عیني.
- این قطعه رو از من یادگاری داشته باشین.

ثانیه شمر و عقربه می‌چرخید؛ به نرسیدن. هرچیز را از حد بیشتر بشماری به ستوه خواهی آمد، چه بسا آن شمردن ثانیه‌ها، دقیقه‌ها و رو
ثانیه شمر و عقربه می‌چرخید؛ به نرسیدن. هرچیز را از حد بیشتر بشماری به ستوه خواهی آمد، چه بسا آن شمردن ثانیه‌ها، دقیقه‌ها و روزهای نرسیدن باشد. همیشه از روزی که این شمردن به پایان برسد هراس داشتم، چون حتی فکر به این‌که نرسیدن به او هنوز ادامه دارد را دوست داشتم. ای تمامِ کلمه‌های مربوط به حسرت خوردن در زبانِ مادری‌ام. عاشقان گیاهانند؛ که می‌رویند، می‌میرند، سبز می‌شوند، می‌ریزند. باران که می‌بارد چتر نمی‌خواهند. زمستان‌ها بی‌کلاه و پالتو نپوشیده می‌ایستند روی در روی نگاهِ برف؛ چشم در چشم یخبندان، بی‌شرمساری اندامِ برهنه‌ی‌شان از برگ. عاشقان گیاهانند؛ که ریشه‌هایشان فرو رفته است، در کفِ دست من، در استخوانِ کتفِ تو. در جمجمه‌ی شکسته‌ی من. و این خاطرات من و توست که توت می‌شود یک روز، انار می‌شود گاهی، که دیروز انگور شده بود؛ که فردا زیتون و تلخ.

20:00
20:00