es
Feedback
«پایا، Paya»

«پایا، Paya»

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
323
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
-830 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
photo content
+1

Repost from N/a
Iris flower
+2
Iris flower

Repost from بهشت✨🌱
💚
💚

صبح همان روز که مریض شد. دعواش کرده بودم تا شیر مادرش را نخورد دوتا به رویکش هم زدم. رفت یک گوشه نشست، می ترسم به دل گرفته نمرده باشد. از اینکه نیست دیگه رقم ناراحتم به مانند این می ماند که یک آدم مرده باشد، هر روز از سر کار بر می گردم گریه می کنم که نیست، و این عذاب وجدان رهایم نمی کند😭

گل سرخم چرا پژمرده حالی؟ بیا قسمت کنیم دردی که داری... بیا قسمت کنیم، بیشش به من ده که تو کوچک دلی، طاقت نداری!
«بابا طاهر» که از دل حرف می زند

photo content
+1

photo content
+9

امروز بسیار یک روز خسته‌کن بود، البته شغل بود و اندک صحبت درمورد کتابها با زنان و دختران و حال آدمی را بجا می آورد. ساعت ها ا
امروز بسیار یک روز خسته‌کن بود، البته شغل بود و اندک صحبت درمورد کتابها با زنان و دختران و حال آدمی را بجا می آورد. ساعت ها از سر کار گذشت و «۳:۵۶» دوستم تماس گرفت و گفت: می آیم یک دو طرف تو. گفتم عذر مرا پذیرا باش که نمی توانم اینجا پذیرایی کنم هم تایم ما پره شده، هم کسی نیست که اجازه بگیرم‌. گفت: بااااشه.... گفتم: کدام خارجی همراهت است؟ گفت: بلی گفتم: آدرس بگو خودم می آیم دیدنت. آدرس گفت و رفتم. در جایی که رسیدم یک مارکیت بود که متعلق به زنان تجارت پیشه بود، با چند بار تماس هردوی آنها را یافتم. یک زن/دختر محجبه با فرزانه بود احوال پرسی کردیم، بعدش از فرزانه پرسیدم: از کجاست؟ گفت: فکر کنم آلمانی است، نه فرانسوی است بعد در جزائر زندگی می کند. گفتم: اوه پس عربی بلد است؟ گفت: ها راستی تو عربی گپ بزن کتش. گفتم: you speaking in Arabic? «عربی صحبت می کنی؟» گفت: Yes, you too? « بلی، تو همچنان؟» گفتم: مرحبا انا من موالید جده/ سلام من از متولدین جده عربستان سعودی استم. گفت: اوه متشرفه همین طوری که هی از روابط مشترک دو کشور وغیره وغیره صحبت کردیم. شریخ حاجی عبدالرحیم رفتیم، خوردیم خداحافظی کردیم و مدت طولانی را امروز عربی صحبت کردم🫠🥀

تاکستان نیلوفر

و حبها
و حبها

ذره ذره از وجودش را بر خانواده‌اش داده بود، خود را متعلق به خود نمی دانست.
ذره ذره از وجودش را بر خانواده‌اش داده بود، خود را متعلق به خود نمی دانست.

🎬 آغاز فعالیت رسمی کانال یوتیوب انجمن ادبی خانه مولانا 🎞 با افتخار به اطلاع دوستان، همراهان و علاقه‌مندان فرهنگ و ادب می‌رس
🎬 آغاز فعالیت رسمی کانال یوتیوب انجمن ادبی خانه مولانا
🎞 با افتخار به اطلاع دوستان، همراهان و علاقه‌مندان فرهنگ و ادب می‌رسانیم که کانال رسمی یوتیوب انجمن ادبی خانه مولانا راه‌اندازی شد. در این کانال، مجموعه‌ای از نشست‌های ادبی، شعرخوانی‌ها، گفت‌وگوها، برنامه‌های فرهنگی و هنری و دیگر فعالیت‌های انجمن با شما به اشتراک گذاشته خواهد شد. از همه دوستان و عزیزان دعوت می‌کنیم با عضویت (Subscribe)، تماشای ویدیوها، لایک و به اشتراک‌گذاری مطالب از فعالیت‌های فرهنگی و ادبی انجمن حمایت کنید. حضور و همراهی شما، انگیزه‌ای ارزشمند برای ادامه این مسیر و گسترش فعالیت‌های فرهنگی ماست.
📚 با ما همراه باشید تا در کنار هم، چراغ فرهنگ و ادب را روشن‌تر نگه داریم.| 🌱 منتظر حضور و همراهی گرم شما در کانال یوتیوب انجمن ادبی خانه مولانا هستیم. #خانه_مولانا #انجمن_ادبی #چارباغ_خیال #یوتیوب #ادبیات #شعر #فرهنگ #هنر آدرس کانال یوتیوب : https://www.youtube.com/@khanemwlana 💠 راه‌های پیوند با ما: 🌐 وب‌سایت:‌ https://khanemwlana.com 📲 تلگرام: t.me/khanamwlana | t.me/khanemwlana 📘 فیسبوک: facebook.com/khanemolana 📸 اینستاگرا

امروز کمی دیرتر سر کار می روم، چون صبح گریه‌ام دنیایی فانی را وداع گفت و تا جان داد حرف زد مثل که می خواست وداع کند🖤
امروز کمی دیرتر سر کار می روم، چون صبح گریه‌ام دنیایی فانی را وداع گفت و تا جان داد حرف زد مثل که می خواست وداع کند🖤

با رفت و آمد برق چطور هستین😶‍🌫

امروز هم نتوانستم به یکی از آرزوهایم دستیابم😭

sticker.webp0.24 KB

نمی دانم با آن شخص که قرار است زندگی خود را آغاز کنم در آینده دقیق چی کسی خواهد بود؟ ولی می خواهم برایش بگویم بخاطر رسیدن به
نمی دانم با آن شخص که قرار است زندگی خود را آغاز کنم در آینده دقیق چی کسی خواهد بود؟ ولی می خواهم برایش بگویم بخاطر رسیدن به تو به درسم و آنچکه می خواهم استوار باقی بمانم، پول به دست بیارم، بعد پول با خانواده دست و پنجه نرم کنم تا مرا برای درس خواندن به شهر تو اجازه بدهند بروم. می دانی اگر این همه اتفاق نیافتاد من مجبورم چند چیز را حذف کنم. برای رسیدن به پول باید درسم را حذف کنم، برای رسیدن به تو از خانواده‌ام باید دور شوم و می دانی اگر به اهدافم شخصی خود نرسم، به تو نرسم و به پول هم نرسم، به درسهایم نرسم من مجبورم خودم را حذف کنم. ای عزیز آینده‌ی من بدان که بسیار دست و پنج نرم می کنم بسیار

ما آدم‌ها همیشه در پی کسی می‌گردیم که از بخش‌های ترسناک وجود ما نترسد؛ همان بخش‌هایی که فرار از آن‌ها سناریوی اصلی زندگی‌مان شده. شاید اگر کسی پیدا شود و از ما نترسد، ما هم بتوانیم با خودمان آشتی کنیم

چقدر جالب است دو دقه بعد دوباره منصرف میشی از گپت نه آنها عده اشخاص هم هستن که دوستشان دارم

سر من خانم «روح گل» تسبیح که زندانی ها می سازد را جور کرد