es
Feedback
گرگےدر دادگاه خدا.

گرگےدر دادگاه خدا.

Ir al canal en Telegram

گرگےکه به خدا ایمان نداشت. @Rozhyaribot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
304
Suscriptores
+124 horas
+377 días
+1630 días
Archivo de publicaciones
sticker.webp0.07 KB

423_96025055516910.mp34.23 MB

کچی کا فرۆش زۆر جوانە

به قول آقای کافکا، از دنیا رانده حسرت خوابی را می‌کشم که سراغم نمی‌آید و فقط موقعی سراغم می‌آید که مفصل‌هایم از خستگی درد می‌کند.

sticker.webp0.18 KB

نامت را به دست مه سپرده‌ام اگر صبحی زودتر از خواب بیدار شدی، مرا میان پنجره‌های بخارگرفته پیدا خواهی کرد.

دلتنگی‌ام را در دل جنگلی مه‌گرفته دفن کرده‌ام اگر روزی باران ببارد، خزه‌ها به زبان سبز خودشان از تو سخن خواهند گفت. - نامه‌ی گمشده‌ی رز

sticker.webp0.26 KB

به قول آقای داستایفسکی، آیا این زندگی به زحمت زنده ماندنش می‌ارزد؟

سیاوش‌خوانی
ما سَرو می‌کاریم و مرگ می‌درویم. ما همه جوان می‌میریم.

sticker.webp0.25 KB

رد انگشتانت را میان برف‌های زمستان جا گذاشته‌ام اگر بهمن، دلش هوای بهار کند شکوفه‌ها با یاد تو بیدار خواهند شد.

هرچه خلوت‌تر شدم بیشتر در لحظه‌هایم گم شدم، گورستانی که در لحظه‌ها ساخته بودم خلوت‌تر از زندگی بود.

گفت:«و تو شباهت بسیاری با وطنت داری؛ خسته ای، غمگینی و زیبا.»

sticker.webp0.56 KB

تو اگر باران بودی، شاید خزه‌های فراموش‌شده‌ی روحم دوباره سبز می‌شدند اگر آتش بودی، شاید دود تردید از شاخه‌های ذهنم برمی‌خاست و در باد گم می‌شد و اگر چشمه‌ای میان این جنگل مه‌گرفته بودی شاید امید، آرام و بی‌صدا، دوباره راه خودش را تا دل من پیدا می‌کرد.

بوسه‌هایت را میان برگ‌های پاییز پنهان کرده‌ام؛ روزی که باد از راه برسد، عطر تو در تمام کوچه‌ها قدم خواهد زد.