قطرهای از دل🐾
Ir al canal en Telegram
https://t.me/BiChatBot?start=sc-d25b3150f8
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
265
Suscriptores
-424 horas
-497 días
-46530 días
Número de Publicaciones
Carga de datos en curso...
Reacciones
Comentarios
Estrellas de Telegram
PUBLICACIONES TOP por
Carga de datos en curso...
Análisis de publicación
Mensajes | Ver dinámicas | |||||
اینگونه که تو اول شب بوسه گرفتی؛
ای وای خدا خیر کند آخر شب را. | 5 | 0 | 0 | 3 | Loading... | |
ما که خیر از شاعری چیزی ندیدیم جز فراق
خوشبحال اوکه شاعر میشود با دلبری. | 6 | 0 | 0 | 3 | Loading... | |
تا کمالگرا بیاد فکر کنه کدوم راه شیک تره
عملگرا رفته و برگشته | 6 | 0 | 0 | 5 | Loading... | |
بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانهی جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
فریدون مشیری | 6 | 0 | 0 | 2 | Loading... | |
Sin texto... | 6 | 0 | 0 | 1 | Loading... | |
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد | 12 | 0 | 0 | 3 | Loading... |

