es
Feedback
اُتاق‌ِفکروخیآل↻

اُتاق‌ِفکروخیآل↻

Ir al canal en Telegram

بگیر، پُلیورِ‌ سبز‌ ام برای‌ِ تو.

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
522
Suscriptores
Sin datos24 horas
-47 días
-4030 días
Número de Publicaciones

Carga de datos en curso...

Reacciones
Comentarios
Estrellas de Telegram
PUBLICACIONES TOP por

Carga de datos en curso...

Análisis de publicación
Mensajes
Ver dinámicas
قاتلی به نام فکر...
16100Inicia sesión para ver las estadísticas
فهمیدن حرفای کسی که چشماش قشنگه واقعاً سخته.
13000Inicia sesión para ver las estadísticas
Sin texto...
18000Inicia sesión para ver las estadísticas
موی ِول تویِ بادو باد، تو مویِ ولم.
24000Inicia sesión para ver las estadísticas
من ترکش کل این جنگ ها تو شونمه من لای همین آهنگ ها خونمه من شعر نمیگم، من شعر میشم این موسیقی واسه من عین بودنه
24000Inicia sesión para ver las estadísticas
من عاشقِ چشماتم، ماتم، ماتم، ماتم.
116200Inicia sesión para ver las estadísticas
Sin texto...
25000Inicia sesión para ver las estadísticas
بی تو غیر‌قابل تحملم از خودم به تو پناه می‌برم
26000Inicia sesión para ver las estadísticas
صبر؟ صبر.
31000Inicia sesión para ver las estadísticas
تو تنها پیروزی دوران حیات منی. احمد شاملو
تو تنها پیروزی دوران حیات منی. احمد شاملو
29100Inicia sesión para ver las estadísticas
sticker.webp
34000Inicia sesión para ver las estadísticas
انالله و انا الیه راجعون
11000Inicia sesión para ver las estadísticas
و اغاز سال تحصیلی را تبریک مونمایم 😂
11000Inicia sesión para ver las estadísticas
پاییز عزیزم، من برای اومدنت خیلی صبر کردم. لطفاً پر از روزهای بارونی و اتفاق‌های خوب باش.
44200Inicia sesión para ver las estadísticas
اگر خواستی چیزی را پنهان کنی، لای یک کتاب بگذار. این ملت کتاب نمیخوانند.
33100Inicia sesión para ver las estadísticas
زخمِ زردِ زمان، زیر زبانِ زادن می‌لولد؛ زهر، زودتر از زبان می‌رسد و زخم، زودتر از زاده‌شدن. زلف‌ها، زوزه‌ی پیچیده‌ی شب‌اند بر گردنِ گردابی که خویش را می‌بلعد؛ گیسو، گره‌خورده‌ به گورِ گناهی‌ که صاحبش را به یاد نمی‌آورد. نطفه‌ای نرم و نامرئی، زیر ناخنِ نوازش جا خوش کرده؛ هر لمس، اندکی خون به رگ‌های خاموشش می‌دواند. دهان باز می‌شود؛ نه سخنی، که چیزی بی‌نام فرو می‌ریزد؛ بی‌شکل، بی‌صدا، با بویی آشنا از جایی که نباید به خاطر آورد. لب‌ها، لاغر و لرزان، لای لایه‌های لزجِ لذت له می‌شوند؛ لذتی دیررس، با مزه‌ی آهنِ مانده بر زبان. زبان، لالِ لجوج، میان دندان‌ها می‌لولد و حرفِ حرام را چنان زیر دندان می‌فشارد که طعمِ خون می‌گیرد. شیشه ترک برداشته؛ مایع بالا آمده؛ بوی تندِ چیزی که هنوز رخ نداده، در هوای راکد مانده و تار مویی، بی‌دست و بی‌باد، آرام بر لب می‌چسبد.
20000Inicia sesión para ver las estadísticas
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع.
112400Inicia sesión para ver las estadísticas
ناناعت:).
24000Inicia sesión para ver las estadísticas
فک میکنم ۱۲همی شدنم باعث شه یکم خیلی کمتر بیام دیگه اینجا پیشتون.
36000Inicia sesión para ver las estadísticas
‏اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.
83100Inicia sesión para ver las estadísticas