Panda world 🐼
Ir al canal en Telegram
به دنیای پاندا خوش اومدی✨ برات از نقاشی ها و داستان هام گذاشتم، دوست داشتی نظرت رو بگو، چه تو کامنتا چه ناشناسم. ناشناسم: http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-u0lx29zcHIrD
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
226
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-230 días
Archivo de publicaciones
Repost from Panda world 🐼
آذردخت: شیرینکم، فرزند دیو کوچکم، جادو چیزی نبود که آدمی زاده به خودی و خود بداند و به کار برد و آن را یا از اهوره گرفت و یا از اهرمه، و تو از نسل او هستی که بزرگترین دیوه در میان دیوان است و آفریننده تمام تاریکی و پلیدی هاست.
اما تو فرق داری جگر گوشهام، تفاوت تو با آنان در چشمانت هویداست، آذردیو من. همان دم که چشمانم به چشمان روشنت نشست دانستم، تو از جنس آنان نیستی و پلیدی در تو جای ندارد.
در دامن من بمان دیوکم، چرا که آدمی بیشترین آزارش را به تو میرساند.
#دیو_و_مادر همه چیز از لحظهای شروع شد که موجودی از جنس خاک، پای بر زمین نهاد. انسان، عامل آشوب و ویرانی، موجودی که برای خودخواهیها و زندگی و عشق و راحتی خود و هم نوعان خود، همه چیز و همه کس را به نابودی میرساند. به محض ورود انسان به زمین، جنگ، جنگی بر سر جایگاه و در مسیر بقای موجودات برپا شد. جنگ میان فرزندان آدم و فرزندان دیو بود. این جنگ که هزار سال به طول انجامید، با پیروزی موجود خاکی به نام انسان، به پایان رسید و دیوها به خدمت فرزندان آدم در آمدند. انسانها، موجوداتی قانونمدار و قانون شکن، زشت و زیبا، مهربان و بیرحم، موجوداتی که اگر ارادهاش را داشته باشند بال هایی برای پرواز دارند، حکومت و فرمانروایی بر زمین را آغاز کردند؛ اما در مقابل، دیو ها. با رنگ و رویی به نسبت انسانها کاملاً متفاوت، دو شاخ مهم و تیز دندانهایی بلند و برّنده همچو حیوانات درندهخو، با حضور انسان ها، جایگاه والایشان بر روی زمین را از دست داده و از فرماندهی و جانشینی زمین عزل شدند، شدند بردگانی که حق دریافت ذرهای محبت ندارند و باید مهر و طلسمی به دور گردن و مچ های دست و پای خود ببندند و شاخ های خود را بشکنند و مبادا در برابر انسانها طغیان کنند زیرا این موجودات بیرحم، دریای خونی از دیوها راه می اندازند و دست به قتل عام دیوان میزنند. و اما، در این سرزمین که از قویترین و محکم ترین قوانین و مقرراتش، نداشتن ذرهای ترحم نسبت به دیوان است، قلبی مادرانه برای فرزند و بچه دیوی تنها و بیکس، لرزید. دختری نوجوان بود و قلبی رئوف داشت و با ظلم و ستم نسبت به هر یک از موجودات زنده و نازنده، مخالفت داشت. به آرامی به صدای التماس کودک گوش سپرد، کمی از نوزاد بزرگتر میماند، پسر، لاغرک اندامی بود، رخی آذر فام داشت، که از گریه بیشتر و بیشتر سرخ شده بود. موهای سیاه و ژولیده بلند به تاریکی و درازی شب داشت و با تکه پارچهای کهنه، بدن کثیف و گل و لای خوردهی چرک بسته خود را پوشانده بود. ناخن های دراز و کثیف و نشانه هایی مشخص از دیو بودنش، مانند دو شاخ در بالای پیشانی، سیاهی بینی و دور تا دور پلک چشمانش. دختر دلش نمیآمد با چنین موجود نرم و شکنندهای بد رفتار کند، یک دیو؟ مگر تا وقتی که کودک و خردسال است، مهم است که دیو باشد یا حیوان باشد و یا انسان؟ این بچه نیاز به محبت و آغوش مادرانه دارد نه این که اینجا، در بازار و در بند اسارت، برای به فروش رسیدن توسط صاحبش با شلاق کتک بخورد.
فکر کنم اینقدر بد جوابشو دادم فرار کرد بنده خدا
شرمنده من ازم راجب داستانم میپرسن مغزم قفل میشه میرم تو حالت دفاعی به خدا که خیلی قشنگه برا خوندن
دیو و مادر الهام از شاهنامه داره راجب جامعه ایه که توش دیو ها برده انسان ها هستن و بین ظلم به دیو ها یک بانو پیدا میشه که برای یک دیو مادری میکنه و به زمین و آسمون تاوان مهربونیشو میده 💔
یه بار یه پسری مزاحمم شد بلاکش کردم اینقدر فحشم داد حالم بد شد
بقیشون خبر ندارم دلیل فحش خوردنم چون ناشناس بودن
بیاید سوال دیگه داشتید پاسخ گویم راحت باشید
http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-u0lx29zcHIrD
این مال قبله
الان کتابا و شعر ها و داستان بیشتری خوندم
حدود هشت هفت ساله دارم مینویسم، شاید بیشتر، و خب علاقه دارم، داستان های مادربزرگمو گوش میدم، روستا که میرم همه چیزو دقیق نگاه میکنم و علاقه زیادی هم به تاریخ دارم اینجوری درش میارم
Repost from Panda world 🐼
+ پی دی اف هایی که خوندم
من هنوز پنج صدم درصد اطلاعات دارم
و کتاب خیلی گرونه اینام نصفش از کتابخونست😭😭
