سایهای رَوشن
Ir al canal en Telegram
به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
262
Suscriptores
-224 horas
+77 días
+3230 días
Archivo de publicaciones
گمشدهام
در شبِ بیماه
در یک تاریکی بزرگ
گمشدهام
و نمیدانم در کجای جهان ایستادهام.
درک نشدن توسط فامیل به چاقوی دو لبه میماند که دیگر در جهان هیچ قوهای قادر به درک آن نیست.
Repost from N/a
بهقولِ گروس:
«بارانی که روزها
بالای شهر ایستاده بود
عاقبت بارید...!»
🌧️
من آهنگهایی که هر چند وقت یکبار خوشم میآید را کم میشنوم، چون میترسم روز صد بار بشنوم و بار صد و یکم دیگر دلم را زده باشد. به همین دلیل روی غریزهام برای شنیدن یک بار دیگر هم پا میگذارم و به همان یک بار لذت بردن از آهنگ قناعت میکنم. میگویم این به آدمها هم صدق میکند؛ گاهی یک نفر تنها به خاطر محافظت، دوری میکند، نه اینکه دوست ندارد. برای اینست که دوری کردن بهترین کار ممکن در همان زمان است.
کاش پرندهای بودم
و فضای شاخ و برگها مال من بود
و آبی آسمان
در ته چشمانم میرقصید
و باد
از سنگینی تن من میکاست
کاش پرندهای بودم
و شاخ و برگ درختان
مرا از زمین جدا میکردند!
بیژن_جلالی
بعضیها به دنیا آمدن که زندگی نکرده دوباره برگردند. و چقدر این بعضیها که میگویم زیاد است.
او در تمام زندگیاش آنقدر آزار دیده بود که به همه چیز به دیده شک نگاه میکرد، حتی به زندگی.
فریاد میزنی و فریادت
به کوهها میرسد
به دشتها میرسد
به دریاها و به سنگها میرسد
اما به گوش انسانها نمیرسد.
این یکی را هم با تأسف خیلی دوست دارم و این مرا یاد کتاب بادام میاندازه؛ که مردی در شب کریسمس میگفت: «تصمیم داشتم هرکه را که از عمق دل بخندد با خودم ببرم.
