قصهگویِ ویندریا.
Ir al canal en Telegram
_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
316
Suscriptores
-524 horas
-77 días
+7430 días
Archivo de publicaciones
https://t.me/ba_ghalam/2107
امیدوارم منم یه روز تو چنلم این پیامو بزارم بکم وای بچه ها نویسنده داستان میراث سایه ها بلاخره کتابشو چاپ کرد :>❤️🔥
یکی از نویسنده هایی که میشناسم قراره کتابشو چاپ کنههههههه😭✨
و من خیلی بابتش خوشحالمم:)))
Repost from Marlboro.
Repost from N/a
اگه یه در جادویی و نورانی وسط یه بیراهه ببینم ، دیگه منو پیدا نمیکنی 🪄.𓍊𓋼ִֶָ࣪
وای خدای من، این پیام شاید خشن بنظر برسه اما باعث شد خیلی خوشحال بشم و خستگیم در برههه:)))))✨
و درمورد پارت بعدی، خودمم خیلی براش هیجان دارممم🫠🤝
اومدم بگم من تازه پارت دومو تموم کردمو درمورد پارت بعدی خیلی کنجکاوم پسسسس
تروخدااا زودتر بزارش بلشهههه
(🤡🔪)
میدونم فعالیتم اینجا کم شده، بخاطر اینه که درگیر داستانم..
(وی در این راه عقل خود را از دست داده*)
اما قول میدم طول نکشه، و اینکه قراره دست پرررر بیام پیشتون:))✨
نه اینکه کلا نباشم ها، نه!
فقط یکم حضورم کمرنگ میشه که زودی درستش میکنم🫠🤝
راستیییی، از رفقایی که تو ناشناس باهام حرف میزنن خیلی خیلی ممنونم😭🍓
Repost from N/a
- پزشک قانونی: توماس رِینر
- پروندهٔ مرموزت: جسدی بهشدت سوخته پیدا شد؛ آنقدر آسیب دیده بود که تشخیص چهره و اثر انگشت غیرممکن بود. اما درون بدن، یک پروتز زانو با شمارهٔ سریال تقریباً سالم مانده بود. شماره با سوابق بیمارستانی تطبیق داده شد و هویت قربانی مشخص شد؛ حتی ناهنجاری استخوانیای که در تصاویر قدیمی دیده میشد، با همان بقایا مطابقت داشت. فلزِ داخل بدن، چیزی را آشکار کرد که آتش نتوانسته بود از بین ببرد.- 𝕱𝗈𝗋 𝗒𝗈𝗎 : https://t.me/ba_ghalam
