غَرِیْبْ
Ir al canal en Telegram
• (اینجا تَراوُشاتِ احساس من رو میخونید.) ◾️صفحه اینستاگرام،ایتا،روبیکا و تلگرام: @ahhyyat
Mostrar másIrán150 307La categoría no está especificada
201
Suscriptores
-124 horas
-17 días
-1730 días
Archivo de publicaciones
201
-آهیات
-صد و هفده
(خیالِ تو شعر میشود)دارم به لبت فکر میکنم واژه را شعر میکنم دارم به زلف بلندت باد میفرستم و شعر میکنم داری به باد میدهیاش هرچه را که بود ای هرچه هست من ، ز لبت شعر میکنم دارم برای داشتنت ، غم در آغوش میکنم داری رهام میکنی و از فراق ، تورا شعر میکنم آری شبیه غروبی ، بوسه ها به لبت پرت میکنم دیگر ندارمت ، به صدای قدمت گوش میکنم ای عشق من ، ای حقیقت در کنج استکان سر میکشم تو را ، هی به غمت فکر میکنم ظاهراً سروم ولی ریشه ام با غم پر است بیثمر هستم ولیکن با غمت سر میکنم
آهی@AHHYYAT
201
میخواهم که به تو و آن چشمان لعنتی ات
فکر نکنم ؛
امّا بیاختیارم
و در خیالم تورا به آغوش میکشم.
-آهی
201
«یک روز
یک نفر میآید
و جای تمام زخمهایت را
با شعر عوض میکند.»
- دیدم ماداک
𓆝 𓆟 𓆞𓆝 𓆟
201
کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
اگر آن یار سفرکرده ما بازآید
گو تو بازآی که گر خون منت در خورد است
پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید
نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار
چیست تا در نظر عاشق جانباز آید
من خود این سنگ به جان میطلبیدم همه عمر
کاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید
اگر این داغ جگرسوز که بر جان من است
بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید
من همان روز که روی تو بدیدم گفتم
هیچ شک نیست که از روی چنین ناز آید
هر چه در صورت عقل آید و در وهم و قیاس
آن که محبوب من است از همه ممتاز آید
گر تو بازآیی و بر ناظر سعدی بروی
هیچ غم نیست که منظور به اعزاز آید
-سعدی
201
گر آزادم کنی ور بنده خوانی
مرا زین قید ممکن نیست جستن
گرم دشمن شوی ور دوست گیری
نخواهم دستت از دامن گسستن
-سعدی
