گردآفریدِ شعر
Ir al canal en Telegram
آشفتهام، برای خودم حرف میزنم! مینا واثق هستم. http://t.me/BChatPlusBot?start=Mina
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
202
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
مهدیه
مهسا
الهام
فاطمه
راحله
شمیم
کاش میشد این ترکیبو داشته باشم
من هنوزم دلم میخواد با شما توو یه اتاق زندگی کنم:)
Repost from دختر کوچه درختی
دنیا جای خوبی
برای شاعر شدن نیست،
این بار که برگردم
درخت می شوم...
#ناهید_عرجونی
بخند خانم شاعر! نبینمت غمگین
بخند ای به فدایت هزار فروردین!
بخند تا شود از غصه خاطرت خالی
بخند تا شود این قصه با لبت شیرین
مرا ببخش که سیارۀ خودم را زود
وداع کردم و سمت تو آمدم به زمین
مرا ببخش... به این شاهزادۀ کوچک
کسی نگفت گل سرخ، بی اجازه نچین
مرا ببخش عزیزم اگر کمی بوده ست
برایتان چمدان خیال من سنگین
به نردبان غرور خودت نگاه نکن
بگیر دست مرا ماه من! بیا پایین!
بهار خاطره های همیشه سبز! بخند
به خاطر همۀ روزهای بعد از این
بخند تا که بخندد همه جهان با تو
به خاطر دل این مردِ تا ابد غمگین
به حال خود بگذار ای همیشه خوب! مرا-
که هیچ قرص مسکن نمی دهد تسکین
بخند عشق من! اصلاً به خاطر من نه...
برای باورِ رؤیای عاشقان زمین
تو ای قشنگترین قصه تا همیشه بمان
بمان که عشق بماند- فقط برای همین...
سعید میرزایی
Repost from قدحهای شخصی
زندگی یکنواخت برای شاعر آفریده نشده است. من از زندگیای که تکلیفم برای همیشه در آن روشن باشد بیزارم. به همین دلیل اگر از فردای خود خبر داشته باشم، میمیرم. از این گذشته مگر شاعر میتواند لحظهای تخیل خود را ترک کند؟ زندگی حقیقی من تخیل من است و دنیای مادی برای من زنگ تفریح است. تفریحی که برای آسودن از خستگیها و اشتغال به رویاها و تخیلات خود، گاهگاه به آن سر میزنم.
#فروغ
[به نقل از زنان سخنور]
چشمهایت چه قدر گویا بود
روز آخر که گریه میکردی
چه نیازی به دوستت دارم!
در ره عشق، واژه رهزن بود...
#میناواثق
-دردمو زیاد میکنی مانولین... از من چی میخوای؟ بخت بدم رو؟
+خیله خب! تو میخوای بگی که به بخت بد اعتقاد داری؟ باشه! حالا منم اعتقاد دارم، خوبه؟
بخت بدتو میخوام... آره میخوام... از هیچی هم نمیترسم!
-تو خیلی جرئت داری مانولین!
+من هیچی ندارم! هیچی! اما میخوام از تو بگیرم... میخوام با من قسمتش کنی... نه! نمیخوام قسمت کنی...
همهش مال من
هر چی که بده مال من :)
[پیرمرد و دریا]
فروغ فرخزاد را باید در کلیت کارنامه و مسیر تحول شعریاش سنجید، نه بر پایهی چند شعر یا چند سطر جداافتاده. اهمیت او در شعر معاصر فارسی، حاصلِ ترکیبِ صداقت عاطفی، جسارت زبانی، تصویرسازیهای تازه و تواناییِ تبدیل تجربهی شخصی به مسئلهای انسانی و اجتماعی است. شعر فروغ، بهویژه در دورهی پختگی، از اعتراف فردی فراتر میرود و به تأملی عمیق دربارهی تنهایی، عشق، مرگ، آزادی و وضعیت انسان بدل میشود.
ارزش ادبی یک شاعر نیز تنها به بینقصبودن همهی آثارش وابسته نیست؛ بلکه به تأثیری مربوط است که بر زبان، نگاه و امکانهای شعر میگذارد. فروغ از این منظر، یکی از چهرههای تعیینکنندهی شعر نو فارسی است؛ شاعری که زبان زنانه و تجربهی زیسته را به شکلی جدی وارد عرصهی شعر کرد و در واپسین سرودههایش به بیانی فشرده، نمادین و اندیشمندانه رسید. شاید همهی شعرهای او در یک سطح نباشند، اما جایگاه تاریخی و هنریاش در شعر معاصر، انکارشدنی نیست.
