es
Feedback
قطره‌ای از دل🐾

قطره‌ای از دل🐾

Ir al canal en Telegram

https://t.me/BiChatBot?start=sc-d25b3150f8

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
255
Suscriptores
-1024 horas
-507 días
-47530 días
Archivo de publicaciones
هنر پنجم پیوند دادن یک موضوع کوچک به اصلی بزرگ
توضیح: در این روش، شما دربارهٔ یک موضوع محدود یا نقد مشخص صحبت می‌کنید، اما طرف مقابل بحث را منحرف می‌کند و آن را به یک اصل کلان و غیرقابل‌تردید پیوند می‌دهد. نتیجه این است که دیگران احساس می‌کنند مخالفت شما نه با آن موضوع کوچک، بلکه با یک اصل بزرگ و مقدس است. مثال‌ها: - شما نقدی به یک فتوا یا نظر فقهی خاص دارید. طرف مقابل می‌گوید: «تو داری دین را زیر سؤال می‌بری.» در حالی که اصل دین موضوع بحث شما نبوده است. یا افرادی میگویند : این که حق با من هست مثل روز روشن است . بگو بینم آیا روز روشن هست یا نیست ؟ آخر مگر بحث سر روشنایی روز هست ؟ جمع‌بندی: این تکنیک با پیوند دادن یک موضوع کوچک به اصلی بزرگ و غیرقابل‌تردید ، عملاً مسیر گفت‌وگو را می‌بندد. در حالی که باید روشن باشد: نقد یک نظر یا رفتار خاص، به معنای نفی کل دین، کشور یا فرهنگ نیست.

هنر اول عصبانی کردن طرف
توضیح کوتاه: ایجاد بی‌ثباتی عاطفی در طرف مقابل با جملات کنایه‌آمیز یا تحریک‌آمیز تا کنترل گفتگو به دست مهاجم بیفتد. مقابله: حفظ خونسردی. مثال: در انتخابات 2007 فرانسه آقای نیکولا سارکوزی خانم سیگولن رویال را عصبی کرد چون او فمینیست بود؛ سارکوزی با جملات کلیشه‌ای گفت «شما و امثال شما نقش قربانی را بازی می‌کنید» و خانم رویال شروع کرد به داد و بیداد سارکوزی آرام بود و می‌گفت «آرام باشید» و با همین کار خانم را عصبانی‌تر کرد؛ بعد پیروز شد و گفت «اگر می‌خواهید رییس‌جمهور شوید باید احساسات‌تان را کنترل کنید.»
هنر دوم نام‌گذاری جهت‌دارِ رویدادها
توضیح: در این روش فرد یا گروه با انتخاب واژه‌ای خاص، معنای یک اتفاق را تغییر می‌دهد و برداشت عمومی را به سمت دلخواه خود هدایت می‌کند. تفاوت میان واژه‌ها فقط زبانی نیست، بلکه بارِ معنایی و قضاوت اخلاقی یا حقوقی متفاوتی را منتقل می‌کند. مثال اول: وقتی فردی با آگاهی و انتخاب وارد رابطه‌ای خارج از چارچوب می‌شود، عمل او «خیانت» است؛ اما اگر همان فرد بگوید «اشتباه شد»، بارِ معنایی را سبک‌تر می‌کند. «اشتباه» در ذهن شنونده بیشتر به خطای سهوی و قابل‌بخشش اشاره دارد، در حالی که «خیانت» تصمیمی آگاهانه و غیرقابل‌گذشت را نشان می‌دهد. این تغییر واژه عملاً تلاش برای تغییر قضاوت دیگران است. مثال دوم: ماجرای هواپیمای اوکراینی در ایران. برخی رسانه‌ها از واژه «سقوط» استفاده کردند و برخی «سرنگونی». «سقوط» معمولاً به حادثه‌ای تصادفی یا فنی اشاره دارد، مثل نقص موتور یا شرایط جوی؛ اما «سرنگونی» نشان‌دهندهٔ دخالت مستقیم انسانی و تصمیم آگاهانه برای شلیک است. این تفاوت واژه‌ها در ذهن مخاطب دو تصویر کاملاً متفاوت می‌سازد: یکی حادثه‌ای ناخواسته، دیگری اقدامی عمدی. جمع‌بندی: «اشتباه» و «سقوط» هر دو بارِ تصادفی و سهوی دارند، در حالی که «خیانت» و «سرنگونی» نشان‌دهندهٔ تصمیم‌گیری آگاهانه و عامدانه‌اند. بنابراین اگر عمل واقعاً ناشی از تصمیم و انتخاب بوده، نام‌گذاری آن به‌عنوان «اشتباه» یا «سقوط» تحریف واقعیت است و برعکس اگر حادثه‌ای سهوی بوده، نباید با واژه‌هایی که عمدی بودن را القا می‌کنند توصیف شود.
هنر سوم آوردن مثال نقض استثنایی
توضیح : در این روش، طرف مقابل برای رد یک گزارهٔ کلی، یک نمونهٔ استثنایی یا تجربهٔ شخصی می‌آورد. در حالی که وجود استثنا به‌معنای باطل شدن حکم کلی نیست. گزاره‌های کلی معمولاً بر پایهٔ الگوها و احتمال‌ها بیان می‌شوند، نه بر اساس تک‌تک افراد. مثال: شما می‌گویید «دیر خوابیدن باعث گودی چشم می‌شود». طرف مقابل پاسخ می‌دهد: «من تمام عمرم شب‌ها دیر خوابیدم و هیچ اتفاقی برایم نیفتاده، پس حرفت غلط است.» این یک مثال نقض استثنایی است. درست است که او استثناست، اما این تجربهٔ فردی نمی‌تواند قاعدهٔ کلی را باطل کند. جمع‌بندی: استثناها وجود دارند، اما وجودشان به‌معنای نقض قاعده نیست. گزارهٔ کلی همچنان معتبر است چون بر پایهٔ اکثریت یا روند عمومی شکل گرفته، نه بر اساس تک‌تک موارد فردی.
هنر چهارم شخصی‌سازیِ بحث
توضیح: در این روش، فرد به‌جای پاسخ دادن به اصل نقد یا توضیح دربارهٔ کار اشتباهش، بحث را به زندگی شخصی یا گذشتهٔ دیگران می‌کشاند تا خودش را توجیه کند یا طرف مقابل را بی‌اعتبار جلوه دهد. مثال: فرض کنید به یک فرد عاقل و بالغ که الان در حال انجام کار اشتباه است ــ مثلاً خیانت می‌کند یا مواد مصرف می‌کندـ می‌گویید: «چرا این کار را انجام می‌دهی؟» او به‌جای توضیح دربارهٔ عمل خودش، می‌گوید: «مامانم هم خیانت کرده» یا «بابام هم مواد می‌کشیده» و بعد اضافه می‌کند: «تو هم که در خانوادهٔ مرفه بزرگ شدی، پس حق با تو نیست.» اینجا بحث از عمل اشتباه فعلی منحرف می‌شود به **زندگی شخصی اطرافیان یا گذشتهٔ خانواده. جمع‌بندی: این یک نمونهٔ روشن از شخصی‌سازی است؛ در حالی که اصل موضوع ساده است: کار اشتباه است و باید دربارهٔ همان عمل صحبت شود، نه دربارهٔ خانواده یا گذشتهٔ دیگران.

امروز صبح این کتاب رو خوندم که شوپنهاور راجع به سفسطه گرایان نوشته. سفسطه گرایان افرادی بودند که پول میگرفتند اما در هر بحثی شرکت میکردند و طرف رو متقاعد میکردند که حق با آنهاست. آرزو کردم کاش این کتاب ها در مدارس برای ما تدریس میشد تا با هدف کتاب آشنا شدم هدف این کتاب هنر همیشه بر حق بودن نیست بلکه فهمیدن هنر های همیشه بر حق بودن هست تا در مقابل افرادی که ازین ترفند ها استفاده میکنند آگاه تر و بیدار تر باشیم و درک بیشتری از مسئله داشته باشیم اما در جوامعی زندگی میکنیم که دانایی در آن حامی بقای افراد نابخرد در قدرت نیست و به همین دلیل تیشه به ریشه فردی میزنند که که به دنبال کشف حقیقت باشد . نه حقیقت در مصلحت قدرت در ادامه پنج هنر همیشه بر حق بودن که من دوست داشتم رو نوشتم و با مثال واضح ترش کردم پ.ن : مثال ها از من هست و ربطی به کتاب ندارد

کلافه - سیاوش قمیشی.mp36.85 MB

واژه "اد کُلُن" این نام برگرفته از شهر "کلن" آلمان است که به زبان آلمانی " کُلُن " تلفظ می شود ! در سال 1708، یک عطرساز ایتال
واژه "اد کُلُن" این نام برگرفته از شهر "کلن" آلمان است که به زبان آلمانی " کُلُن " تلفظ می شود ! در سال 1708، یک عطرساز ایتالیایی به نام جیوانی ماریا فارونا پس از سفرش به شهر کلن آلمان، به برادرش نامه ای نوشت و در آن اظهار داشت که رایحه ای را یافته که بوی صبح دل انگیز بهار ایتالیا و عطر بهار نارنج پیچیده شده در هوای پس از باران را به خاطر می آورد او نام این رایحه را به افتخار شهری که در آن چنین رایحه ای را یافته بود، ادکلن "Eau de Cologne" نامید. در ایران تقریبا همه عطرهای خارجی با نام ادکلن شناخته می شود. اگر توانستید حتما ادکلن اصلی (اوریجینال) را امتحان کنید. واقعا بوی عطر بهار نارنجش، مشام را به گرمی می نوازد !

خداست طرف بابا چیچی نمیشه؟

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی  نگفتم گفتنی‌ها را تو هم هرگز نپرسیدی

... ولی من تحمل شنیدن نظرات بقیه را ندارم چون مطمئنم یا دارند چیزهایی را که جایی شنیده اند تکرار میکنند یا نظراتی را که در بچگی به خوردشان داده اند غرغره میکنند .ببین هر کسی حق دارد نظر داشته باشد و هیچ وقت هم وسط حرف کسی نمیپرم که دارد نظرش را بیان میکند ولی می توانی مطمئن باشی چیزی که می گویند مال خودشان است؟ من که مطمئن نیستم!
جز از کل|استیو تولتز

سر مه سرنوشت مه هراته تن مه خاک و خشت مه هراته به ای دنیا و دنیای ندیده خدورستی بهشت مه هراته #شعر_هراتی

موند ی قورباغه سه و نیم ساعته دیگه برای قورت دادن
موند ی قورباغه سه و نیم ساعته دیگه برای قورت دادن

+5
یکم از الماس شرق گوش بدیم

خدمت شما!

داستانی شنیده از یک استاد فلسفه در یکی از دانشگاه های ایران که میگفت .
حال مردم خوب است
وضع مالی مردم عالی هست. مگر میشود اوضاع بد بود و چهار مشمی به دست خرید کرد ؟
کلیپ های دیگر این روز ها در حال دست به دست شدن در فضای مجازی هست از وضع عالی افغانستان زیر حکومت طالبان و از همه جالب تر اینجاست که این کلیپ ها توسط افراد به قول معروف با سواد ، فیلسوف ، و دانشمند هست نقدی کوتاه اگر داشته باشیم بر این مورد نتیجه میگیریم که فیلسوف خود از کلمه فلسفه گرفته شده . اما آیا هر کسی که تاریخ فلسفه را میداند فیلسوف هست ؟ نظر شخصی بنده این هست که خیر ! تعریفی که من از فیلسوف در ذهنم دارم کسی هست که به دنبال حقیقت باشد . اما نه به دنبال حقیقت مورد نظر از سمت حاکمیت. میتوان این افراد را ایدئولوگ خطاب کرد اما فیلسوف هرگز سعی میکنم در قالب یک داستان کوتاه منظورم را بهتر به تصویر بکشم

شروع میکنیم با ی فرمول زبانی خطرناک . (من مخالفم . اما ) اینحا یک الگوی زبانی خطرناک رو داریم که با محکوم کردن یک امر ناپسند شروع شده اما بلافاصله با کلمه‌ی «اما» ادامه می‌یابد و بخش اول جمله را تضعیف یا توجیه می‌کند. این الگو، به خصوص در توجیه خشونت علیه افرادی که نظراتشان برای عده‌ای خوشایند نیست، به کار می‌رود و باعث سرزنش قربانی می‌شود. این الگوی زبانی از سه ترفند یا مغالطه‌ی خطرناک استفاده می‌کند: 1. برگ انجیر (Fig Leaf Fallacy): همانطور که برگ انجیر در مجسمه‌سازی برای پوشاندن شرمگاه به کار می‌رفت، جمله‌ی اول (مثلاً «من با خشونت مخالفم») مانند یک نقاب اخلاقی عمل می‌کند تا گوینده بتواند حرف اصلی و شرم‌آور خود را در ادامه پنهان کند. 2. مجوزدهی اخلاقی (Moral Licensing): این یک سازوکار روانشناختی است که در آن، فرد با بیان یک موضع درست در ابتدا، به خود این مجوز را می‌دهد که در ادامه‌ی صحبتش هر حرف نادرستی را بیان کند، بدون اینکه نگران قضاوت منفی دیگران باشد. 3. سرزنش قربانی (Victim Blaming): این یک مغالطه اخلاقی است که در آن، مسئولیت یک عمل نادرست از روی دوش عامل اصلی (مثلاً تروریست) برداشته شده و به گردن قربانی انداخته می‌شود. این مغالطه تلقین می‌کند که قربانی حتماً کاری کرده که مستحق آن خشونت بوده است. این سه ترفند در دو مثال برجسته به وضوح دیده می‌شوند: * حمله به شارلی ابدو: در سال ۲۰۱۵، دو برادر مسلمان افراطی به دفتر مجله طنز شارلی ابدو در پاریس حمله کرده و ۱۲ نفر را کشتند. برخی در واکنش گفتند که با ترور مخالفند، «اما» کاریکاتورهای آن مجله نیز تحریک‌آمیز و توهین‌آمیز بودند. در اینجا، جمله‌ی اول نقش برگ انجیر را دارد. این کار به گوینده مجوز اخلاقی می‌دهد تا در ادامه، مسئولیت را به گردن روزنامه‌نگاران بیندازد. این حرف مصداق بارز سرزنش قربانی است، زیرا بخشی از تقصیر را از تروریست‌ها به قربانیان منتقل می‌کند. * قتل چارلی کرک: یک فعال سیاسی محافظه‌کار آمریکایی به دلیل سخنرانی‌هایش هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. در واکنش، برخی گفتند با خشونت مخالفند، «اما» حرف‌های او نادرست و تحریک‌آمیز بود و بخشی از مسئولیت این حادثه به خودش برمی‌گردد. اینجا نیز هر سه ترفند به کار رفته است: جمله‌ی «با خشونت مخالفم» برگ انجیر است، به گوینده مجوز اخلاقی می‌دهد و در نهایت با سرزنش قربانی، خشونت را توجیه می‌کند. نقطه‌ی اصلی بحث این است که در یک جامعه آزاد، اصل آزادی اندیشه و بیان باید برای همه‌ی شهروندان محفوظ باشد. هیچ فردی نباید به خاطر عقاید و گفته‌هایش، حتی اگر تحریک‌آمیز یا توهین‌آمیز به نظر برسند، مورد خشونت فیزیکی قرار گیرد. جامعه‌ای که بخواهد اختلاف عقیده را با حذف فیزیکی پاسخ دهد، به سرعت به «جنگ همه با همه» تبدیل شده و فرو می‌پاشد. وظیفه‌ی اخلاقی شهروندان این است که در چنین مواقعی، بدون هیچ «اما» و «اگری»، خشونت را محکوم کرده و از آزادی بیان دفاع کنند. همانطور که در فلسفه‌ی ولتر نیز آمده است: «من با حرف شما مخالفم اما تا پای جان مبارزه می‌کنم تا شما بتوانید حرفتان را آزادانه بیان کنید». این جمله روح آزادی بیان در یک جامعه لیبرال را نشان می‌دهد که در آن، حتی در برابر ناخوشایندترین اندیشه‌ها نیز خشونت توجیه‌پذیر نیست.

امروز فضای چنل رو یکم فلسفی میکنیم

اگه روزی پدر بشم برای فرزندم لازم باشه یک هنر آموزش بدم اون هنر استمراره . اینجوره که شما هررر کاری توی این دنیا رو شروع کنید استمرار اونو به بهترین نسخه تبدیل میکنه . شما هرر عادت بدی توی زندگی داشته باشید کافیه یک ماه پشت سر هم با یک عادت دیگر جایگزینش کنید . و اونوقت میبینید که جزئی از زندگیتون شده ! همه ما فقط از عادت ها بد شاکی هستیم اما بی‌خبر از این که همین عادت بد ریشه در استمرار داره .

بچها 380 رو تبدیل به 450- کنید مرسی !

بوی جوی مولیان آید همی آید همی یاد یار مهربان آید همی آید همی

+1
برای من بغل که باشه، کافیه.