روح هزاران زن در یک بدن
Ir al canal en Telegram
کشیده شده به سمت جزییات و عمق.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
233
Suscriptores
-124 horas
-37 días
+1430 días
Archivo de publicaciones
عاشق توی خوابش معشوقش رو میبوسه و لب شیرینش رو گاز میگیره؛ بعد از خواب میپره و میبینه خبری از معشوق نیست.
پس چیشده؟! انگشت خودش رو گاز گرفته.
(😂😂)
من خندیدم اما قربون دلش برم، سعدی توی کل این شعر میخواست درمورد نرسیدن، و توی این بیت میخواست اینو بگه:« که توی خواب هم حتی به معشوقش نمیرسه.»
به خاطر آور که اولین شب کجا تو را دیدم
کجا به پای تو گریه کردم
لب تو بوسیدم
لب تو بوسیدم
لب تو بوسیدم
الان اون وقت از شب رسیده که با خودم بگم خب یه شعر دیگه بخونم و بخوابم، بعد ببینم عه ساعت شیش صبح شده. :)
ای یار جفا کرده پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به لیلی نرسیده
در خواب گزیده لب شیرین گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده
بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده
مرغ دل صاحب نظران صید نکردی
الا به کمان مهره ابروی خمیده
میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس
غمزت به نگه کردن آهوی رمیده
گر پای به در مینهم از نقطه شیراز
ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده
با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد
رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده
روی تو مبیناد دگر دیده سعدی
گر دیده به کس باز کند روی تو دیده
•سعدی
نمیدانم دستی از کجای آسمان پیدا شده این همه شب را در سینه کوچکم چپانده است. چگونه بر این تن لاغرم حملشان میکنم؟
این دخمه آوار شده در درونم، از کجای خودش جا برای این همه تاریکی پیدا کرده است؟
ای کاش، کاش، کاش
از زیر بار بودنم فرو ریزم…
من زنم..
در گلوی زمین گیر کردهام
قدری حرف میخواهم
و کمی آزادی .
دوباره سیب بچین حوا
من خستهام
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند.
•سیمین دانشور
