اتاق شماره ۶
Ir al canal en Telegram
Books are my best friends. 📚 اینستاگرام 👇 https://www.instagram.com/bookish.girl.mahsa?igsh=MmZsc3ptMHRmYmcz در صورت لزوم با من در ارتباط باشید: t.me/M_AA777
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
201
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
200
I wish you the best for the rest of your life
Felt sorry for you when I looked in your eyes
But I need to confess, I told you a lie
I said you
You were the love of my life.
200
توی کتاب "هرگز رهایم مکن" ایشی گورو از یه خواننده خیالی به نام جودی بریج واتر اسم میبره و میگه که آلبوم "آوازهای بعد از تاریکی" (Songs After Dark) این خواننده روی شخصیت کتی خیلی اثر گذاشته و اصلا اسم کتاب هم اسم یکی از ترک های اون آلبوم خیالیه. این نوار کاست یه بار در طول داستان گم میشه، دوباره پیدا میشه و به داستان برمیگرده و حضورش کاملا نمادین و تماتیک هست.
بعدها بر اساس توصیفهایی که ایشیگورو از این نوار و کاورش در کتاب کرده، یه نسخه فیزیکی از اون برای فیلم ساخته شده ( این تصاویر مربوط به فیلمیه که از این کتاب اقتباس شده) و حالا دیگه نمیشه صد در صد گفت چنین کاستی در واقعیت وجود نداره، چون داره. حتی اگر این تجلی در واقعیت بقدر پراپ های صحنه فیلم باشه! و اگه از من میپرسی میگم این معجزه نوشتنه. مفاهیم و ایده ها وقتی بصورت بی شکل و سیال توی ذهن هستن خیلی نمی تونن به واقعیت راه پیدا کنن، اما به محض اینکه به شکل کلمه به زبون جاری میشن یا روی کاغذ به تحریر درمیان، انگار یه جادو اتفاق میفته. اونا واقعیت دنیا رو تغییر میدن و بصورت فیزیکی تجسم پیدا میکنن. یاد اون پاراگراف از " سه شنبه ها با موری" می افتم که میگه: " خداوند در همه چیز تجلی می یابد، اما "کلمه" از ابزارهای محبوب او برای تجلی است. چرا که کلمه اندیشه استحاله یافته به ارتعاش است. چیزی که پیش از این اندیشه بوده، در فضا، در پیرامونت پخش میشود. بسیار مراقب باش چه میگویی..."
آره عزیز من... کلمات میتونن دنیای ما رو تغییر بدن و قبل از اونکه چیزی در جهان وجود داشته باشه، براش جا باز میکنن.
200
این بخشی از زنده بودن است
هر کدام از ما چیزی را از دست میدهیم که برایمان عزیز است.
فرصتهای از دست رفته، امکانات از دست رفته، احساساتی که هرگز نمیتوانیم برشان گردانیم.
این بخشی از آن چیزیست که به آن میگویند زنده بودن.
#هاروکی_موراکامی
200
The light and shadow interweave, and the aroma of coffee seems to tell the romance of the past
200
One day Bird had approached his father with this question; he was six years old: Father, where was I a hundred years before I was born? Where will I be a hundred years after I die? Father, what will happen to me when I die? Without a word, his young father had punched him in the mouth, broke two of his teeth and bloodied his face, and Bird forgot the fear of death.
Kenzaburō Ōe, A Personal Matter
200
مرد یخی گفت: "اون فقط یه کابوس بوده، کابوس ها از گذشته میان نه از آینده. تو دیگه با اونا ارتباطی نداری. این تویی که اونا رو به طرف خودت می کشی؛ می فهمی؟"
با اینکه قانع نشده بودم گفتم آره.
- دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل
#هاروکی_موراکامی
200
تو دنیای موازی یه نسخه دیگه از من هست که لندن زندگی میکنه. یه نسخه ی احتمالا شادتر و خوشحال تر. صبح به صبح قهوه و پنکیکش رو با سرعت میخوره تا بیاد و کتابفروشی طبقه پایین رو باز کنه. هر روز آدمای زیادی برای خرید کتاب و خوردن قهوه و سوپ و کیک خونگی اونجا میان. مشتری هایی که حالا تقریبا تبدیل به دوست هاش شدن و حتی اگه کتاب نخوان، برای خوردن قهوه و ملاقات با صاحب کتابفروشی حتما یه سری به اونجا میزنن. توی دنیای موازی اون نسخه ی خوش شانس تر من، عصر خسته ولی خوشحال و راضی از روزی که پشت سر گذاشته تابلوی پشت در رو آروم به سمتی که نوشته Close برمیگردونه، به طبقه بالا میره، چراغ زرد رنگ مطالعه رو روشن میکنه، پشت میز تحریر چوب بلوطش میشینه و تا نیمه شب روی قصه جدیدش کار میکنه، خوشحال از اینکه داره تابستون میاد و هوا گرمتر میشه و آسمون آفتابی تر.
200
ترکیب نور روز و رنگ ها، ترکیبیه که میتونه عمیق ترین اندوه های قلبم رو شکست بده و به جاش روشنی و شادی رو بشونه 🍀📕
