عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
Canal cerrado
ژن، ژیان، ئازادی
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
312
Suscriptores
-124 horas
+477 días
+4830 días
Archivo de publicaciones
توی تاکسی منتظر نشسته بودم که خانمه با یه جوجه اردک تو دستش اومد کنارم نشست.
نمیخوام که پیش برم. روزی هزار بار میخوام که بمیرم. روزی چندین بار لبخند میزنم. روزی چندین بار میگم که باید پیش برم. روزی چندین بار میگم دیگه چه فرقی میکنه. روزی چندین بار از خشم گریه میکنم. روزی هزار بار بیزار میشم. روزی هزار بار دلم تنگ میشه. میخوام که نباشم. بعد دوباره میبینم ساعت داره میره جلو. فکر کردی یه چیزیه که تموم میشه؟ ازش رد میشی؟ بیخ گلومه. روزی هزار بار بالاش میارم و از دوباره قورتش میدم.
ببینید میخوام برگرده توی استوریهای امروز. هایلایت اینا نه حتا.
سلام دستم خورد یکی از استوریهای بگو سیب آرشیو شد چه جوری برش گردونم؟😭😭😭😭😭
و راستش یاد اون حرفه افتادم که کوردها وقتی فارسی حرف میزنن لحنشون یه حالتیه و اینا و با تاکید میگن کلمات رو.
وای خیلی رندوم بود. btw با لوک جدیدش هم دیدمش. خیلی بامزه و نایس بود حس خوبی گرفتم. :(
