•آسـیمه•
Ir al canal en Telegram
آســیمه: پریشان پریشانیهای پیرِ پرنیاناندیش «آخوندی در روپوش سفید» گاهاً نغزِ پرمغز بعضاً پوچ بیمحتوا به هر شکل لطفا مانع کسب نشوید. تلگرام روزمره و بله سیاسی👇🏻: https://ble.ir/assimeh ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=6e52f9336ef6
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
196
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-330 días
Archivo de publicaciones
196
چنگیز چشم های تو آمد به غارتم
مبهوت فن دلبری و این مهارتم
اشغال کردی اول و آتش زدی مرا
حس میکنم تو خودسری و من سفارتم
196
همسرم بیشتر از یه هفتهست بدون دلیل با من قطع ارتباط کرده و نه جواب تماسهامو میده، نه پیام هامو، نه هیچی...
جواب خانوادهم رو هم نمیده :)
هنوز ۹ ماه نشده عقد کردیم
منم دو هفته دیگه کنکور دارم و خیلی این شرایط بهم استرس و فشار داره میاره...
میشه بگید تو کانالتون هر دعا، صلوات یا هرچی میدونن بفرستن که گره از کارم باز بشه؟
واقعا بهم ریختهم...
196
تو عروس کسی اگر بشوی، من سلامی به دار خواهم گفت
شاه نه، شاعرم پس از تو فقط، غزل گریهدار خواهم گفت
196
تو عروس کسی اگر بشوی، میشوم هیتلری دیگر
میکشم من تمام دنیا را بعد از آن هم گلولهای در سر
196
تو عروس کسی اگر بشوی، بشو اصلا به من چه از فردا
میشوم مثل ناصرالدین شاه، میکنم یک حرمسرا بر پا
196
تو عروس کسی اگر بشوی، گر چه تلخ است میزنم لبخند
با همه می کنم مدارا چون، پادشاه شریف ایل زند
196
تو عروس کسی اگر بشوی، مجلست را وخیم خواهم کرد
من خود لطفعلی زندیهام، شوهرت را دونیم خواهم کرد
196
گرچه دانم نفروشند به ما یوسف را
لیک جایی به صف مشتریان ما را بس
راه در حلقه عشاق به هرکس ندهند
نگه گوشه چشمی ز میان ما را بس
196
رضاخان هم اگر می دید با چادر چه زیبایی
جهان پر می شد از قانون چادرهای اجباری
#مجید_ترکابادی
196
دلا ز معرکۀ محنت و بلا مگریز
چو گردباد به هم پیچ و چون صبا مگریز
تو راست معجزه در کف، ز ساحران مهراس
عصا بیفکن و از بیم اژدها مگریز
تو موج غیرت و عزمی، ز بحر بیم مدار
حذر ز غرش طوفان مکن، ز جا مگریز
ز سستعهدی ایام دلشکسته مشو
نشانه باش چو پرچم، ز بادها مگریز
چو صخره باش و مکن تکیه جز به دامن کوه
به حق سپار دل خویش و از دعا مگریز
تو از تبار دلیران خیبر و بدری
چو ذوالفقار و چو حیدر بزن صلا، مگریز
به نوشخند منافق ز ره کناره مگیر
به زهرخند معاند به انزوا مگریز
چو ره به قبلۀ امن است، پایمردی کن
خطا مکن، ز توهّم به ناکجا مگریز
چو تیر، راهِ هدف گیر و بر هدف بنشین
ز کجروی به حذر باش و از خدا مگریز
«امین» خلق و امانتگزار یزدان باش
به صدق کوش و خطر کن، ز مُدّعا مگریز
196
داغ داريم نه داغی كه بر آن اخم كنيم
مرگمان باد اگر شکوهای از زخم كنيم
مرد آن است كه از نسل سياوش باشد
عاشقی شيوهی مردان بلاكش باشد
چند قرن است كه زخمی متوالی دارند
از كوير آمدهها بغض سفالی دارند
بنويسيد گلوهای شما راه بهشت
بنويسيد مرا، شهر مرا خشت به خشت
بنويسيد زنی مُرد كه زنبيل نداشت
پسری زير زمين بود و پدر بيل نداشت
بنويسيد كه با عطر وضو آوردند
نعشِ دلدار مرا لای پتو آوردند
زلفها گرچه پر از خاک و لبش گرچه كبود
"دوش میآمد و رخساره بر افروخته بود"
خوب داند كه به اين سينه چهها میگذرد
هر كه از كوچهی معشوقهی ما میگذرد
بنويسيد غم و خشت و تگرگ آمده بود
از در و پنجرهها ضجّهی مرگ آمده بود
شهر آنقدر پريشان شده بود از تاريخ
شاه قاجار به دلداری ارگ آمده بود
بنويسيد كه بم مظهر گمنامی هاست
سرزمينِ نفسِ زخمیِ بسطامی هاست
ننويسيد كه بم تلّی از آواره شدهست
بم به خال لب يک دوست گرفتار شدهست
مثل وقتی كه دل چلچلهای میشکند
مرد هم زير غم زلزلهای میشكند
زير بار غم شهرم جگرم میسوزد
به خدا بال و پرم بال و پرم میسوزد
مثل مرغی شدهام در قفسی از آتش
هر قدر اين ور و آن ور بپرم میسوزد
یاد نارنج و حناهای نكوبيده بخير
که در اين شهر پر از دود سرم میسوزد
چارهای نيست گلم قسمت من هم اين است
دل به هر سرو قدی میسپرم میسوزد
الغرض از غم دنيا گلهای نيست عزيز
گلهای هست اگر، حوصلهای نيست عزيز
ياد دادند به ما نخلِ كمر تا نكنيم
آنچه داريم ز بيگانه تمنّا نكنيم
آسمان هست غزل هست كبوتر داريم
بايد اين چادر ماتمزده را برداريم
تنِ تُردِ همهی چلچله ها در خاک و
پای هر گور چهل نخل تناور داريم
مشتی از خاک تو را باد كه پاشيد به شهر
پشت هر حنجره يک ايرج ديگر داريم
مثل ققنوس ز ما باز شرر خواهد خاست
بم همينطور نمیماند و برخواهد خاست
داغ ديديم شما داغ نبينید قبول؟
تبری همنفس باغ نبينيد قبول؟
هيچ جای دل آباد شما بم نشود
سايهی لطف شما از سر ما كم نشود
گاه گاهی به لب عشق صدامان بكنيد
داغ ديديم، اميد است دعامان بكنيد
بم به امّيد خدا شاد و جوان خواهد شد
"نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد"
#حامد_عسکری
196
من دختر شیرینسخن دورهٔ قاجار
تو پستمدرنی و مضامین دل آزار
من اهل دل و چای هل و لعل نگارم
تو اهل شب و شعر سپید و لب سیگار
من فلسفهٔ عشقم و اشراقی محضم
تو عقلگرا چون رنه و نیچه و ادگار
من پنجرهای رو به غزل، خواجهٔ شیراز
تو سخت، پر از خشتی و مانند به دیوار
با اینهمه عاشق شدهام دست خودم نیست
من دختر شیرینسخن دورهٔ قاجار
