es
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Ir al canal en Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Mostrar más
Irán146 816La categoría no está especificada
261
Suscriptores
-124 horas
+77 días
+4030 días
Archivo de publicaciones
دوست نداشتم در مورد قالیباف چیزی بگم ولی... طرفداران وفاقی گوساله اگر می‌خواید قالیباف رو برای ریاست جمهوری پرزنت کنید و اینقدر تشابه می‌کنید به شهید لاریجانی باید شبیه به یکسال آخر شهید لاریجانی رو به یاد بیارید اون شخصیت محکم و حامی مقاومت فراجناحی که خودشو قاطی خاله بازی‌های سیاسی نمی‌کرد، نه قالیباف رو شبیه به ظریف برای مردم پرزنت کنید مردم از مکتب بده بریم تنفررررر دارن چرا نمی‌فهمید... حالا صبح تا شب با سایبری‌های گوساله تون به پر و پای ثابتی و رسایی بپیچید هیچ تغییرییییی رخ نمی‌ده :)

شما هم حس میکنید تلگرام مثل قبل نیست؟

Repost from وهْمین
1_25939137968.mp310.54 MB

Repost from تفرید.
حالا که دیگر رسته از رنج و بلا رفتي آیا بگو بعدِ شهادت کربلاء رفتي ..؟
حالا که دیگر رسته از رنج و بلا رفتي آیا بگو بعدِ شهادت کربلاء رفتي ..؟

گرچه در دنیای دلخواهت اضافی نیستم گفته بودی عشق کافی نیست، کافی نیستم از شکوه شب گذشتم، صبح را باور کنم تا اگر شد حال دنیای تو را بهتر کنم داغ دیدم با تو اما شاد بودم با غمت ای فدای دست‌های کوچک نامحرمت مبتلا من... من که از روز جدایی نیستم با قفس راحت‌ترم، دیگر هوایی نیستم تیغ تو ارزنده‌تر از بوسه‌های دیگری‌ست خوب می‌دانی که اهل بی‌وفایی نیستم ای که آغوش تو دنیای منِ دلتنگ بود بیش از این دلبسته کشورگشایی نیستم #امیرعلی_سلیمانی

دریغ اگر من و تو به جای این گله‌ها پناهِ هم نشویم دریغ اگر من و تو به شوق بودنِ هم حریف غم نشویم #غلامرضا_طریقی

محتاج به آغوشم معتاد به تنهایی...

تقریبا همه به این یقین رسیدن دشمن تو هر دو جنگ سنگین‌ترین پلنش رو لحظه‌ی اول جنگ اجرا می‌کنه‌. پیش‌نیازش هم یه غافلگیریه که معلولِ غلبه فضای مذاکراتی به فضای تخاصم نظامی تو معادلات داخلیه. ولی خب شما نمیدونید این گول دشمن برای توافق چقد خوردنیه.

دلم گرفته بیا بی‌بهانه گریه کنیم به یاد خاطره‌ای عاشقانه گریه کنیم میان جمع بخندیم از سر اجبار به حال غربت خود مخفیانه گریه کنیم زبان مشترک عاشقان اگر اشک است به جای شعر، به جای ترانه، گریه کنیم نه دست من به سر زلف او رسید نه تو بیا رقیب! بیا شانه‌شانه گریه کنیم نشسته‌ام به عزای خودم همان بهتر که بر مزار بدون نشانه گریه کنیم #مجید_ترکابادی

همچنان معتقدم یکی باید بود که الان با دوتا لیوان چایی میومد پیشم، بغلم می‌کرد و می‌گفت: گور بابای سیاست، بیا شعر بخونیم :)

Repost from N/a
به نخ‌نمایی پیراهنش نگاه مکن... ستون اصلی عالم نخِ عبا‌ی علی‌ ست!(:

یه وقتایی دلت برای نسخه‌ای از خودت تنگ میشـه که اون‌ موقع فکر می‌کردی تا همیشه همون‌جوری هستی ... وقتایی که چشمات بیشتر می‌درخشیدن. وقتایی که با چیزای خیلی خیلی کوچولو حالت خوب می‌شد. وقتایی که تو بودی و قلبی که مثل امروز بیقرار و کم تحمل نبود.

تو کافر دل، نمی بندی نقاب زلف و می ترسم که محرابم بگرداند خم آن دل ستان ابرو

مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو تو کافر دل، نمی بندی نقاب زلف و می ترسم که محرابم بگرداند خم آن دل ستان ابرو اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هوا داری به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان، ابرو

به هر دل‌بستنم عمری پشیمانی بدهکارم نباید دل به هرکس بست، اما دوستت دارم پر از شور و شعف با سر به سویت می‌دوم چون رود تو دریا باش تا خود را به آغوش تو بسپارم دل‌آزار است یا دلخواه! ماییم و همین یک دل ببَر! یا بازگردان! من به هر صورت زیانکارم ملامت می‌کنندم دوستان در عشق و حق دارند تو بیزار از منی! اما مگر من دست‌بردارم تو خواب روزهای روشن خود را ببین، ای دوست! شبت خوش گرچه امشب نیز من تا صبح بیدارم #فاضل_نظری

Repost from وهْمین
مطلبی گر بود از هستی، همین آزار بود ورنه در کنجِ عدم آسودگی بسیار بود
بیدل دهلوی

دیروز کسی پیش کسی نام تو را برد گفتم که بمیرم دگران یاد بگیرند ای سوخته‌دل! این نظری که به تو کردم زود است که صاحب‌نظران یاد بگیرند من بین زمین و آسمان جان به تو دادم باشد که زمین و آسمان یاد بگیرند... #علی‌اکبر_لطیفیان

نه به رتبه‌ اول کارنامه‌ات؛ نه به صفحه‌ دوم شناسنامه‌ات؛ من به دکمه سوم پیراهنت حسادت می‌کنم... #ايمان_سمرقندى

#ارسالی گمان میکردم تو نسیم خنک بهار شیرازی؛ که می‌وَزی و می‌چرخی و از میانه‌ی گندمزار، شاخه های دیگر را کنار میزنی تا به من برسی. چه مشتاقانه منتظر رسیدنت بودم. که رها کنم خودم را در آغوشت؛ و دانه دانه، بر فراز گندمزار برقصم با تو، در دستان تو. تو چه کردی با من؟‌ ‌ ‌‌‌ ‌

اشک ریختم؛ اشک ریختم؛ اشک ریختم..
اشک ریختم؛ اشک ریختم؛ اشک ریختم..