قصهگویِ ویندریا.
Ir al canal en Telegram
_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
328
Suscriptores
+524 horas
Sin datos7 días
-730 días
Archivo de publicaciones
بازم دارم تمرین میکنم، اما این یکی یکم سخت تره..
باید رانده شدن شیطان از درگاه خدا رو از زاویه دید یکی از فرشته ها بنویسم:)
و نمیدونم چجوری؟ اصلا از کجا شروع کنم؟
به عنوان کسی که دوستدار کتاب و عاشق نوشتنه، هیچوقت نتونستم درباره یک کتاب بگم "چه کتاب سطحی و افتضاحی بود".
همیشه با خودم فکر میکنم برای نوشتن یک کتاب، زمان، فکر، تجربه و زحمت زیادی صرف شده؛ حتی اگر من با نتیجه نهایی ارتباط نگیرم.👐
چیزی که بیشتر از همه آزارم میده، اینه که بعضیها خیلی راحت و با اطمینان، یک کتاب رو"افتضاح"میدونن و اسمش رو "تحلیل" میزارن.
به نظرم تحلیل، چیزی فراتر از بیان یک سلیقه شخصیه.
تحلیل یعنی نگاه عمیق، استدلال، بررسی نقاط قوت و ضعف و...
نه صرفاً اینکه چون از کتاب خوشمون نیومده، حکم کلی درباره ارزشش صادر کنیم.
دوستان، سلیقه کتابیمون رو به جای تحلیل جا نزنیم.
اینکه از کتابی خوشمون نیاد کاملاً طبیعیه، اما سلیقه شخصی با نقد و تحلیل یکی نیست.
و گاهی همین اظهار نظرهای پرادعا، بیدلیل باعث ناراحتی کسانی میشه که با اون کتاب ارتباط عمیقی برقرار کردن.
پس لطفا"سلیقه شخصی"رو با"تحلیل عمقی"اشتباه نگیریم:)🤝
امروز یه پستی تو یکی از چنل های نویسندگی دیدم و دلم خواست منم یه اشاره کوچولو بهش کنم
Repost from انچه منو زنده میزاره!
فورکنید
Only… can fix me
بهتون بر اساس وایبتون بگم :)
جوین باشی قشنگتره
Repost from بعد از هفتمِ فوریه.
یکی از آلبوم های اینجا رو + این پیام رو فور کنید پست مشخص کنید ازتون فور کنم🧋
Repost from N/a
بدون تعارف.
هر کسی که توی حرفهاش از:
الفاظ رکیک،
هیت دادن بیپایه،
برچسب زدن،
جملاتی کلیشهای و شبه روشنفکرانه از جمله:
تو نمیفهمی، برو کتاب بخون و ...
استفاده کرد بدونید یه جای کار میلنگه!
Repost from مَهدیس.
📮فور کنید بزارمتون فولدر جذب بگیرید.🍋
این چنل هنری خوش وایبو 🌟 همه باید تو تلگرامشون داشته باشن.🧑🏻🩰
Repost from 19sep:)
#چنل_گردیمون نشه؟!
تا آخر شب این پیام رو فور کنین
یه پست فور کنم «همون چنل گردی»
تعداد محدود
گلها دوشنبه پژمرده شدند ؛
با اینحال من ، امروز که جمعه باشد آنهارا از گلدان بلوری لاغر اندامی که باهم از بازار گلِ بلوار خیام خریده بودیم جدایشان کردم.
دلیلش هم ناامیدیام از برگشتنت بود.
تا امروز ، روز جمعه دلگیری که گذشت ، چشم به شیشه غمزده دوخته بودم و با خیال واهی اینکه باز خواهی گشت ، ثانیه هایم را شمرده بودم.
تک به تک ثانیه هارا ؛
و وای بر من اگر حتی یکثانیه را از دست داده باشم..
امروز ؛ همین جمعه ماتمزده ، خانم همسایه کناری
همانی که شاخههای کوتاه درخت انگورشان از دیوار خانه ما آویزان شده و میوههایش به ما هم میرسد ؛
فرزانه خانم به دیدنم آمد.
برایم یه بشقاب بزرگ ، آلبالوپلو با مرغدوپیازه و یکپیاله سالاد شیرازی اورده بود.
علتش را نپرسیدم اما حدس میزنم همان رسم همسایهداریاش است که قبلا انجام نمیداد!
چند دقیقهای هم کنارم بهروی مبل های چرک شدهمان نشست ؛
راستی مبل هارا هم باید بشوریم ، رنگ روشن زیبایشان دیگر به زردی و کثافت میزنند ؛
داشتم میگفتم ، فرزانهخانم کنارم نشست و در آغوشم کشید .
علت اینراهم نپرسیدم و گوشهایم لحظهای سوت کشید و سپس داغ شدند ؛
فرزانه خانم به من آرام تسلیت گفت و صورتم را بوسید و بیخداحافظی رفت.
این زن چه میگفت؟ تسلیت برای چه؟
برای تویی که خیالت هرشب در آغوشم است؟
یا برای گلهایی که دوشنبه پژمرده شدند؟
..
باید گلهایی جدید برای گلدان بلوری لاغرمان بگیرم ؛
شاید داوودی سرخ یا رز هلندی نارنجی!
تو کدام را میپسندی؟
شاید اینبار اگر تو گلهارا انتخاب کنی ، بخاطر گلها هم یکشب به خوابم بیایی .
-نَسرین
