es
Feedback
گرگےدر دادگاه خدا.

گرگےدر دادگاه خدا.

Ir al canal en Telegram

گرگےکه به خدا ایمان نداشت. @Rozhyaribot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
304
Suscriptores
+124 horas
+377 días
+1630 días
Archivo de publicaciones
sticker.webp0.12 KB

لبانت شبیه آخرین واژه‌ی یک شعر بودند؛ همان کلمه‌ای که تمام بندهای قبل برای رسیدن به آن نوشته شده‌اند.

به قول آقای داستایفسکی من نمی‌خواهم علیه خدا شورش کنم، تنها جهان ناعادلانه او را قبول نمی‌کنم همین.

بە منداڵەکانتان بڵێن کە ژن ژیانە، ژن ھاوڕێیە، ژن وڵاتە

sticker.webp0.05 KB

غروب زودتر از همیشه رسید، انگار خورشید تمام آسمان را خاموش کرده تا رنگ چشم‌های کسی را فراموش کند.

چقدر عشق چیز غریبی است، چقدر آدم را زخمی و بی‌دفاع می‌کند.

sticker.webp0.15 KB

کهکشان من، هر بار که می‌خواهم از تو بنویسم حس می‌کنم کسی هستم که با مشت‌های خالی ایستاده میان بی‌نهایت و می‌خواهد چند ستاره را برای توصیفت قرض بگیرد. آخر مگر می‌شود از تو نوشت؟ چگونه می‌توان از چیزی سخن گفت که شبیه شب نیست اما تمام ستاره‌هایش را در خود دارد؟ چگونه می‌توان وسعتی را توصیف کرد که انگار آسمان پیش از آفرینش جهان رویای آن را دیده است؟ تو مرا یاد خوشه‌های دوردست نور، یاد ستاره‌هایی که سال‌ها پیش خاموش شده‌اند اما روشنایی‌شان هنوز به ما می‌رسد و شاید تو هم شبیه همان نوری؛ حضور آرامی که حتی از دورترین فاصله‌ها هم راهش را به قلب آدم پیدا می‌کند. بعضی شب‌ها فکر می‌کنم اگر تمام کهکشان‌ها را از آسمان جمع کنند اگر ماه را خاموش کنند و ستاره‌ها را یکی‌یکی بچینند باز هم چیزی از زیبایی جهان کم نخواهد شد چون سهم من از آسمان از همان ابتدا تو بوده‌ای. برای تو که میان میلیاردها ستاره دلیل نگاه کردن من به آسمانی.

Kaivo - The Grave of Lost Words.mp39.21 MB

Repost from N/a
+باید برم. -کجا؟ +(سکوت)... -کجا داری میری؟ +من...تاحالا شده فقط... -آه... مگه اینجا، چیزی کم داره؟ +نه! تاحالا شده فقط بخوای به اعماق مسیر ، سفر کنی؟ مقصدی نیست وقتی مسیری نباشه، اما مسیر ، بدون مقصد، هست! -بازم از اون جملاتت... +آره! بازم از همین جملات همیشگی. مبهم و گنگ! -لابد این مسیری که ازش حرف میزنی، یه جنگله؟ +اون چیزی که جنگل صداش میکنی، خود منه! -باشه... من که نمیتونم مانع رفتنت بشم، اما امیدوارم در میانه راهت، با خودت ملاقات کنی. ..... یه کوله کوچیک، روی شونه ات میشینه. از کوپه ای به کوپه دیگر، از اتوبوسی به ماشین دیگه. راننده آخر، سرش رو از پنجره ماشین درمیاره و با لهجه خاصش میگه : "منو ببین از این به بعدش هیچ راهی نیستا! شهر از اون وره، این راهی که تو میری رو فقط پرنده ها رفتن! منو ببینا، اینجا راه برای آدمیزاد نیستشاا". با لبخند محوی تشکر میکنی. ماشینش راه میوفته و دور میشه. در سکوت ناآشنای سبز تیره جنگل، جلوتر میری. ابرها پایینتر میان و افق های دیدت کمتر میشه، سفیدتر میشه. "همینو میخواستم". قدمهات از حالت رسمی درمیاد و به رقصیدن شباهت پیدا میکنه. راننده راست میگفت، تو مسیری رو میری که فقط پرنده ها رفتن! با دستت تنه خزه دار درختی رو میگیری و در شیب جنگل، پایینتر میری. امروز، مسیر تو و ابرها مشترکه! هردو تا ژرفای ماهیت سبز جنگل پیش میرید. هرچی بیشتر به قلب جنگل نفوذ میکنی، درختها ناهموارتر میشن و از شکل صاف و رسمی درمیان! تنه های افقی، ریشه های عمودی!! برگهای پهن و نم گرفته، انگار که مه رو در آغوش گرفته باشن! بلوط کوچیکی جلوی باهات قل میخوره و با تعجب نگاهش میکنی، کمی جلوتر، سنجابی بهت خیره شده؛ کنجکاو. شاید فکر میکنه تو هم یه پرنده ای! رو زمین سرسبز پر از گلسنگ هم میشی و نگاهش میکنی. امروز بین تو و اون کوچولو، هیچ فرقی نیست! •°ممنونم از اینکه شرکت کردی،‌ آرامش سبز کوهستان°•

sticker.webp0.07 KB

بعضی روزها در تقویم نمی‌مانند، در آدم‌ها می‌مانند. سال‌ها می‌گذرند، خیابان‌ها عوض می‌شوند، پنجره‌ها بسته و باز می‌شوند اما بعضی تاریخ‌ها همیشه به یاد می‌مانند نه برای ماندن در گذشته فقط برای اینکه یادمان بماند چه چیزهایی را نباید از یاد ببریم.

هیچ‌کس نمی‌داند پایان از کجا شروع می‌شود‌.

من با ستاره ها راجب تو حرف نمی‌زنم! من برای تو ماه و ستاره ها رو می‌دزدم.

Honestly? Fair enough.