خواهر هری پاتر
Ir al canal en Telegram
روزمرگیها، زیبایی و زشتیها ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=106192480 شاپ دستسازه هام: https://t.me/Akaycandle
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
857
Suscriptores
-124 horas
-107 días
+41730 días
Archivo de publicaciones
تااااا ساعت ۷.۵ که باز گوشیم آلارم زد و قطع کردم
ولی خواب و بیدار بودم
و وقتی چشمامو باز کردم ۸:۲۰ بود
دیگه پاشدم رفت بیمارستان
بخش قلب بودیم امروز 🫠❤️
گوشی هم اتاقیم دم اذان شروع کرد به آهنگ امام رضا پخش کردن :)
و من حس میکردم مردم و دارم به سمت ملکوت اعلی حرکت میکنم
جالبیش اینه که خودش بیدار نمیشد! ولی بقیه بیدار شدن :)
و کلا بد خواب شدم
کشتی رو سوزوندی
طناب رو ول کردی
تنهایی توی جزیره موندی
و بلاخره با یه کوسه همسفر شدی
کدوم احمقی به قبل برمیگرده آخه؟!
@andromedaaash
قطع میشم میام بله
حس این مردهای هوس باز رو دارم که گاهی به زنشون خیانت میکنن و میرن خونه اون دختر بدبختی که فک میکنه این عقب مونده عاشقشه.
( از دیشب نمیدونستم چه حسی داشتم تا این پیام مهسا رو دیدم )
Repost from Wallpaper | والپیپر
#فیلترشکن سایفون
• نسخه 469 مود شده و بدون محدودیت
دوستانی که اینترنتشون به حالت بینالملل برگشته سایفون بهصورت مستقیم و بدون نیاز به ترکیب یا پروکسی وصل میشه.📥لینک دانلود داخلی
Repost from Wallpaper | والپیپر
#فیلترشکن Argo VPN (اندروید)
• نسخه 3.0.18
• متصل با اینترنت بینالملل • با استفاده از سرور عمومی (Public Network) وصل بشید.📥لینک دانلود داخلی
برای تو
که هیچوقت معمولی نبودی
و من که هیچوقت بعد از تو
معمولی نخواهم بود ...
تولدت مبارک قلبِمن ❤️
ششمین ۲۸ بهمن 🤍✨🫂
Repost from توییتر فارسی
دلم یه همچین سفرهای میخواد برای افطاری
بوی سلامت روان، خانواده، احترام، بوی زندگی، بهبه.
»Hami«
@OfficialPersiaTwiter
پرستو برای من مثل نان بود. مثل متفورمین و انسولین بود برای بیمار دیابتی. من نه فقط پرستو که هر چیز مربوط به او را هم دوست داشتم. پرهام، برادرش را هم بیشتر از همه دوازدهسالههای دنیا دوست داشتم. مادرش ناهید خانم را مثل مادر خودم دوست داشتم. پدرش آقای خسروی دبیر بازنشسته زیست شناسی را خیلی دوست داشتم، آنقدر که به درس مزخرفی مثل زیستشناسی هم علاقهمند شده بودم. کارمندهای بانک پاسارگاد شعبه امیرآباد را، خیلی ساده، چون پرستو را میشناختند و به او احترام میگذاشتند، دوست داشتم. کفشهای پرستو و کیف او و چیزهای توی کیف او را هم دوست داشتم. جاکلیدی و نوع آدامسی که میخرید. ساعت مچیاش. انگشترها و دستبند نقرهایاش را. حتی انگار اسکناسهایی که توی کیف او بود با بقیه اسکناسها فرق داشت. انگار چیزی از او ساطع میشد که اشیا و آدمهایی را که در مسیر این تابش بودند دوستداشتنی میکرد. کریم جوجو درست میگفت، پرستو برای من نان بود و دارو و البته آب. و هوا. و معنا...
#مصطفی_مستور، عشق و چیزهای دیگر
